هرچی بخوای هست

لطفا بدون نظر کپی نکن .شرعا وعرفا حرام می باشد

فظیلتهای حضرت زهرا(ع).................قسمت1

فظیلتهای حضرت زهرا(ع).................قسمت1

کلبه باصفا و محقر حضرت زهرا سلام‏اللَّه‏علیها خانه‏ای گلی بود که دلهائی مصفا به نور خدا در آن یک زندگی مشترک را آغاز کردند. خانه‏ای رد ظاهر ساده و حتی اجاره‏ای، ولکن اعضای آن آرمانی متعهد بر اصول اخلاقی، در محیطی پر تفاهم و عاطفی و خلاصه مالامال از معنویت و یاد خدا، خانه‏ای که از عرش خدا مورد نظر و حمایت بود و دریچه‏ای از زمین به آسمان و از آسمان بر آن خانه دائما گشوده شده بود و این نبود مگر به خاطر وجود انوار مقدسه‏ای که در علم و عمل عالی‏ترین مراتب کمال را با مجاهده نفسانی و انتخاب بهترین عقیده و آرمان طی می‏نمودند، خانه‏ی حضرت فاطمه سلام‏اللَّه‏علیه خانه‏ای بود گلی اما شعاع نور آن عالمتاب شد و همه هستی را پرتوافکنی کرد.

حضرت علی (ع) و حضرت فاطمه زهرا سلام‏اللَّه‏علیه دارای خانه‏ی مسکونی نبودند، از این رو حضرت علی علیه‏السلام ابتدا محل سکونت همسرش را در اطاقی که یکی از انصار در اختیارش نهاده بود و خود نیز پس از هجرت در آن ساکن بود قرار داد. پس از مدتی دو زوج جوان به خانه‏ی حارثه بن نعمان که در محله‏ی بنی‏نجار قرار داشت و به خانه‏ی پیامبر صلی اللَّه علیه و آله و سلم نزدیک بود منتقل شدند تا اینکه حجره‏ای در کنار حجره‏ی پیامبر صلی اللَّه علیه و آله برای آنان ساخته شد و تا پایان زندگی خانوادگی‏شان در آنجا ساکن بودند.

وضعیت ساختمانی این خانه که در اختیار حضرت علی علیه‏السلام و حضرت زهرا سلام‏اللَّه‏علیه قرار گرفت خانه‏ی مسکونی مجللی نبود، بلکه اطاقی گلین بود که سقف آن را با چوب خرما و حصیر پوشانده و آن را گل‏اندود کرده بودند. فاصله‏ی سقف آن از کف به اندازه‏ای بود که دست به راحتی به سقف می‏رسید. آری این بود کلبه‏ی حضرت زهرا سلام‏اللَّه‏علیه که از صفایش تور خدا جلوه‏گر بود.

خداوند در قرآن پیرامون معنویت و فضیلت ایشان فرموده:

یعنی در خانه‏هایی (چون خانه‏ی انبیاء) خدا رخصت داده که آنجا رفعت یابد و در آن ذکر نام خدا شود و صبح و شام تسبیح و تقدیس ذات پاک او کنند. وقتی این آیه نازل شد، ابوبکر از پیامبر صلی اللَّه علیه و آله پرسید: آیا خانه‏ی حضرت فاطمه و حضرت علی علیهم‏السلام از این خانه‏هاست؟ پیامبر صلی اللَّه علیه و آله فرمودند: بله، خانه‏ی آنان از بافضیلت‏ترین این خانه‏هاست.

دیدار پیامبر اکرم از حضرت زهرا و امیرالمؤمنین در بعد از عروسی

 

صاحب کشف‏الغمه به سند خود از امیرالمؤمنین (ع) روایت می‏کند که رسول خدا (ص) از روز عروسی تا روز چهارم به دیدن فاطمه (ع) نیامد و چون روز چهارم شد به خانه‏ی وی آمد- و پس از محبت و ملاطفت بسیاری که نسبت به آن دو انجام داد، به علی (ع) دستور داد از اتاق بیرون رود و با فاطمه خلوت کرد و از او پرسید: دخترم حالت چطور است و شوهرت را چگونه یافتی؟

فاطمه پاسخ داد: پدر جان بهترین شوهر است جز آنکه زنان قریش که به دیدن من می‏آیند به من طعن زده و می‏گویند: رسول خدا تو را به مرد فقیری که دستش از مال دنیا تهی است شوهر داده است؟

پیغمبر (ص) فاطمه را دلداری داد و فرمود: دخترم نه پدر تو فقیر است و نه شوهرت.

دخترم! خزینه‏های زمین را از طلا و نقره به من عرضه کردند ولی من نعمتهای آخرت را که در پیشگاه پروردگار است بر مال دنیا ترجیح دادم.

دخترم! به خدا سوگند من کمال خیرخواهی را درباره‏ی تو انجام داده‏ام، زیرا شوهری برای تو انتخاب کردم که از دیگران زودتر اسلام آورده و علم و دانشش از همگان بیشتر و حلم و بردباریش از دیگران زیادتر است.

دخترکم خدای عزوجل از میان تمام مردان دو مرد را برگزید که یکی پدر تو و دیگری همسر توست، دخترم! شوهر تو خوب شوهری است، نافرمانیش نکنی.

سپس صدای علی زده و چون وارد اتاق شد سفارش فاطمه را بدو کرد، و فرمود: نسبت به همسرت مهربان باش و با او مدارا کن و براستی فاطمه پاره‏ی تن من است، و هر چه او را متألم و ناراحت سازد مرا ناراحت و متألم ساخته است و هر چه او را خوشحال و مسرور سازد مرا خوشحال کرده، من اکنون شما را به خدا می‏سپارم و با شما خداحافظی می‏کنم.

علی (ع) دنبال حدیث فرمود: به خدا سوگند از آن روز به بعد تا فاطمه زنده بود کاری نکردم که او را به خشم درآورد و بر هیچ کاری او را مجبور ننمودم، و او نیز هیچ‏گاه مرا به خشم نیاورد و در هیچ کاری نافرمانی مرا نکرد، و به راستی هر وقت بدو نظر می‏کردم غم و اندوههایم برطرف می‏شد.

اتهام خواستگاری امیرالمؤمنین از دختر ابوجهل

در تاریخ بشر، صفا و صمیمیت هیچ خانواده و زن و شوهری به صفا و صمیمیت علی و فاطمه علیهماالسلام نمی‏رسد، ولی دشمنان بی‏رحم و مبغضین اهل‏بیت، آن چنان نامرد و کینه‏توز هستند، که از هیچ تهمت و افترا درباره‏ی آنان فروگذاری نکرده و نمی‏کنند. بر همین اساس برای خدشه‏دار ساختن عظمت مولای متقیان علی علیه‏السلام شاخدارترین دروغ و تهمت را با رنگ و روغن ماهرانه و خائنانه فراهم ساختند و چنین نوشته‏اند که آن حضرت با داشتن حضرت فاطمه علیهاالسلام به سراغ زن دیگری (آن هم دختر ابوجهل) رفته، و از او خواستگاری نموده و بدین‏سان فاطمه‏ی زهرا و پدرش رسول خدا را ناراحت کرده است.

جای تعجب بیشتر این است که تاریخ ضعیف و مجعول به صورت حدیث نبوی در برخی کتابهای معتبر اهل سنت همچون صحیح بخاری و صحیح مسلم [1]  و غیر آنها خودنمایی می‏کند، و آقایان عزیز بدون تحقیق و تعمق در ریشه‏یابی این مجعولات و بررسی اسناد آن، چنین تهمت بزرگی را به مقام والای صاحب ولایت خلیفه‏ی بلافاصل پیامبر صلی اللَّه علیه و آله می‏چسبانند.

تحقیق مسأله

اگر چه تجدید فراش و انتخاب بیش از یک همسر با شرائط خاصی در شرع مقدس اسلام جائز است و خداوند متعال در قرآن مجید سوره‏ی نساء آیه‏ی سوم، به آن تصریح می‏کند، ولی ازدواج مجدد امیرالمؤمنین علیه‏السلام با وجود زهرا علیهاالسلام اساساً جایز نبود و مولای متقیان شرعاً نمی‏توانست به چنین امری اقدام کند؛ چنانچه در حدیثی حضرت امام صادق علیه‏السلام می‏فرمایند:

حرم اللَّه علی علی النساء مادامت فاطمه علیهاالسلام حیه، لانها طاهره لاتحیض.

خداوند متعال زنان را برای حضرت علی علیه‏السلام مادامی که حضرت زهرا علیهاالسلام در قید حیات بوده است حرام کرده بود، زیرا آن حضرت هرگز عادت ماهانه نداشته است. [2]

در این زمینه روایات دیگری نیز آمده [3]  و چنین استفاده می‏شود، که حضرت زهرا در مسائل زوجیت، مشکلی نداشت و امیرالمؤمنین علی علیه‏السلام نیز علاوه بر اینکه عاملی برای تجدید فراش نمی‏دید، موقعیت فاطمه علیهاالسلام را در پیشگاه خدا و رسول او می‏دانست و از حکم خدا آگاه بود، با این وضع چگونه دست به خواستگاری دختر ابوجهل زده و پیامبر خدا صلی اللَّه علیه و آله و فاطمه علیهاالسلام را رنجیده‏خاطر نموده است؟!

و اما حدیث مجعول از پیامبر الهی، در واقع از طریق دو نفر ذکر شده: یکی ابوعلی الحسین بن علی بن یزید الکرابیسی البغدادی است، که از دشمنان سرسخت اهل‏بیت به شمار می‏آید و قهراً حدیث منقول از وی در ذم آنان قبول نیست. دومی «ابوهریره» کذاب است، که نان را به نرخ روز خورده و هزاران حدیث جعل کرده که این حدیث یکی از آنها می‏باشد و اهل تحقیق و تعمق نمی‏توانند به سخنان چنین افرادی اعتماد کنند.

ابن ابی‏الحدید که از عالی‏ترین دانشمندان و محققین اهل سنت است می‏نویسد: ابوهریره از جمله دروغگویان تاریخ و ناقلین احادیث جعلی و غیر واقعی بود که از جمله این حدیث مجعول را ساخت.

او (ابوهریره) چون وارد شام شد، به طمع مال و مقام دنیا، حدیثی را به زبان رسول خدا نسبت داد، که نتیجه‏ی آن، نفرین و جسارتی به علی بن ابیطالب علیه‏السلام می‏شد و از این طریق به فرمانداری مدینه منصوب گشت.

این راوی کذاب، چنان دروغی به پیامبر صلی اللَّه علیه و آله نسبت داد، که حتی خلیفه‏ی دوم را نیز به خشم آورد، و عمر با تازیانه‏اش او را تعزیر کرد. [4]

خوانندگان عزیز توجه دارند، که برای لکه‏دار کردن مقام الهی و آسمانی ولایت، دست به چه توطئه‏ها می‏زنند؟ و از چه عناصر نامطلوب و مزدور و دنیاپرست استفاده می‏کنند؟

تولد امام حسن

 

سالار بانوان دوازدهمین بهار زندگی را پشت سر نهاده بود که نور وجود نخستین فرزند گرانمایه‏اش، «حسن» علیه‏السلام را در وجود خویش احساس کرد، چرا که بخشی از نور امام و موهبت امامت از امیر مؤمنان به سازمان وجود او انتقال یافت و چهره‏ی نورافشان او با تجلی یافتن نور وجود حسن علیه‏السلام در وجودش بصورت روشنی نورافشان‏تر و درخشنده‏تر گردید و نام گرانمایه‏ی «زهرا» مصداق درخشنده‏تری پیدا کرد.

طلوع وجود فرزند دلبندش، نزدیک شد و در همان روزها برای پیامبر گرامی، سفری پیش آمد. آن حضرت برای خدانگهدار به خانه‏ی دخترش فاطمه آمد و ضمن سخنانی، به سفارشهای لازم در مورد مولود مبارکی پرداخت که به زودی جهان را به نور وجودش نورباران خواهد ساخت.

و از جمله توصیه فرمود که: او را پس از ولادت در پوشش زرد رنگ قرار ندهند.

پس از رفتن پیامبر، نخستین فرزند خانه‏ی نور در روز پانزدهم رمضان به سال سوم هجری دیده به جهان گشود. روز ولادت آن مولود مبارک، روز پرشکوهی بود. «اسماء بنت عمیس» در لحظات طلوع خورشید جهان‏افروز وجود حضرت مجتبی علیه‏السلام از افق امامت، در آنجا حضور داشت و به همراه او بانوان دیگری نیز بودند. آنان مولود مبارک را بی‏آنکه از توصیه‏ی پیامبر گرامی آگاه باشند، در پارچه‏ی زیبا و تمیزی که زرد رنگ بود قرار دادند. پیامبر گرامی از سفر بازگشت و به دیدار دخت سرفراز خویش شتافت. آنگاه به بانوان حاضر فرمود: فرزندم را بیاورید. و پرسید که نامش را چه برگزیده‏اید؟

فاطمه علیهاالسلام پیش از آن به شوی گرانمایه‏اش پیشنهاد کرده بود که نامی پرشکوه و باعظمت در نظر گیرد اما آن حضرت ضمن احترام به دخت پیامبر فرموده بود که در این مورد بر پیشوای بزرگ توحید پیشی نخواهد گرفت. از این رو هنوز نام و نشان انتخاب نشده بود.

پیام شادباش...

نوزاد نور را به نیای گرانقدرش تقدیم داشتند و آن حضرت پس از آنکه او را در آغوش گرفت، فرمود: مگر فراموش کردید که از شما خواستم او را پس از ولادت در پوشش زرد قرار ندهید؟

آن پوشش را از مولود مبارک برگرفت و پوشش سپیدی بر او افکند و رو به امیر مؤمنان نمود و پرسید: نامش را چه برگزیده‏اید؟

امیر مؤمنان گفت: ما هرگز در گزینش نام فرزندمان بر شما پیشی نمی‏گیریم.

پیامبر گرامی نیز فرمود: من هم بر پروردگار بزرگ خویش پیشی نمی‏گیرم.

درست در این لحظات بود که آفریدگار هستی به فرشته‏ی وحی پیام داد که:

«برای بنده‏ی محبوب و پیامبر برگزیده‏ام، فرزندی ولادت یافته است. از این رو در بیت رفیع رسالت و امامت فرود آی و ضمن تقدیم سلام و درود و صمیمانه‏ترین تبریک‏ها و تهنیت‏ها، به او بگو که؛ علی برای شما بسان هارون برای موسی است. از این رو نام فرزند هارون را بر فرزند «علی» برگزین.»

فرشته‏ی وحی به دستور خدا فرود آمد و مراتب تبریک و تهنیت پروردگار هستی را به پیامبر رسانید و گفت: «ای پیامبر خدا! پروردگارت دستور داده است که این مولود مبارک را به نام فرزند «هارون» نامگذاری کنید.»

پیامبر پرسید: نام او چه بود؟

فرشته‏ی وحی گفت: او «شبیر» نام داشت.

پیامبر فرمود: من به واژه‏ی عربی سخن می‏گویم... [1]

فرشته‏ی وحی گفت: نام او را «حسن» انتخاب بفرمایید.

بدینسان پیامبر مهر، نام آن پاره‏ی ماه را «حسن» نهاد. در گوش راست او اذان گفت و گوش چپ او را با نام و یاد خدا قرین ساخت و اقامه خواند.

هفتمین روز ولادت نور بود که پامبر گرامی دو رأس قوچ کبودرنگ به عنوان «عقیقه» فرزند گرانقدرش «حسن»، قربانی کرد و یک ران یکی از آنها را همراه یک دینار به بانوی قابله داد.

سر مبارک نوزاد را تراشید و هم وزن آن نقره به عنوان صدقه به فقرا و بینوایان داد. آنگاه سر نورانی نوزاد را به ماده‏ی خوشبو و عطرآگینی که از زعفران و چیزهایی مشابه ترکیب شده بود معطر ساخت و در آن فرصت، یکی از آداب و رسوم جاهلیت را به باد انتقاد گرفت و نکوهش کرد و فرمود:

«مردم عصر جاهلیت سر نوزاد را با خون رنگین می‏نمودند که کار بسیار ناپسندی است.»

و سرانجام نوزاد مبارک را بوسه‏باران ساخت و او را مورد مهر وصف‏ناپذیر خویش قرار داد...

تولد امام حسین

 

پس از گذشت مدتی از ولادت حضرت مجتبی علیه‏السلام علائم و نشانه‏ها، نشانگر این بود که دومین فرزند گرانمایه‏ی «فاطمه» در راه است و آنگاه پس از شش ماه همانگونه که پیامبر پیش از آن مژده‏ی آمدنش را داده بود، دیده به جهان گشود.

در مورد ولادت حسین علیه‏السلام از امام صادق آورده‏اند که: روزی همسایگان بانوی باایمان «ام‏ایمن» نزد پیامبر آمدند و گفتند: ای پیامبر خدا! شب گذشته «ام‏ایمن» تا سپیده‏دم بیدار بود و می‏گریست و همه‏ی ما را نیز ناراحت ساخته است.

پیامبر کسی را به خانه‏ی او گسیل داشت و او به محضر پیامبر شرفیاب شد. آن حضرت به او فرمود: «ام‏ایمن»! خدای چشمانت را نگریاند! همسایگانت به من گزارش کرده‏اند که تو سراسر شب گذشته را ناراحت و گریان بوده‏ای، چرا؟

پاسخ داد: ای پیامبر خدا! خوابی سخت و سهمگین دیدم و بخاطر آن تا سپیده‏دم گریه کردم.

پیامبر فرمود: خوابت را برایم بازنمی‏گویی؟ بگو که خدا و پیامبرش به پیام آن داناترند.

«ام‏ایمن» گفت: ای پیامبر خدا! بیان آن برایم گران است.

پیامبر فرمود: آنگونه که تو فکر می‏کنی نیست، رویای خویش را بازگو.

آن بانوی باایمان گفت: «دیشب در عالم رویا دیدم که برخی از اعضاء پیکر مقدس شما در خانه‏ی من افتاده است...»

پیامبر فرمود: خواب خوشی رفته‏ای و خواب نیکویی دیده‏ای. پیام خواب تو این است که دخت گرانمایه‏ام «فاطمه»، «حسین» را به دنیا خواهد آورد و تو هستی که او را پرستاری و نگهداری خواهی کرد و «حسین» همان پاره‏ای از وجود من است که در خانه‏ی شما قرار می‏گیرد.

آفرین خدا بر این کودک نورسیده

این جریان گذشت و پس از مدتی حسین علیه‏السلام از افق‏سرای امامت و رسالت طلوع کرد. «ام‏ایمن» او را در آغوش گرفت و نزد نیای گرانقدرش پیامبر آورد. آن حضرت حسین علیه‏السلام را از او گرفت و فرمود:

«آفرین خدا بر این کودک نورسیده و بر او که او را در آغوش فشرده و بسوی من آورده است.»

آنگاه فرمود: ام‏ایمن این پیام آن رؤیای توست.

علاوه بر خواب «ام‏ایمن» همسر «عباس»، عموی پیامبر نیز خوابی نظیر این خواب دیده بود و پیامبر گرامی نیز پیشگویی فرموده بود.

لحظات ولادت حسین علیه‏السلام گروهی از بانوان مسلمان، از جمله صفیه، دختر عبدالمطلب و عمه‏ی پیامبر و نیز «اسماء بنت عمیس» و «ام‏سلمه»... حضور داشتند.

پس از طلوع خورشید جهان افروز وجود حسین علیه‏السلام پیامبر فرمود: عمه! فرزندم را بیاور!

صفیه عرض کرد: ای پیامبر خدا! تازه به دنیا آمده است و هنوز آماده نشده است...

پیامبر فرمود: خداوند او را پاک و پاکیزه ساخته است، بیاور...

آنگاه فرشته‏ی وحی فرود آمد و به آن حضرت پیام خدای را تقدیم داشت و خواست که نام پسر دوم «هارون» را- که به زبان عبری «شبیر» و به زبان عرب «حسین» گفته می‏شد برای نوزاد مبارک برگزیند.

و از پی آن انبوهی از فرشتگان فرود آمدند و طلوع خورشید وجود حسین علیه‏السلام را به نیای گرانقدرش تبریک گفتند و در همان ساعت، شهادت پرافتخارش را نیز به پیامبر خدا تسلیت عرض کردند.

پیامبر گرامی فرزند دلبند خویش را گرفت، زبان مبارک را در کام او نهاد و او زبان وحی و رسالت را مکید، به گونه‏ای گوشت بدنش از آن رویش کرد و استخوانهایش استواری و استحکام یافت. و آورده‏اند که حسین علیه‏السلام نه از مادر شیر نوشید و نه از هیچکس دیگر.

علامه «بحرالعلوم» در این مورد اینگونه سروده است:

 

لله مرتضع لم یرتضع ابدا 

من ثدی انثی و من «طه» مراضعة

 

یعطیه ابهامه آنا فاونة... 

 

خدای را! خدای را! کودک شیرخواری که هرگز از پستان بانویی شیر ننوشید و شیردهنده‏ی او به خواست خدا پیامبر خدا بود.

او گاهی انگشت شست و زمانی، زبان خویش را در کام آن کودک پرشکوه می‏نهاد و از این راه بود که سازمان وجود او به اوج کمال رسید.

درست هفتمین روز طلوع دومین اختر تابناک از افق سرای «فاطمه» بود که پیامبر دستور داد، سر کودک را تراشیدند و به وزن موهای سرش نقره در راه خدا انفاق گردید و برای سلامتی او و سپاس به بارگاه خدا، قربانی شد. [1]

تولد حضرت زینب

 

بانوی بزرگ ایمان «زینب» در سال پنجم هجری دیده به جهان گشود.

او سومین فرزند ارجمند خاندان وحی و رسالت و دودمان پاک و بلندآوازه‏ی امامت بود. نگارنده او را بسیار بی‏نیاز از تعریف و تمجید می‏نگرد چرا که در وصف بانویی گرانقدر که پدرش امیر مؤمنان و مادرش سالار بانوان جهان «فاطمه» پاره‏ی تن پیامبر و دو برادرش «حسن» و «حسین» سالار جوانان بهشت هستند، چه چیزی می‏تواند بنویسد؟

راستی که او میوه‏ی فضیلت‏ها و ثمره‏ی عظمت‏هایی بود که هاله‏ای از شرف و پاکی و قداست و شکوه از هر سو او را در میان گرفته بود.

با این بیان شما خواننده‏ی عزیز دیگر از سینه‏ی پربار و آکنده از عشق و ایمانی که او را شیر داد و از دامان پاکی که او را بسان گل پرورید، و از تربیت و پرورشی که همواره در مورد او بکار رفت، و از بیت رفیعی که او در آنجا دیده به جهان گشود، و از عامل وراثت و آنچه از این راه به او ارزانی گردید، و نیز عکس‏العمل و بازتاب شیوه‏های تربیتی و تأثیر جو مقدس خانوادگی که روح بزرگ او اثر نهاد، و نیز از ارزشهای اخلاقی و مواهب بی‏شماری که به او ارزانی داشت و در مزرعه‏ی پربار وجود او به گل نشست و شکوفا گردید، چیزی مپرس و مگو که وصف‏ناپذیر است!

اما راستی چقدر دردناک است که بگوییم تاریخ در مورد او ستم و بیداد روا داشت، همانگونه که در مورد پدر و مادر گرانمایه‏اش، چرا که تاریخ آنسان که شایسته و بایسته است زندگی او را پی نگرفت و آنگونه که زیبنده‏ی شخصیت بانوی اندیشمند و فرزانه‏ی «بنی‏هاشم» و نواده‏ی پیامبر خدا و قهرمان بزرگ ایمان و شجاعتی چون «زینب» باشد، زندگی او را ترسیم ننموده است.

هدیه آسمان

به هر حال آنگاه که او دیده به جهان گشود، نیای گرانقدرش پیامبر نام او را «زینب» نهاد. واژه‏ی مقدس و جانبخشی که از «زین» و «اب» شکل گرفته است و به مفهوم زینت و آراستگی پدر می‏باشد.

نویسنده‏ی کتاب «الحسین و بطلة کربلا» مقاله‏ای را از یک روزنامه‏ی پر تیراژ مصری که پیرامون شخصیت والای این بانوی بزرگ نوشته شده است در کتاب خویش می‏آورد که ما در اینجا فرازهایی از آن را می‏آوریم و می‏گذریم:

زینب دخت امیر مؤمنان در ماه شعبان به سال پنجم از هجرت دیده به جهان گشود. مادرش او را نزد پدر والامقامش علی علیه‏السلام آورد و گفت: علی جان! این نوزاد را بگیر و برای او نامی شایسته برگزین.

علی علیه‏السلام فرمود: من در نامگذاری فرزندم بر پیامبر خدا پیشی نمی‏گیرم.

آن روز پیامبر در سفر بود. هنگامی که آمد، به خانه‏ی «فاطمه» وارد شد. از او خواستند تا نامی بر نوزاد خاندان رسالت برگزیند که فرمود: «من بر پروردگارم سبقت نمی‏جویم.»

در این لحظات بود که فرشته‏ی وحی فرود آمد و با تقدیم سلام و تهنیت خدا به پیامبرش گفت: «ای پیامبر خدا! نام این نوزاد مبارک «زینب» است، چرا که خدا این نام زیبا و شایسته را برای او برگزیده است.»

سمبل پایداری

آری این بانوی بزرگ، هم دارای زندگی درخشان و تاریخ سرشار از فضایل انسانی و ارزشهای اخلاقی است و هم همه‏ی مراحل زندگی الهام‏بخش و درس‏آموزش با حوادث اندوهبار و درد و رنج آمیخته بود.

در بخش مهمی از عمرش به طول ربع قرن با فاجعه‏ی جانسوز رحلت نیای گرانقدرش پیامبر و مام شایسته‏اش «فاطمه» و رخدادهای سخت دیگری، روبرو گردید. آنگاه با روزگار سختی روبرو شد که پدرش امیر مؤمنان خانه‏نشین گردید و آزادی و امنیت و همه‏ی امکانات از او سلب شد.

سپس هجرت پدرش از مدینه به کوفه که مرکز حکومت پدرش گردید، پیش آمد و از پی آن اراده‏ی حکیمانه‏ی الهی او را با شهادت پدر- یعنی حادثه‏ی دردناک و فاجعه‏ی تکاندهنده‏ای که آسمانها را به لرزه درآورد- داغدار ساخت. به دنبال آن شاهد و ناظر جنگ ظالمانه‏ای بود که معاویه بر ضد برادرش، حضرت مجتبی علیه‏السلام و شیعیان او شعله‏ور ساخت و پس از آن هم با نقشه‏ی ابلیسی خویش آن حضرت را با سم خیانت به شهادت رسانید و سیطره‏ی استبدادی خویش را به ضرب زور و فریب و خیانت و تطمیع به جهان اسلام تحمیل کرد.

پس از سالیانی چند ناگهان آن بانوی قهرمان با رخداد دیگری که براستی بزرگترین فاجعه‏ی تاریخ بود، روبرو گردید. فاجعه‏ی تکان‏دهنده و خونباری که دارای ابعاد گوناگون و مسیری طولانی بود. اما شگفت اینجاست که این بانوی قهرمان در برابر این حوادث سخت و شکننده، قهرمانانه و نستوه، پایداری ورزید و بی‏آنکه احساس شکست یا پریشانی نماید و یا اعصاب پولادین خویش را از دست بدهد و یا بر هوشمندی و آگاهی و درایت‏اش خدشه‏ای وارد آید، رسالت سترگ و پرشکوه خویش را از آغاز تا انجام به شایستگی انجام داد و پا به پای انجام وظیفه و رساندن پیام، به مدینه بازگشت.

پس از این پایداری شگرف در راه حق و عدالت، استبداد حاکم او را تبعید ساخت و آن بانوی بزرگ به «مصر» رفت و خدا چنین مقرر فرمود که آن حضرت در همانجا جهان را بدرود گوید و پرونده‏ی سراسر افتخار زندگی شگفت‏انگیز و الهام‏بخش او در سرزمین «نیل» گشوده بماند و آرامگاهش پناهگاه و نقطه‏ی امید میلیونها قلب و دل در طول عصرها و نسلها... گردد.

احترام فرزندان حضرت فاطمه زهرا

 

خداوند احترام و محبت اهل‏بیت پیامبر صلی اللَّه علیه و آله را واجب ساخته و مردم را به مراعات آن مکلف نموده است. و شکی نیست که فرزندان فاطمه، فرزندان پیامبر و اهل‏بیت او محسوب می‏گردند. [1]  لذا پیامبر گرامی اسلام در مورد احترام این عزیزان می‏فرمایند:

انا شافع یوم القیامة لاربعة اصناف: رجل نصر ذریتی و رجل بذل ماله لذریتی عند الضیق، و رجل احب ذریتی باللسان والقلب، و رجل سعی فی حوائج ذریتی. [2]

من در پیشگاه خدا به چهار دسته شفاعت خواهم کرد:

1- به کسانی که فرزندانم را به هر نحوی کمک کنند.

2- به اشخاصی که در مقام نیاز به کمک مالی آنان بشتابند.

3- افرادی که با دل و زبان فرزندانم را دوست بدارند.

4- مردانی که در رفع حاجت آنان تلاش نمایند.

و در یک حدیث دیگر که شبیه این روایت است، در بند اول آن می‏فرمایند: «کسانی که به فرزندان من بعد از من احترام کنند.» (المکرم لذریتی من بعدی...) [3]

این حدیثها می‏رساند که احترام فرزندان فاطمه علیهاالسلام باعث خشنودی و رضایت خاطر رسول خدا گردیده و در نتیجه شفاعت آن حضرت را به دنبال خواهد داشت و بالعکس ظلم و ستم و هرگونه بی‏احترامی به آنان، موجب خشم خدا و پیامبر و سرانجام گرفتاری به قهر خدا خواهد گردید.

چنانچه در حدیثی رسول خدا صلی اللَّه علیه و آله پس از شمردن کیفر ستمگران زهرا آنگاه، در مورد ستم به فرزندان و شیعیان آن حضرت می‏فرمایند:

... ویل لمن یظلم ذریتها و شیعتها. [4] وای از کیفر شدید کسانی که به فرزندان و شیعیان فاطمه علیهاالسلام ستم کنند.»

و بالاخره در یک فرازی از سخنان آن حضرت در این باره آمده است:

ان فاطمة احصنت فرجها فحرمها اللَّه و ذریتها علی النار. [5]

فاطمه علیهاالسلام خود را از گناه و آلودگی مصون داشت و متقابلا خداوند نیز او و فرزندانش را بر آتش جهنم حرام ساخت.

این حدیث ضمن اینکه اشعار دارد که قوانین الهی و کیفر و پاداش اخروی بر مبنای عمل استوار است و فاطمه‏ی زهرا از طریق مصونیت و عصمت به کمالات عالیه رسیده است، در عین حال احترام خداوندی بر فرزندان فاطمه علیهاالسلام را نیز در بر دارد.

تولد حضرت ام‏کلثوم

 

بیت ساده و پرشکوه سالار بانوان و امیر مؤمنان، چهارمین فرزند گرانمایه‏ی خویش را که دومین دختر این خاندان بزرگ به حساب می‏آمد، بسان سه فرزند پیشین با موجی از شادی و شادمانی پذیرا گشت.

او که به «امّ‏کلثوم» نامگذاری گردید از سویی بسان خواهر قهرمانش «زینب» دارای اصالت و نسبی شریف بود و از دگر سو از تربیت شایسته و بایسته و بسیار ممتازی بهره‏ور گردید.

این بانوی هوشمند و پرواپیشه گرچه برخی از ابعاد زندگی‏اش با زندگی خواهرش زینب متفاوت بود اما در تمامی رخدادهای تکان‏دهنده‏ای که خواهر قهرمانش «زینب»، حضور داشت و نقش سازنده و تاریخساز خویش را ایفا نمود، او نیز بطور جدی و آگاهانه شرکت داشت و همسنگر و پشتیبان و مشاور خواهر گرانمایه‏ی خویش بشمار می‏آمد.

آن بانوی قهرمان نیز از کسانی است که مورد ستم و بیداد تاریخ قرار گرفته و با دردها و رنجهایی روبرو گردیده است که مردان نیرومند نیز توان پایداری در برابر آنها را ندارند.

و ما به خواست خدا به هنگام بحث پیرامون شخصیت پرشکوه خواهرش «زینب» در مورد او نیز بحث‏هایی خواهیم داشت.

آخرین غنچه حضرت زهرا و مقتل او

 

ولادت غم‏انگیز محسن علیه‏السلام همانا روز شهادتش نیز بود، و کیفیت شهادتش قبلاً پیشگویی شده بود.

این دلیل بر بزرگی مصیبتی است که با قتل محسن علیه‏السلام بر اسلام وارد شد و نشانه‏ی شدت غصه‏ای است که مادر دلسوخته‏اش حضرت زهرا علیهاالسلام با از دست دادن این پسر کشید.

نامش را محسن علیه‏السلام گذاشت

محسن علیه‏السلام عزیز پیامبر صلی اللَّه علیه و آله بود و آن حضرت قبلاً نام او را تعیین کرده بود. اگر این آخرین گل زهرا علیهاالسلام به دنیا می‏آمد همه به عنوان یادگار پیامبر صلی اللَّه علیه و آله از او یاد می‏کردند و گرامیش می‏داشتند.

ولی خوب شد به دنیا نیامد، چه آنکه هنوز متولد نشده اینچنین او و مادرش را گرامی داشتند!!!

قال أمیرالمؤمنین علیه‏السلام: إنّ أسقاطکم إذا لقوکم یوم القیامة و لم تسموهم، یقول السقط لأبیه: «ألا سمیتنی و قد سمّی رسول‏اللَّه صلی اللَّه علیه و آله محسناً قبل أن یولد». [1]

امیرالمؤمنین علیه‏السلام فرمود: اگر فرزندان سقط شده‏ی شما روز قیامت شما را ببینند در حالی که نامی برای آنان نگذاشته‏اید، سقط به پدرش می‏گوید: چرا برای من نامی تعیین نکردی در حالی که پیامبر صلی اللَّه علیه و آله محسن علیه‏السلام را قبل از اینکه به دنیا بیاید نامگذاری کرده بود.

قالت أسماء: فما دخلنا البیت إلّا و قد أسقطت جنیناً سماه رسول‏اللَّه صلی اللَّه علیه و آله محسناً. [2]

اسماء می‏گوید: وارد خانه‏ی حضرت زهرا علیهاالسلام شدیم وقتی که حضرت جنین خود را سقط کرده بود؛ همان که پیامبر صلی اللَّه علیه و آله او را محسن نامیده بود.

فاطمه‏ی من... سقط جنین؟!

چه سوزناک است که پیامبر صلی اللَّه علیه و آله از شهادت یادگار خود خبر دهد و بفرماید: این شهادت در اثر ضربتی است که بر دخترم فاطمه علیهاالسلام وارد می‏شود!

قال رسول‏اللَّه صلی اللَّه علیه و آله: و تضرب و هی حامل،... و تطرح ما فی بطنها من الضرب و تموت من ذلک الضرب. [3]

پیامبر صلی اللَّه علیه و آله فرمود: حضرت زهرا علیهاالسلام زده می‏شود در حالی که باردار است. در اثر این ضربت فرزندی که همراه دارد سقط می‏شود، و خود او در اثر همان ضربت از دنیا می‏رود.

مقتل حضرت محسن علیه‏السلام

گل زهرا علیهاالسلام اول شهید شد و سپس سقط گردید! اما چگونه؟ این سؤالی است که باید جزئیات ماجرا آن را روشن کند.

مادری که فرزند همراه دارد مواظبت زیادی می‏خواهد. رعب و وحشتی که مهاجمین سقیفه پشت در خانه به راه انداخته بودند، و فریادهای بلند و بی‏ادبانه‏ای که سر داده بودند و قصد ورود اجباری به خانه را داشتند، می‏توانست به تنهایی باعث سقط محسن شود.

فریاد «آتش می‏زنیم»، و صدای بر زمین انداختن هیزم، و چیدن آنها با خار مغیلان کنار دیوار و در خانه و آتش زدن آنها، و دود و شعله‏هایی که از زیر در و بالای دیوار خانه دیده می‏شد، هر خانم بارداری را نگران می‏کرد و به وحشت می‏انداخت.

اکنون بانویی پشت در آمده که از یک سو رحلت پدر مهربانی چون پیامبر صلی اللَّه علیه و آله بار عظیمی از غم بر قلب او نشانده، و از سوی دیگر جفای مردم در حق شوهر مظلومش دل او را سخت آزرده است.

او احساس می‏کند مهاجمین قصد ورود به خانه را دارند و در وضعیت فوق‏العاده خطرناکی قرار گرفته است. لذا با تمام وجود در را گرفته تا باز نشود.

آتش به چوب در گرفته و شعله‏ها به صورت او اصابت می‏کند. در صاف نیست! چوبهای ناهموار دارد، میخ دارد، داغ شده است! بانویی که محسن علیه‏السلام همراه اوست چگونه باید مواظب فرزندش باشد؟!

در را با لگد می‏شکنند و صدای وحشتناکی ایجاد می‏شود، و در به روی بانو می‏افتد. دریای عصمت و حیا با مهاجمین بی‏حیا روبه‏رو می‏شود. بر دستش تازیانه می‏زنند تا در را رها کند.

در با میخش و با ناهمواریش سینه را می‏شکافد و خون جاری می‏کند. استخوان پهلو از درون می‏شکند و خون جاری می‏شود! لابد اینها برای کشتن فرزندی که کنار این پهلو و سینه به تلاطم افتاده کم است؟!

حمله‏کنندگان سقیفه یک نفر نیستند. دستور خود را هم از پیش گرفته‏اند. آن سیلی که گوشواره را می‏شکند، تازیانه‏ای که بازو را سیاه می‏کند، و بر سر و کتف بانو می‏خورد و بی‏محابا از هر سو فرود می‏آید و خون جاری می‏کند، پایی- که شکسته باد- بر بانوی باردار ضربه می‏زند. آیا با همه‏ی اینها هنوز محسن علیه‏السلام زنده است؟ باید بپرسیم هنوز مادر زنده است؟!!

با این همه وحشت و ضربت و جراحت... مادر چه گفت؟ چه کرد؟ فضه چه کمکی توانست نماید؟ امیرالمؤمنین علیه‏السلام چه کرد؟ بچه‏ها چه حالی داشتند؟ محسن علیه‏السلام کجا رفت؟

تاریخ، این داستان جگرسوز را با تمام تلخی‏هایش حفظ کرده تا معلوم شود فاطمه و محسنش علیهماالسلام باهم و از یک سبب به شهادت رسیدند!! چه ضرباتی و چه حملاتی که مرد را از پا درمی‏آورد، چه رسد به بانویی که کنار قلبش یادگار زیبایی پیامبر صلی اللَّه علیه و آله را در آغوش گرفته است.

احترام فرزندان حضرت فاطمه زهرا

 

خداوند احترام و محبت اهل‏بیت پیامبر صلی اللَّه علیه و آله را واجب ساخته و مردم را به مراعات آن مکلف نموده است. و شکی نیست که فرزندان فاطمه، فرزندان پیامبر و اهل‏بیت او محسوب می‏گردند. [1]  لذا پیامبر گرامی اسلام در مورد احترام این عزیزان می‏فرمایند:

انا شافع یوم القیامة لاربعة اصناف: رجل نصر ذریتی و رجل بذل ماله لذریتی عند الضیق، و رجل احب ذریتی باللسان والقلب، و رجل سعی فی حوائج ذریتی. [2]

من در پیشگاه خدا به چهار دسته شفاعت خواهم کرد:

1- به کسانی که فرزندانم را به هر نحوی کمک کنند.

2- به اشخاصی که در مقام نیاز به کمک مالی آنان بشتابند.

3- افرادی که با دل و زبان فرزندانم را دوست بدارند.

4- مردانی که در رفع حاجت آنان تلاش نمایند.

و در یک حدیث دیگر که شبیه این روایت است، در بند اول آن می‏فرمایند: «کسانی که به فرزندان من بعد از من احترام کنند.» (المکرم لذریتی من بعدی...) [3]

این حدیثها می‏رساند که احترام فرزندان فاطمه علیهاالسلام باعث خشنودی و رضایت خاطر رسول خدا گردیده و در نتیجه شفاعت آن حضرت را به دنبال خواهد داشت و بالعکس ظلم و ستم و هرگونه بی‏احترامی به آنان، موجب خشم خدا و پیامبر و سرانجام گرفتاری به قهر خدا خواهد گردید.

چنانچه در حدیثی رسول خدا صلی اللَّه علیه و آله پس از شمردن کیفر ستمگران زهرا آنگاه، در مورد ستم به فرزندان و شیعیان آن حضرت می‏فرمایند:

... ویل لمن یظلم ذریتها و شیعتها. [4] وای از کیفر شدید کسانی که به فرزندان و شیعیان فاطمه علیهاالسلام ستم کنند.»

و بالاخره در یک فرازی از سخنان آن حضرت در این باره آمده است:

ان فاطمة احصنت فرجها فحرمها اللَّه و ذریتها علی النار. [5]

فاطمه علیهاالسلام خود را از گناه و آلودگی مصون داشت و متقابلا خداوند نیز او و فرزندانش را بر آتش جهنم حرام ساخت.

این حدیث ضمن اینکه اشعار دارد که قوانین الهی و کیفر و پاداش اخروی بر مبنای عمل استوار است و فاطمه‏ی زهرا از طریق مصونیت و عصمت به کمالات عالیه رسیده است، در عین حال احترام خداوندی بر فرزندان فاطمه علیهاالسلام را نیز در بر دارد.

احترام انتساب به حضرت زهرا

 

اگر چه اکثر فرزندان حضرت فاطمه علیهاالسلام طبق قانون وراثت، انسانهای شریف و بزرگوار و خدمتگزارند و در میدان علم و عمل به کمالات عالی نائل می‏گردند و تاریخ پرافتخار شیعه نشان می‏دهد که این عزیزان پرچم زعامت و رهبری و مرجعیت را در اعصاری در اختیار داشته و دارند، ولی در برابر آنان ساداتی که در اثر تأثر از محیط و دوستان و همنشینان نامناسب ره به بیراه رفته و نام و قداست فرزندی فاطمه علیهاالسلام را در اذهان عمومی مخدوش ساخته‏اند کم نیستند.

در اینجا این سؤال پیش می‏آید که: آیا آن دسته سادات و فرزندان فاطمه که مسیر انحراف و فساد و بدمستی را بر مسیر اجداد طاهرینشان بگمارند، در این صورت آنان نیز کیفر و آتش جهنم نخواهند دید؟!

اگر جواب مثبت باشد و چنین تفکر غلط بر جامعه حاکم گردد که اینگونه افراد منحرف با سادات پاک‏سرشت و پرهیزگار در پیشگاه خدا تفاوتی ندارند، عدل الهی و صراحت صدها آیه‏ی قرآنی و احادیث اهل‏بیت علیهم‏السلام را نادیده گرفته‏ایم، زیرا قرآن و سنّت و سیره، همگی حاکی از تقدّم پرهیزگاران و پاداش اهل عمل و کیفر و عذاب منحرفان است و سید و غیر سید و عرب و عجم و... تفاوتی ندارند.

قرآن مجید هرکسی را با عملش می‏سنجد، (لنا اعمالنا و لکم اعمالکم [1] ) و هر شخصی را در گرو اعمالشان می‏شناسد. (کل امرء بما کسب رهین. [2] کل نفس بما کسبت رهینة [3] ) 38. و به زن و مرد و صاحب هر نژادی پاداش یکسان عطا می‏کند. (من عمل صالحا من ذکر او انثی... [4] ) و متخلفان را عادلانه به کیفر می‏رساند و هیچ تبعیض و روابط موهوم در میان نخواهد بود. (من یعمل سوءاً یجزبه و لایجد له من دون الله ولیّا و لانصیرا [5] ) و فقط اصل اساسی در پیشگاه خدا بر مبنای تقوا استوار است. (ان اکرمکم عنداللَّه اتقیکم [6] ) و هیچ‏گونه قوم و خویشی با پیامبران بدون عمل صالح کارساز نخواهد بود و در این رابطه، پسر پیامبر الواالعزم از صف بندگان الهی رانده می‏شود و ارتباط او با پدرش منفصل می‏گردد (یا نوح انه لیس من اهلک، انّه عمل غیر صالح [7] ) و عموی پیامبر خدا مورد نفرین و لعنت پروردگار عالم قرار می‏گیرد. (تبت یدا ابی‏لهب و تبّ... [8] ) آری هرچه انسان به پیامبر صلی اللَّه علیه و آله و فاطمه علیهاالسلام و شخصیتهای الهی نزدیکتر باشد، به همان نسبت تکلیف و مسئولیتش سنگین‏تر خواهد بود و بر همین اساس پروردگار عالم بر زنان پیامبر هشدار داده و می‏فرماید: اگر شما خلافی را مرتکب شوید، دو کیفر خواهید دید، یکی در سزای اعمال، دیگری به جهت اینکه دامن رسول خدا را لکه‏دار کرده‏اید. (یا نساء النبی من یأت منکنّ بفاحشة مبیّنة یضاعف لها العذاب ضعفین... [9] )

یادآوری این نکته ضروری است، که آیات قرآن مجید در هر مورد نازل شود و شأن نزول آن هرچه باشد، در تکلیف و دستورات آن، همگان یکسانند. بنابراین از این آیات نتیجه می‏گیریم که سادات و فرزندان صالح حضرت فاطمه بسیار گرامی بوده، ولی آن دسته افرادی که از نسبت و نسب خود سوءاستفاده کنند، مثل سایر مردم در پیشگاه خدا کیفر خواهند دید.

هشدار پیامبر صلی اللَّه علیه و آله به بنی‏هاشم در کوه صفا

از امام صادق و امام باقر علیهماالسلام در دو حدیث جداگانه آمده است:

لما فتح رسول‏اللَّه صلی اللَّه علیه و آله مکه قام علی الصفا فقال: یا بنی‏هاشم! یا بنی عبدالمطلب! انی رسول‏اللَّه الیکم، و انی شفیق علیکم و ان لی عملی و لی رجل منکم عمله، لاتقولوا: ان محمداً منا و سندخل مدخله، فلا واللَّه ما اولیائی منکم و لامن غیرکم الا الممتقون. الا فلا اعرفکم تأتونی یوم القیامة تحملون الدنیا علی رقابکم و یأتی الناس، یحملون الآخرة، الا و انی قد اعذرت الیکم فیما بینی و بینکم، و ان لی عملی و لکم عملکم. [10]

رسول خدا پس از تسلط بر شهر مکه خویشاوندان خویش را از بنی‏هاشم و بنی‏عبدالمطلب در کوه صفا جمع کرد و خطاب به آنان فرمود: من پیامبر خدا هستم در میان شما و به شما دلسوزم و از روی دلسوزی می‏گویم که عمل من برای خودم و عمل شما برای خودتان خواهد بود. چنین تصور (غلط) نکنید که بگویید: محمد از ما است و ما هم با او خواهیم بود. سوگند به خدا من از شما جز پرهیزگاران را نمی‏گزینم، و چنانچه در فردای قیامت شماها با گناه و دیگران با عمل صالح بیایند، اصلاً شماها را نخواهم شناخت. بدانید که من با این سخنان اتمام حجت نموده و گفتنیها را گفتم. من در گرو اعمالم و شما نیز در گرو اعمالتان خواهید بود.

چنانچه توجه می‏فرمایید این حدیث، تمام خیالهای خام برخی تصورات غلط را مردود می‏شناسد و سادات و بنی‏هاشم و بنی‏عبدالمطلب را در صورتی که عمل صالح نداشته باشند، نفی می‏کند و ارتباط و پیوند قرابتی را منفصل می‏داند.

در این رابطه حضرت امام سجاد علیه‏السلام می‏فرمایند: رای نیکوکاران بنی‏هاشم دو پاداش و گناهکارانشان نیز دو کیفر و عذاب خواهند نمود. (لمحسننا کفلان من الاجر و لمسیئنا ضعفان من العذاب) [11]

و در دو حدیث جداگانه از امام صادق و امام رضا علیهاالسلام سؤال نمودند: اینکه پیامبر خدا صلی اللَّه علیه و آله فرموده‏اند: «آتش بر فرزندان فاطمه علیهاالسلام حرام است» [12]  چگونه است؟حضرات در جواب فرمودند: مراد از این حدیث فرزندان بلاواسطه فاطمه‏اند و آنان حسن و حسن و زینب و ام‏کلثوم علیهم‏السلام می‏باشند. (نعم عنی بذلک الحسن والحسین و زینب و ام‏کلثوم. المعتقون من النّار هم ولد بطنها...) [13]

غیر از فرزندان بلاواسطه فاطمه، که آن هم فرزندان بی‏نظیر و پرهیزگارترین افرادند، بقیه سادات با دیگران تفاوتی ندارند و هرکس به سزای اعمالش خواهد رسید.

تفکّرات موهوم زیدالنّار

در زمان ولایتعهدی حضرت امام رضا علیه‏السلام، برادرش زید در مدینه بر ضدّ خلیفه‏ی عباسی (مأمون) قیام کرده و عده‏ای را کشته و خانه‏هایی را به آتش کشیده و جمعی را به اسارت گرفت و به زیدالنّار موسوم شد. مأمون سپاهی را به آن شهر اعزام نموده و سرانجام زید را شکست داده و دستگیر نمودند.

محاکمه زید به امام رضا واگذار شد، حضرت او را شدیداً توبیخ کرده و فرمود: ای زید! حدیث معروف پیامبر خدا که «فرزندان فاطمه علیهاالسلام در آتش نمی‏سوزند» تو را فریب ندهد، این حدیث مخصوص حسن و حسین علیهم‏السلام و فرزندان بلاواسطه فاطمه علیهاالسلام است اگر بنا باشد که موسی بن جعفر علیه‏السلام با عمل صالح به بهشت رود و تو با گناه، نتیجه‏اش این است که فضیلت تو از پدر معصومت بیشتر باشد. این را بدان که تو آن وقت از ما اهل‏بیت هستی که مطیع خدا باشی و چنانچه چنین نباشی از ما نیستی. [14]

چنانچه در این حدیث آمده است، زید به نسبت خود افتخار می‏کرد (یقول نحن نحن و یفتخر علیهم) و چنین تصور می‏نمود که او با داشتن خلاف باز هم اهل بهشت است، و امام رضا این توهم غلط را محکوم نموده و صریحاً فرمود: با این ویژگی اهل بهشت نیستی، حتّی پیوند ارتباطی زید را به اطاعت خدا و عمل صالح مشروط کرد. بنابراین آن گروه افرادی که خود را به فاطمه علیهاالسلام نسبت می‏دهند و در عمل، خلاف آن حرکت می‏کنند، بدون تردید مثل سایر مردم کیفر و عذاب متناسب خواهند دید.

امام حسن و یاد مادر

 

حضرت امام حسن (ع) دومین امام و پیشوای معصوم شیعیان و نخستین فرزند او علاقه و محبت شورانگیز و عشق وافری نسبت به مادر عزیزش فاطمه‏ی زهرا (س) داشت. این علاقه و محبت و ابعاد و نشانه‏های آن را، در موارد متعددی از زندگی آن حضرت می‏توان نشان داد، که مهمترین آنها اسناد و مکاتباتی است که در میان وی با معاویه یا استانداران و عمال و کارگزاران حکومتی او رد و بدل شده است.

در این اسناد و نامه‏ها، از زبان و قلم امام حسن (ع) بارها به وجود مادری مانند زهرای اطهر استناد و افتخار شده، و امام معصوم وجود مبارک چنان مادر مقدسی را، دلیل حقانیت راه و مرام خویش شمرده است و درستی و استواری آن را اثبات نموده است.

مرحوم سید محسن جبل عاملی، در موسوعه‏ی «اعیان‏الشیعه» به برخی از این نامه‏ها اشاره کرده است. امام در یکی از این نامه‏ها به صورت فشرده و مختصر به «زیاد بن أبیه» فرماندار غاصب معاویه غاصب می‏نویسد:

«از حسن، فرزند فاطمه، به زیاد فرزند سمیّه! بدان که رسول خدا (ص) فرمودند: فرزند متعلق به فراش و رختخواب پاک زناشویی است و نصیب زناکار (به جای فرزند) سنگ است! والسلام» [1]

این نامه از یک حقیقت تاریخی پرده برمی‏دارد و برای پژوهندگان حقیقت، به ویژه مورخین حقیقت‏جو، سندی محکم و مسلم است و آن این که مسأله‏ی روابط نامشروع سمیّه، زن عبیداللَّه را افشاء می‏سازد که با ابوسفیان، آن منافق دغل‏باز و حیله‏باز، روابط زشت و نادرستی داشته است.

نامه‏ی مزبور، پس از اهانتها و جسارتها و گستاخی‏های بی‏شرمانه، و هرزه‏درایی‏ها و یاوه‏گویی‏های مکرری که از سوی «زیاد» نسبت به ساحت مقدس و شامخ امام حسن (ع) روا داشته شده بود، نگاشته شده و حقیقت ذات و نهاد آن هرزه‏گوی هتاک را فاش ساخته و به تاریخ سپرده است.

علاوه بر این اسناد و مکاتبات، امام حسن (ع) بارها در مقام محاجه با معاویه، به اصالت نسبت و پاکی گوهر، و طهارت و قداست مادر بزرگوار خویش استناد کرده است. و این امر حاکی از عمق نفوذ عظمت مادر، و تأثیر عمیق مقام شامخ آن وجود گرامی، در قلب و روح فرزند دلبندش امام حسن مجتبی (ع) است. دامنه‏ی این نفوذ و تأثیر تا بدانجا گسترده بود که امام بزرگوار، نه تنها در تمام طول زندگی پاک و پرثمرش، همواره به یادآور مادر و از بزرگی‏ها و قداست و عصمت او یاد می‏کرد و حقایق ارزنده‏ای را در این باب در اختیار عاشقان اهل‏بیت (ع) قرار می‏داد، بلکه حتی به هنگام شهادت و در آخرین لحظات زندگی نیز یاد و نام مادر و بازگویی خاطرات و محبتهای او بر لبهایش جاری بود.

امام حسین و یاد مادر

 

حضرت سیدالشهداء، سرور آزادگان و قافله‏سالار کاروان جاوید شهدای حق و حقیقت، دومین فرزند او نیز، همچون برادر بزرگوارش قلبی مالامال از عشق و مهر مادر داشت. علاقه وافر و محبت بیکران آن حضرت، نسبت به ساحت قدس مادر بزرگوارش، یکی از شورانگیزترین فصلهای کتاب عشق مادر و فرزندی است.

خود آن حضرت، بارها و بارها، این عشق و علاقه‏ی بیکران و این پیوند قلبی و اخلاص شایان را، در طی سخنان گهربار و پیامها و اتمام حجتهای شورانگیز و تاریخی و تاریخ‏ساز خویش بیان داشته و در این مورد، فصلی درخشان در تاریخ اسلام برای شیفتگان حقایق و معارف اسلامی، به جای نهاده است.

یکی از بهترین نمونه‏ها و نشانه‏های این علاقه‏ی عمیق امام حسین (ع) نسبت به مادر گرامی‏اش، تجدید خاطره و تجلیل نام و یاد آن مادر یگانه در جریان انتخاب نام برای فرزندان دختری‏اش جلوه‏گر می‏شود. زیرا می‏بینیم که آن حضرت، چند تن از دختران خویش را، به یاد مادر عزیزش، «فاطمه» نامگذاری کرده است که با صفتهایی چون کبری، وسطی و صغری تشخیص داده می‏شدند. این امر، خود حاکی از علاقه‏ی مفرط و شدت محبت امام حسین (ع) نسبت به مادر عزیزش بوده است.

شدت عشق و علاقه‏ی سبطین پیامبر، امام حسن و امام حسین (ع) نسبت به مادر مقدسشان، به راستی که از حد توصیف بیرون است. وجود آن مادر بزرگوار، برای آنان همه چیز بود، و در پرتو مهر و شادیها عمیق‏تر و گسترده‏تر، و غم‏ها و اندوه‏ها کم‏رنگتر و قابل تحمل‏تر می‏شدند. چنان که غم سنگین رحلت جد بزرگوارشان، رسول حق و رحمت را، هرچند که بسیار عمیق و دلشکن و طاقت‏فرسا بود، در سایه‏ی وجود چنان مادر بی‏همتایی، کمتر احساس می‏کردند و تاب و توان تحمل چنان غمی را در کنار مادر خود به دست می‏آوردند. زیرا آن دو فرزند دلبند، در هر حادثه و پیشامدی، بیشتر به دامن مهر مادر پناه برده، و بیشتر با او انس و الفت گرفته و دل‏خوش کرده بودند و پیوندی معنوی و قلبی‏شان هر روز محکمتر و ناگسستنی‏تر شده بود... تا وقتی که آن حادثه‏ی لرزاننده و دلسوز پیش آمد...

آری، شدت انس و علاقه و اخلاص آنان نسبت به مادر، در آن روز تلخ و سیاه، در آن روز بغض و اشک، در روز غم‏آلود از دست دادن مادر عزیز، به اوج خود رسید: هنگامی که حالت احتضار مادر را احساس کردند، با وجود آن همه صبر و بردباری و آن همه متانت و شکیبایی، باز نتوانستند آرام بگیرند و در آرامش بمانند. باز نتوانستند از بی‏تابی خودداری کنند و خود را روی پیکر عطرآگین و در حال احتضار مادر نیفکنند و با سخنان گرم و پرشور، با گفتار مهرآمیز و با صدای بغض‏آلود، مورد خطاب قرارش ندهند و شور و بی‏تابی و اندوه و درددل و سوز درون خود را بیان نکنند...

در آن لحظات تلخ و غم‏آلود، تنها کوشش و فعالیت «اسماء» دختر عمیس بود که توانست آنان را از مادر جدا کند و به سراغ پدر گرامی‏شان علی (ع) گسیل دارد، که تفصیل آن در کتابهای معتبر مقتل به صورتی مؤثر و پرسوز آمده است. [1]

و از آن پس بود که همواره نام و یاد فاطمه‏ی زهرا (ع) بر زبان حسنین جاری و در دلهایشان پایدار بود...

یکی از پرشورترین یادآوریهای امام حسین (ع) از مادر عزیزش در لحظه‏ی بسیار حساس و سرنوشت‏ساز ایام حرکت به سوی کربلا است. در آن هنگام که لحظات می‏رفتند تا عظیم‏ترین حادثه‏ی تاریخ خونبار اسلام را در تداوم توقف‏ناپذیر خویش ثبت کنند، امام حسین (ع) با شکیبایی و متانتی که از چنان بزرگمرد جاودانه‏ای سزاوار و شایسته است، با تعبیری بسیار زیبا و باشکوه از مادر عزیز یاد می‏کند و با زیباترین و شایسته‏ترین کلمات، طهارت و عصمت و عظمت مادر خویش را بیان می‏دارد. آن جا که می‏فرماید:

«الا إن الدعی بن الدعی قد رکزنی بین اثنین، بین الذلة والسلة، هیهات منی الذلة یأبی اللَّه ذلک لنا و رسوله والمؤمنون و حجور طابت و طهرت». [2]

(عبیداللَّه بن زیاد، مرا بین دو امر، مخیّر ساخته است (که یکی از آن دو را انتخاب کنم) یا تن به شمشیر دهم و کشته شوم، یا ذلّت و زبونی را اختیار کنم و با او بیعت نمایم. ولی هرگز دامن ما به ذلت آلوده نخواهد شد. زیرا دامنهای پاکی که مرا تربیت کرده، همواره از پذیرش ذلت إبا و اجتناب دارد. من در دامن صدیقه اطهر بار آمده‏ام، و از پستان فضیلت و شرف شیر نوشیده‏ام. خانه‏ی کوچک ما، کانون فضیلت و شخصیت بوده و هرگز زبونی و خواری به آن راه پیدا نکرده است. من در دامنهایی تربیت شده‏ام که عمری با آزادگی و عزت و سربلندی زندگی کرده‏اند. آنان هرگز رضایت نمی‏دهند که من زیر بار ذلّت و پستی، و قبول بیعت از فردی فرومایه همچون یزید بروم...)

آری، حتی در آن بحبوحه‏ی مرگ و زندگی، در لحظاتی که امام می‏دانست تا لحظات تاریخی شهادت سرخ خویش و یاران و عزیزان خانواده‏اش فاصله‏ی چندانی ندارد، باز به یاد مادر عزیز بود و افتخار می‏کرد که در چنان دامن پاکی تربیت یافته است...

این تذکارها و یادآوریها از تمام مواقف کربلا و عاشورا در رجزها و حماسه‏ها، در شهادتها و بر سر شهداء بارها و بارها تکرار و یادآوری شده است.

امام سجاد و یاد مادر

 

امام زین‏العابدین و فخرالساجدین، که مادر بزرگوارش را از نزدیک ندیده اما پرتو وجود او را در تمام ابعاد زندگی خاندان جلیلش به عیان دریافته و احساس کرده بود و می‏دانست که خود نیز از فروغ تربیت و شخصیت و قداست مادر عزیز بهره‏ها برده و نورها گرفته است، علاقه‏ی شدید و پرشوری در مورد شناخت هرچه بهتر و دقیق‏تر و وسیع‏تر مادرش زهرا (ع) داشت. همواره در جستجوی آن بود که دقایق و جزئیات بیشتری از زندگی مادر محبوبش را بداند تا آن را به عنوان بهترین نمونه و الگو برای بانوان و دوشیزگان مسلمان معرفی کند و روش زندگی و تربیت آن بانوی بی‏مانند را سرلوحه‏ی مکتب تربیتی زن در جامعه‏ی اسلامی قرار دهد، و همگان را به آموزش و انجام آن روشهای والا تشویق و ترغیب نماید.

از این رو همواره در پی کشف این دقایق، به سراغ کتاب می‏رفت که مادرش زهرای اطهر را از نزدیک دیده، و با اخبار و گزارشهای زندگی پرثمرش انس گرفته و بر جزئیات آن واقف بودند.

امام سجاد (ع) روزی پای صحبت اسماء دختر عمیس، که مدتی خدمتگزار خاندان رسالت بود و سعادت دیدار و همنشینی زهرای اطهر نصیبش شده بود، نشست. در آن روز، آن بانوی مؤمنه با شور و اشتیاقی وافر، داستانی را این چنین توصیف کرد:

«روزی خدمت مادربزرگ شما زهرا (ع) نشسته بودم که رسول خدا صلی اللَّه علیه و آله از در، درآمد و وارد منزل شد. زهرا (ع) مادر گرامی شما، گردن‏بندی از طلا بر سینه داشت که علی (ع) آن را به تازگی از راه درآمد شخصی خویش برای همسرش خریداری کرده و به آن سرور بانوان عالم هدیه کرده بود.

پیامبر اسلام، با توجه به شرایط زندگی آن روز، که قدرت مسلمین رو به افزایش و زندگی‏شان رو به وسعت و راحت بود و دوران سختی‏ها و مرارتها به پایان می‏رسید، از مشاهده‏ی آن گردن‏بند بر سینه‏ی دختر گرامی خویش خوشحال شدند. ولی با این حال، باز هم دختر خود را مورد خطاب قرار داده و فرمودند:

دخترم، مبادا گفتارها و شعارهای مردم که با لحنی تجلیل‏آمیز می‏گویند «فاطمه دختر رسول‏اللَّه است»، تو را مغرور سازد و تحت تأثیر این غرور واقع شوی و پوشش ستمگران و طاغوتها و جباران را بر تن کنی!...

رسول خدا (ص) همین یک جمله را فرمودند و لحظاتی بعد، خانه را ترک گفتند و بیرون رفتند. به محض خروج ایشان فاطمه‏ی زهرا (ع) فوراً گردن‏بند را پاره کرد و آن را از گردن فروکشید و از خود دور ساخت و دیگر هرگز آنرا به کار نبرد. بلکه خیلی زود آن گردن‏بند را فروخت و با پول آن غلامی را از صاحبش خرید و در راه خدا آزادش کرد. این خبر به گوش رسول خدا رسید و باعث خرسندی فراوان حضرتش گردید. چنانکه دخترش را بسیار دعا کرد و از این عمل خیر، ابراز رضایت فراوان فرمود و حتی با الفاظی همچون: چنین دختری را قربان بروم «فداها ابوها»، از دختر عزیز خویش ذکر خیر فرمود.» [1]

امام باقر و یاد مادر

 

از عشق و علاقه‏ی پنجمین پیشوای معصوم شیعیان، امام باقر علیه‏السلام نسبت به مادر عزیز و بزرگوارش، داستانها و روایات بسیاری نقل شده که در آنها تجلیل آن حضرت از مادر محبوب و تجدید خاطره و بیان فضایل و مکارم والای فاطمه‏ی زهرا (ع) همواره تکرار و تأیید شده است.

در بیان شدت این علاقه، ذکر یک نمونه را به عنوان مشتی از خروار و ذره‏ای از بسیار، کافی می‏دانم:

در حدیث آمده است که امام باقر (ع) هرگاه که گرفتار تب شدید می‏گردید و در بستر بیماری می‏افتاد، آب خنک طلب می‏کرد. وقتی آب به دستش می‏رسید و جرعه‏ای چند از آن میل می‏کرد، لحظه‏ای از نوشیدن بازمی‏ماند و سپس با صدای بلند، به حدی که در بیرون خانه نیز شنیده شود، از ته دل مادرش زهرا (ع) را صدا می‏کرد و می‏فرمود: مادرم، فاطمه، ای دختر رسول‏اللَّه!

و بدین‏گونه در آن لحظات سوز تب، نوعی تشفّی دل و مرهم غم و تسکین خاطر می‏جست، و جان و روح خود را با نام زیبای محبوب و معشوق و مادر عزیز خود، عطرآگین و سکون‏آمیز می‏ساخت. [1] 374.

امام صادق و یاد مادر

 

علاوه بر رسول خدا و امیرالمؤمنین و حسنین علیهم‏السلام که زندگی روزمره و مستقیم با حضرت فاطمه علیهاالسلام داشته‏اند و از او پیش از وفات و بعد از آن بسیار یاد می‏کردند، سایر ائمه نیز در فرصتهای مختلف به تناسب، از او یاد می‏نمودند.

ابوبصیر می‏گوید: روزی صحبت فاطمه علیهاالسلام در میان بود، حضرت امام صادق علیه‏السلام پس از ذکر تاریخ وفات آن بانو، فرمودند: مادرم فاطمه علیهاالسلام در اثر ضربت قنفذ (غلام خلیفه دوم) از دنیا رفت، که به امر اربابش به فاطمه علیهاالسلام زد و آن حضرت بچه‏اش را سقط کرده و شدیداً مریض شد و سپس وفات نمود. (و کان سبب وفاتها ان قنفذاً مولی عمر لکزها بنعل السّیف بامره فاسقطت محسنا و مرضت من ذلک مرضا شدیدا...) [1]

و همچنین سکونی (از علمای بزرگ اهل سنت) در عصر آن حضرت می‏گوید: من وارد محضر امام صادق شدم، قیافه‏ام گرفته و محزون بود. حضرت از علت آن پرسید. جواب دادم: خداوند دختری برایم داد. حضرت فرمودند: یا سکونی! سنگینی آن بر زمین و روزیش با خداست، او عمر خودش را می‏کند و از روزی خویش می‏خورد (تو چرا ناراحتی؟) سپس فرمود: اسم او را چه گذاشتی؟ گفتم: فاطمه! امام چون نام فاطمه علیهاالسلام را شنید سه بار فرمود: آه، آه، آه، گویا با شنیدن این نام تمام مصائب و مظلومیتهای مادر را تداعی کرد و لذا دست خویش را بر پیشانیش گذاشته و خطاب به من فرمود: چون نام او را فاطمه گذاشته‏ای، مبادا بر وی ناسزا بگویی و یا او را لعن کنی و یا بزنی. [2]

امام موسی کاظم و یاد مادر

 

امام موسی بن جعفر (ع) هفتمین اختر تابناک آسمان ولایت و امامت، و قهرمان مبارزه و مقاومت و متحمل عمری زندان و شکنجه و آزار در راه آئین و مذهب حق و حقیقت، نسبت به مادرش زهرا (ع) علاقه‏ای پرشور و عاشقانه و ارادتی شدید و خالصانه داشت.

امام معصوم همواره از مادر محبوبش و فداکاریها و مبارزات و ایثارگریها و مظلومیتش او یاد می‏کرد و به ویژه مسأله‏ی فدک- که در مورد آن یکی از سیاه‏ترین صفحات تاریخ صدر اسلام توسط غاصبین حقوق اهل‏بیت به وجود آمد- همیشه مورد نظر و طرف توجه امام بود، که با یادآوری و تشریح و تحلیل ابعاد آن، حقایق مسلمی را درباره‏ی حقانیت خاندان رسالت فاش و بیان می‏فرمود.

داستانی که ذیلاً نقل می‏شود، گوشه‏ای از علاقه‏ی شدید و ارتباط قلبی و معنوی امام را با مادر محبوبش نشان می‏دهد؛ و همچنین آشکار می‏سازد که حقوق پایمال شده‏ی زهرای اطهر (ع) همواره موردنظر و توجه فرزندان گرامی‏اش قرار داشته، و آن بزرگواران پیوسته درصدد بازپس گرفتن و استیفای حقوق مادر محبوب خویش بوده‏اند.

ابتدا باید بگوییم که: مهدی عباسی خلیفه‏ی جائر و ظالم عهد امامت موسی بن جعفر (ع)، در اوایل حکومت غاصبانه‏ی خویش، برخورد شدیدی با امام معصوم (ع) نداشت. تنها یک بار در مدینه ملاقاتی با امام داشت که طی آن، از محضر امام در مورد تحریم خمر و مسکرات که معمولاً در دربار خلفای عباسی مصرف می‏شد- سؤالی مطرح ساخت. در آن دیدار، خلیفه‏ی نابکار، چنان پاسخ عمیق و دقیق و عالمانه و قانع‏کننده‏ای از امام دریافت داشت که با وجود قلب سیاه و اندیشه‏ی تباه خود، باز هم نتوانست اعجاب و شگفتی خود را مخفی نگه دارد و علم وافر و عمیق و دانش عظیم و وافر امام را مورد تأیید و تصدیق قرار ندهد.

بار دوم، ملاقات مهدی عباسی و امام معصوم (ع)، هنگامی صورت گرفت که ظاهراً مهدی درصدد رد مظالم پدرش منصور برآمده بود. یعنی ظاهراً می‏خواست اموالی را که توسط منصور، از امام صادق (ع) ضبط و تصرف شده بود، به فرزند بزرگوارش امام موسی بن جعفر (ع) برگرداند. لذا در آن ملاقات از امام پرسید: حدود فدکی که از مادرتان فاطمه غصب شده چقدر و چگونه است و حد و مرز آن چیست؟ حدود آن را برایم مشخص کنید تا به شما بازش گردانم.

امام در پاسخ مهدی، حد و مرزی را برای فدک تعیین کرد که درست با وسعت امپراطوری مسلمین در عهد خلافت مهدی مطابقت می‏کرد به این ترتیب که امام فرمود:

پس تو می‏خواهی حد و مرز فدک را بدانی؟ گوش کن تا برایت بگویم...

یک سمت آن، کوه احد؛

سمت دیگرش، عریش مصر؛

مرز سوّم آن، دریای احمر؛

و مرز چهارمش، دومةالجندل...

مهدی در پی بیانات امام، با تغیر و پریشانی گفت: آیا همه‏ی اینها که گفتی حدود فدک است؟

امام فرمود: آری، همه‏ی این سرزمینها از مناطقی است که با لشکرکشی و جنگ بازستانده نشده است.

مهدی از آن روز کینه و دشمنی امام را بر دل گرفت و درصدد نابودی آن حضرت برآمد، زیرا خطر را بالای سر خود احساس کرد. او آن روز متوجه شد که هدف امام، فقط بیان حدود فدک خالی و بازپس گرفتن آن نیست؛ بلکه مراد و منظور اصلی بازستاندن حکومت و خلافت است که به زور و عنف از خاندان رسالت گرفته شده و چیزی جز غصب حقوق اهل‏بیت (ع) نبوده است. او فهمید که هنوز فرزندان علی (ع) و زهرا، حق خود را فراموش نکرده‏اند و با تمام قوا درصدد استیفای آن هستند، لذا تنها فدک را نمی‏خواهند، بلکه می‏خواهند حکومت ظلم و جور و فساد را از بیخ و بن براندازند.

آنگاه مهدی در پاسخ امام گفت: اینها که گفتی خیلی زیاد است». [1]

و البته چنان که معلوم است، هرگز حقوق اهل‏بیت عصمت و طهارت را بازپس نداد، سهل است؛ که از آن پس با تمام قوا درصدد ایذا و آزار و نابودی امام (ع) برآمد و این هدف شوم را تا سرحد شهادت امام بزرگوار نیز دنبال کرد.

امام رضا و یاد مادر

 

امام رضا ثامن‏الائمه (ع) نیز همچون دیگر فرزندان زهرای اطهر (ع) و سلاله‏ی پاک پیامبر، علاقه شورانگیز و احترام خاص و اخلاص‏آمیزی نسبت به ساحت مقدس مادرش زهرا (ع) داشت. همواره و در هر فرصتی، از آن بانوی بانوان بهشتی، تجلیل و تکریم به عمل می‏آورد و با اعتزاز و افتخار نام عزیزش را بر زبان جاری می‏ساخت. شدت این شور و علاقه به حدی بود که مخالفان و بدخواهان نیز به وسعت آن پی برده بودند و سعی داشتند که از این راه، با امام وارد مذاکره و گفتگو شوند به این ترتیب برای نیل به مقاصد خود، رضایت و خشنودی امام را جلب کنند و دل امام را با خود نرم سازند.

روزی امام رضا (ع) با فرزند دلبندش جوادالائمه نشسته بود و مأمون عباسی نیز در محضر آن دو بزرگوار حضور داشت. آن روز امام (ع) حدیثی را در مدح مادرش فاطمه‏ی زهرا (ع) بازگو فرمود.

مأمون نیز با شنیدن حدیث، به سخن آمد و گفت: پدرم رشید از پدرش مهدی، او هم از منصور، او هم از پدرش، و او هم از جدش «ابن‏عباس» روایت کرده است که روزی ابن‏عباس خطاب به معاویه گفت: آیا می‏دانی که چرا فاطمه (ع)، فاطمه نامگذاری شده است؟

معاویه گفت: نمی‏دانم

ابن‏عباس گفت: بدان جهت به او فاطمه گفتند که او و پیروانش از آتش دوزخ دور و محفوظ نگه داشته شده‏اند. او گفت: این سخن را من از رسول خدا (ص) شنیدم». [1]

توضیح این سخن نیز در حدیث دیگری از آن حضرت آمده است که فرمود: آنان کسانی هستند که بتوانند با ایمان و توحید و اخلاص به ملاقات پروردگار خود بشتابند و شیعه بودن و پیروی از فاطمه (ع) را عملاً به اثبات رسانند، نه آن که فقط به زبان و در ظاهر خود را پیروان فاطمه بنامند.

 

امام جوادالائمه و یاد مادر

 

امام جواد (ع)، فرزند برومند پدری بزرگوار چون امام رضا (ع) است و در مکتب تربیتی او پرورش یافته، و طبیعی است که عشق و علاقه به مادر عزیز را نیز از چنان پدری آموخته و به ارث برده باشد. آری شور شفیقانه و مهر خالصانه‏ی امام جواد (ع) نسبت به مادرش نیز همواره شعله‏هایی سرکش داشته و ورد زبانها بوده است.

در بیان این شور عشق و گرمای مهر و عاطفت، گرچه سخن بسیار گفته شده است، اما برای نمونه کافی است به حدیث کوتاهی که صاحب سفینةالبحار نقل کرده است توجه و بسنده کنیم. در آن حدیث آمده است: «امام جواد هر روز، موقع زوال روشنایی آفتاب، به مسجد نبی اکرم (ص) در مدینه می‏آمد و صلوات و درود بر پیامبر اسلام می‏فرستاد و مشام جان خویش را از یاد جد بزرگوارش معطر می‏ساخت.

سپس به سراغ خانه و محل زندگی مادرش فاطمه‏ی زهرا (ع) که در همان نزدیکی و جوار قبر پیامبر است می‏رفت. با سری پرشور و قلبی پر تپش، و در نهایت ادب و احترام، ابتدا کفشها را از پا درمی‏آورد و آنگاه با جان و دلی سرشار از شور و اشتیاق و عشق، وارد آن خانه‏ی کوچک و پرنور می‏شد و در آنجا نماز و دعا می‏خواند و دقایقی طولانی، در حالت شور و جذبه‏ی روحانی به سر می‏برد».

برای درک شدت این مهر و علاقه باید دانست که هرگز دیده نشد، حتی برای یکبار هم، که امام به مسجد نبوی برود ولی سراغ مادرش را نگیرد، و یا بدون راز و نیاز با روح قدسی آن بزرگوار به خانه‏ی خود برگردد.

و باز برای پیگری و بیان گوشه‏ی دیگری از این علاقه و ارادت امام نسبت به مادر عزیزش، کافی است که داستان ازدواج آن حضرت را در نظر گرفت، به جوانب آن نظر افکند.

در بررسی چگونگی ازدواج امام جواد (ع)، بیش از پیش متوجه می‏شویم که وی چه احترام و فضیلتی برای مادرش قاتل بوده و چگونه برتری و والایی مادر عزیز را، از هر جهت در نظر داشته است. می‏دانیم که امام جواد (ع)، داماد خلیفه‏ی وقت مأمون عباسی شده بود. لذا در وصلت او با «أمّ‏فضل» دختر خلیفه، که از خاندانی مرفّه و پرتجمل بود، انتظار می‏رفت که هزاران درهم و دینار از طرف پدر عروس در آن محفل عروسی خرج شود، و طبق آنگونه مراسم، مهریه و کابین نیز به تناسب ثروت و امکانات پدر عروس، بسیار چشمگیر باشد و قوس تصاعدی طی کند و با ارقام درشت رقم زده شود.

ولی امام جواد (ع) به خاطر علاقه و احترام و فضیلت فراوانی که برای مادرش قائل بود، حاضر نشد مهریه‏ی همسرش بیش از پانصد درهم- که همان مهریه‏ی مادرش زهرا (ع) بود- تعیین گردد.

چون او هرگز حاضر نبود مهریه‏ی همسرش از مهریه‏ی مادر ارجمندش زهرا (ع) فزونی گیرد و یک نوع برتری و فزونی تلقی گردد.

امام هادی و یاد مادر

 

امام هادی (ع) دهمین اختر تابان آسمان ولایت و امامت و پیشوای راستین جهان اسلام نیز علاقه و ارادت خاصی نسبت به ساحت مقدس مادرش زهرا (ع) داشت.

امام معصوم، این علاقه و ارادت را، بارها و بارها ضمن گفتگوها و مباحثاتی که با ملحدین و زنادقه و دیگر گروههای مخالف مکتب اهل‏بیت (ع) داشته است، با زیباترین بیان و رساترین کلام اظهار کرده و همواره به وجود گرامی‏اش و خاندان اهل‏بیت (ع) افتخار نموده است.

در میان دعاها و تعلیمات عالیه‏ی آن بزرگوار، جامع‏تر و گویاتر از «زیارت جامعه» را، که از تعلیمات زیبا و عمیق آن حضرت است پیدا نکردیم. امام معصوم، ارادت و علاقه‏ی خاص خویش را نسبت به مادرش زهرا (ع) و اهل‏بیت مطهر، و خاندان پاک رسالت و مهبط نزول وحی، در همان زیارت جامعه بارها ابراز داشته و طی همین دعای باشکوه فرموده است:

«سلام و درود بر شما باد، ای خاندان نبوت و رسالت.

سلام و درود بر شما باد، ای مراکز رفت و آمد و فرشتگان آسمانی و ای محل نزول وحی الهی.

سلام و درود بر شما باد، ای پیشوایان ملل و عناصر نیکوکار و سیاستمداران پاک و تدبیرورزان امور مردم.

سلام و درود بر شما باد، ای کلیدهای ایمان و امنای رحمان و عصاره‏ی پیامبران

سلام و درود بر شما باد، ای مراکز معرفت و شناخت خدا، و معادن حکمت الهی و رازداران اسرار بزرگ

سلام و درود بر شما باد، ای حاملان کتاب خدا، و اوصیای پیامبر، و ذریه‏ی نسل رسول خدا، و رحمت و برکات الهی بر شما باد».

امام حسن عسکری و یاد مادر

 

امام حسن عسکری (ع) یازدهمین پیشوای راستین جهان اسلام همواره قلبی سرشار از یاد و مهر مادر داشت و در هر فرصتی عشق و علاقه‏ی خود را نسبت به آن بزرگوار بیان می‏فرمود.

ابن شهرآشوب، صاحب «مناقب» در کتاب خود از «ابی‏هاشم» و او از امام حسن عسکری (ع) نقل می‏کند «که روزی خطاب به حاضران فرمودند: آیا می‏دانید که مادرم فاطمه (ع) چرا «زهراء» (یعنی درخشنده‏رو) نامیده شدند؟

حاضران عرض کردند: چه بهتر که خودتان بفرمایید.

امام در توضیح آن نام زیبا فرمودند: چون صورت مادرم در روز همانند خورشید، و هنگام غروب همچون ماه و در دل شبها چونان ستارگان آسمان بر جدم علی (ع) پرتوافکن و تابان بود، از این جهت او را زهرا و درخشنده‏رو نامیدند». [1]

امام زمان و یاد مادر

 

حضرت ولی عصر- عجل‏اللَّه تعالی فرجه الشریف- در طول عمرش بیش از سایر ائمه مظلومیت مادر را یاد می‏کند و روزی که ظهور می‏کند، به مدینه می‏آید و ناله‏ها و استغاثه‏های فاطمه علیهاالسلام را متذکر می‏گردد و می‏گوید: ای مادر! امروز از قاتلانت انتقام می‏گیرم و آنان را به سزای اعمالشان می‏رسانم. آنگاه به سراغ قبر قاتلان او آید و با اذن خدا آن دو را زنده می‏کند و سؤال کند: به چه جرمی مادرم را مصدوم و مجروح کردید؟ بچه‏اش را کشتید؟ خانه‏اش را مورد تهاجم قرار دادید؟ سپس با شمشیری که در دست داد آنان را به قتل می‏رساند و جسدشان را به آتش می‏کشد و خاکسترشان را بر باد می‏دهد.... [1]

آری دل نازنین امام زمان علیه‏السلام هرگز از یاد غمها و غصه‏های مادر بزرگوارش فاطمه علیهاالسلام آرام نمی‏گیرد و مصائب او را فراموش نمی‏کند، زیرا فاطمه علیهاالسلام حجت و اسوه‏ی ائمه خوانده شده است، و در عمر کوتاهش شدیدترین و دردناکترین مصیبتها را پشت سر گذاشته است.

پیشینه‏ی تاریخی و موقعیت جغرافیایی فدک

 

در زمان حضرت موسی علیه‏السلام مردی عابد و زاهد و متقی و دانشمند از خصصین آنحضرت بود و به او زاهد «ذرخا» می‏گفتند. او صفات و فضائل حضرت محمد مصطفی صلی اللَّه علیه و آله را از او می‏شنید، و در دعا و اورادش آنحضرت را یاد می‏کرد.

چون موسی علیه‏السلام از دنیا رفت آن مرد زاهد عبادت و ریاضت خود را بیشتر کرد. او دائم به صحرا و بیابان می‏رفت و خدا را عبادت می‏کرد، تا به یک وادی بین مدینه و مصر رسید که آنجا را «مدائن الحکماء» می‏گفتند و شتران حکمای مدینه در آنجا چرا می‏کردند، و آن وادی نزدیک مدینه بود و آب و درختی نداشت.

چون ذرخا به آنجا رسید خوشش آمد و در همانجا به عبادت مشغول شد و معبدی بنا نمود و چاه آبی کند و پیوسته به مقالات موسی علیه‏السلام و تلاوت تورات و مدح و صفات محمد صلی اللَّه علیه و آله و مهر و محبت علی علیه‏السلام که در تورات می‏خواند مشغول بود و علم هشت افلاک و رمل دانیال نبی را نیکو می‏دانست. گاهی در اسطرلاب نظر می‏داد و حکم می‏کرد. در آن مکان از اعجاز محمد و علی صلوات‏اللَّه‏علیهما و حرمت ذرخاء عابد چشمه‏ی پر آبی پدیدار شد، و او آن را حفر کرد تا آب آن زیاد شد.

در آنجا زرع و آبادانی بنا نهاد، و عمارت ساخت و آبادی هر روز زیادتر می‏شد تا آنکه از طرف زاهدان و عابدان و قبایل و عشایر روی به وی نهادند و در آنجا باغها و بستانها ساختند، و خانه‏ها و عمارتها بنیاد کردند، و در اندک زمانی هشت قریه‏ی آباد شد و مردم از هر سو می‏آمدند و همچنان اضافه می‏شدند.

عمر زاهد به پایان رسید در حالی که فرزند و فرزند زادگان وی بسیار شده بودند. هنگام مرگ دستور داد تا صندوقچه‏ای از فولاد و قفل بی‏کلید و لوحی از طلا ساختند و با دست خویش وصیت نامه‏ای در آن لوح نوشت و آن را در آن صندوق نهاد و قفل بر او زد.

بعد به فرزندان خود وصیت کرد که هزار و پانصد و پنجاه سال بعد از من پیامبری پیدا می‏شود که نام وی محمد است و وصی و خلیفه‏ی او پسر عموی اوست که علی نام دارد و داماد او است که در تورات او را «ایلیا» گویند که شجاعی همچون او از آدم تا آخر دنیا پیدا نشود و بعد از محمد پیامبری نباشد و بعد از علی نیز وصی نباشد مگر از اولاد او. چون آنان پیدا شوند از قوم من یکی بر ایشان ایمان آورد و آنان را در خانه‏ی خود به مهمانی می‏برد و در آن مهمانی از علی معجزه‏ای ظاهر می‏شود.

آن معجزه این است که انگشتر محمد در آن مجلس از انگشت وی به چاهی می‏افتد و علی آن را بدون آنکه به چاه رود بیرون می‏آورد و همین صندوق را نیز از شما طلب کند. فورا صندوق را نزد وی برید که کلید این صندوق انگشت مبارک اوست که با انگشت خویشش آن را می‏گشاید.

وقتی شما این معجزه را از وصی پیامبر عربی ببینید همه بر دین وی درآیید که اگر خلاف کنید کافر از دین موسی مرده‏اید و این هشت قریه که در تصرف دارید تسلیم وی کنید که من آنها را فدای وی کرده‏ام.

این را گفت و جان بحق تسلیم کرد. آنان منتظر پیامبر آخرالزمان بودند تا آنکه یکهزار و پانصد و پنجاه سال از فوت ذرخا گذشت و آن بزرگوار عالم را به نور وجود خود منور گردانید و آوازه‏ی معجزه او هر روز بلندتر گشت و کارش قوی‏تر شد تا آنکه مکه را در دست مشرکان مکه گذاشت و به مدینه هجرت کرد.

روزی پیامبر صلی اللَّه علیه و آله با اصحاب خود از در خانه‏ی نواده‏ی بزرگ ذرخا عبور نمود. تا جمال رسول‏اللَّه صلی اللَّه علیه و آله را دید پرسید: این مرد چه کسی است؟ به او گفتند: وای بر تو! او را نمی‏شناسی؟ او پیامبر آخرالزمان است. چون پسر نام حضرت محمد صلی اللَّه علیه و آله را شنید و دانست که او نبی آخرالزمان است نعره‏ای زد و افتاد و بیهوش شد.

آنحضرت را از حال آن مرد با خبر نمودند. حضرت بازگشت و بر بالین او آمد. جوانی را دید که نور ایمان بر چهره‏اش نمایان بود. سر او را از زمین برداشت و بر زانوی مبارک خود نهاد و در آنجا نشست. چون قوم آن جوان این خلق را دیدند جملگی از دل محب حضرت شدند و زاری کنان بر سر آن جوان و بر گرد پیامبر صلی اللَّه علیه و آله جمع شدند. چون آن جوان بهوش آمد و چشم باز کرد سر خود را کنار آنحضرت دید و شهادت بر توحید و نبوت و امامت علی علیه‏السلام را بر زبان جاری کرد و مادر و پدرش این قضیه را شنیدند و چیزی نگفتند.

پس برخاست و دست و پای حضرت رسول صلی اللَّه علیه و آله و امیرالمؤمنین علیه‏السلام را بوسید و با یاران ایشان مصافحه کرد و به خانه‏ی خویش رفت و هر چند پدر و مادرش او را دلالت کردند که دست از اسلام بردارد سودی نبخشید و او هر روز بخدمت حضرت می‏رسید.

روزی به آنحضرت عرض کرد: یا رسول‏اللَّه، تمنا دارم دعا کنی که پدر و مادرم اسلام را قبول نمایند. فرمود: من ایشان را بطلبم و اسلام را بر ایشان عرضه کنم. عرض کرد: یا رسول‏اللَّه، ایشان با شما عداوت دارند نه بنزد شما می‏آیند و نه اسلام را قبول می‏کنند. اگر اجازه دهی من مهمانی برپا کنم و شما را بطلبم. چون تشریف بیاورید شاید از برکت قدوم شما و از اثر دیدار شما نور ایمان در دل آنها اثر کند.

پیامبر صلی اللَّه علیه و آله قبول نمود. آن جوان به خانه رفت و اسباب مهمانی مهیا نمود و آنگاه سراغ پیامبر صلی اللَّه علیه و آله آمد. آنحضرت برخاست و با امیرالمؤمنین علیه‏السلام و جماعتی از خاصان صحابه به خانه‏ی آن جوان به مهمانی رفتند و دیدند درون خانه گنجایش آن جماعت را ندارد.

چهار طاقنما در میان باغ بود و حوضی در میان آنها بود و در میان آنها و حوض چاه آبی بود که ذرخای عابد کنده بود. آنان را به آنجا برد و انواع نعمتها را در آن مجلس حاضر ساخت و قوم ذرخای عابد هم دست ادب بر سینه گذاشتند و بر خدمت ایستادند.

وقتی از خوردن غذا فارغ شدند کاغذی نزد پیامبر صلی اللَّه علیه و آله آوردند تا مهر نماید. پس خاتم را بیرون آورد تا به آن کاغذ بزند. ناگاه خاتم از دست آنحضرت در چاه افتاد.

آنان با دیدن این منظره متحیر شدند و اولاد ذرخاء زاهد که حاضر بودند وصیت جد خود را به یاد آوردند.

پیامبر صلی اللَّه علیه و آله امیرالمؤمنین علیه‏السلام را طلب کرد و فرمود: یا علی، این خاتم را از چاه بیرون آور که حلال مشکلات تو هستی.

امیرالمؤمنین علیه‏السلام کنار آن چاه آمد و گفت: «بسم اللَّه الرحمن الرحیم» و سوره فاتحه را خواند. آب چاه جوشید و بالا آمد و دیدند انگشتر بر کف آب می‏آید. چون بالا آمد امیرالمؤمنین علیه‏السلام دست مبارک برد و انگشتر را از روی آب برداشت و بوسید و به دست پیامبر صلی اللَّه علیه و آله داد و قوم ذرخای عابد چون این معجزه را از امیرالمؤمنین علیه‏السلام دیدند وصیت جد خود را به یاد آوردند و در این گفتگو بودند و منتظر آن بودند که صندوق را هم بطلبد تا بیاورند.

امیرالمؤمنین علیه‏السلام رو به قوم ذرخای زاهد کرد و فرمود: امانتی که جد بزرگ شما جهت ما گذاشته و وصیت کرده که تسلیم ما کنید بیاورید. این سخن را از امیرالمؤمنین علیه‏السلام شنیدند و رفتند و صندوق را آوردند و تسلیم آنحضرت نمودند و زمین ادب بوسیدند.

حضرت نظر کرد و صندوقی از فولاد دید که بسیار لطیف ساخته شده بود و قفل محکمی بر او زده شده بود و کلید نداشت.

حضرت صندوق را تماشا کرد و نزد امیرالمؤمنین علیه‏السلام گذاشت و فرمود: در صندوق را نیز تو باز کن و این معجزه را باز بنما و این را نیز تو آشکار کن. پس علی علیه‏السلام دست مبارک را به دعا برداشت و چیزی خواند و سر انگشت بر آن قفل بسته زد. به قدرت حق تعالی و به ولایت امیرالمؤمنین علیه‏السلام آن قفل صدایی کرد و باز شد.

امیرالمؤمنین علیه‏السلام نظر کرد و لوحی دید از طلا و خطی که بر آن لوح با نقره‏ی سفید به خط عبرانی نوشته است. آن لوح را برداشت و به دست پیامبر صلی اللَّه علیه و آله داد. آنحضرت نگاه کرد و دوباره به آن حضرت بازگرداند و فرمود: یا علی، این لوح را نیز تو بخوان. علی علیه‏السلام در لوح نظر کرد و مطلب مزبور را به خط ذرخای زاهد در آن لوح نوشته و مهر کرده دید.

او گفته بود که بعد از هزار و پانصد و پنجاه سال، محمد صلی اللَّه علیه و آله پیامبر آخرالزمان ظاهر می‏شود و علی بن ابی‏طالب ابن‏عم و داماد و وصی وی است. یکی از ذریّه‏ی من به وی ایمان می‏آورد و او آنها را به مهمانی می‏برد، و انگشتر از انگشت محمد صلی اللَّه علیه و آله بیرون می‏آید و در چاه می‏افتد و داماد و وصی وی آن را از چاه بیرون می‏آورد بی‏آنکه به چاه رود. سپس این صندوق را از شما می‏طلبد. آن را نزد او ببرید و همگی اسلام را بپذیرید و اقرار به حقیقت وی نمائید که دین او ناسخ همه‏ی ادیان است، و این هشت قریه را تسلیم وی کنید که حق او است، و بر شما و بر جمیع مردم بجز اهل‏بیت او حرام است. اگر وصیت مرا عمل نکنید خداوند خصم شما باد و آنحضرت نیز خصم شما باشد و این روستاها و آبادیهای من فدای وصی محمد صلی اللَّه علیه و آله و اهل‏بیت اوست.

وقتی آن قوم این خط و وصیت جد خویش را دیدند و شنیدند همگی اسلام آوردند و هشت قریه را فدای امیرالمؤمنین علیه‏السلام کردند و آنجا را «فداک» نام نهادند، یعنی «فدای تو». آنگاه امیرالمؤمنین علیه‏السلام آنها را فدای پیامبر صلی اللَّه علیه و آله نمود.

پیامبر صلی اللَّه علیه و آله هم آنها را به فرزند خود فاطمه علیهاالسلام داد و فاطمه علیهاالسلام نیز تسلیم علی علیه‏السلام کرد. پس فدک در اصل «فداک» با الف بوده که از کثرت استعمال الف آن ساقط شده است. [1]

بعضی گفته‏اند: علت تسمیه‏ی آن به فدک به خاطر آن است که بیشتر محصول آن پنبه است و لفظ «فدک» به معنای از هم باز شدن و پراکنده شدن و حلاجی پنبه است. بعضی هم گفته‏اند به نام «فدک فتح فدک بدست شخص پیامبر و امیرالمؤمنین

 

بحارالانوار: ج 21 ص 22 ج 29 ص 110، 114، 348. تهذیب الاحکام: ج 1 ص 424.

الخرائج: ج 1 ص 113.

پس از فتح خیبر در سال هفتم هجرت و حدود چهار سال قبل از رحلت پیامبر صلی اللَّه علیه و آله جبرئیل نازل شد و از جانب خداوند دستور فتح فدک را آورد. در این فرمان تصریح شده بود که این اقدام می‏بایست توسط شخص پیامبر صلی اللَّه علیه و آله و امیرالمؤمنین علیه‏السلام انجام شود، و مسلمانان در آن شرکت نکنند.

آن دو بزرگوار، اسلحه‏ی لازم را برداشتند و اسبهای خود را آماده کردند و در تاریکی شب از لشکر جدا شدند و از خیبر حرکت کردند تا به سرزمین فدک رسیدند و کنار قلعه‏ی آن آمدند.

فتح یک قلعه توسط دو نفر کاری بود استثنایی و می‏بایست حساب شده انجام شود، و پشتیبانی خداوند که همیشه بدرقه‏ی راه پیامبر صلی اللَّه علیه و آله بود مسیر ماجرا را به سوی پیروزی پیش می‏برد.

مردم فدک که پیگیر اخبار فتح خیبر بودند و روز قبل خبر فتح آن قلعه‏ی عظیم را دریافته بودند، از وحشت به قلعه پناه برده و درهای آن را محکم بسته بودند و شبی سراسر اضطراب را می‏گذراندند.

در چنین شرایطی که بر داخل قلعه حکمفرما بود، پیامبر صلی اللَّه علیه و آله و امیرالمؤمنین علیه‏السلام به پای قلعه رسیدند و بصورت عادی هیچ راهی برای نفوذ به قلعه وجود نداشت. از سوی دیگر نباید افراد داخل قلعه وجود کسی را بیرون قلعه احساس می‏کردند. تصمیم بر آن شد که مخفیانه از دیوار قلعه بالا روند و بر فراز آن با صدای بلند اذان بگویند. در این صورت اهل قلعه خود را در محاصره دیده و قلعه را فتح شده خواهند پنداشت. آنگاه است که تصمیم بر فرار می‏گیرند و براحتی می‏توان اقدامی بزرگ را به انجام رساند.

امیرالمؤمنین علیه‏السلام بر کتف پیامبر صلی اللَّه علیه و آله قرار گرفت و سپس حضرت برخاست و او را با خود بلند کرد، و با معجزه‏ی الهی امیرالمؤمنین علیه‏السلام از دیوار قلعه‏ی فدک بالا رفت. آنگاه که بر فراز دیوار قرار گرفت، رو به اهل قلعه اذان گفت و صدای تکبیر بلند نمود.

مردم قلعه‏ی فدک که گمان می‏کردند سربازان مسلمان بر فراز قلعه هستند، فرار کنان رو بسوی درب قلعه نهادند و آنرا باز کردند و از آن خارج شدند تا در زمینهای بیرون قلعه پراکنده شوند.

امیرالمؤمنین علیه‏السلام از دیوار قلعه پایین آمد و با پیامبر صلی اللَّه علیه و آله که بیرون قلعه منتظر بود در مقابل آنان قرار گرفتند و با آنان درگیر شدند و هیجده نفر از بزرگان آنان بدست امیرالمؤمنین علیه‏السلام به قتل رسیدند و در نتیجه بقیه تسلیم شدند.

پیامبر صلی اللَّه علیه و آله خود و فرزندان آنان را اسیر نمود و غنائم را همراه آنان به مدینه آورد.

بن هام» اول کسی است که در فدک سکونت داشته است. فدک ملک شخصی پیامبر اکرم بر اساس حکم صریح قرآن مجید

 

یهودیان فدک از پیامبر صلی اللَّه علیه و آله درخواست کردند خودشان را آزاد کند و اموال را به تناسب نصف با آنان مصالحه کند. حضرت این پیشنهاد را قبول کرد و امیرالمؤمنین علیه‏السلام را فرستاد و با ضمانت حفظ خونشان با آنان مصالحه کرد و قرار بر این شد که «هرکس از اهل فدک مسلمان شود خمس اموال او را بگیرند و هرکس بر دین خود باقی بماند همه‏ی اموالش را بگیرند».

این قرارداد بین پیامبر صلی اللَّه علیه و آله و یهود فدک به امضاء درآمد و به دست آنان داده شد تا بعنوان همیشه‏ی تاریخ بدان عمل شود.

این درباره‏ی جان و اموال شخصی آنان بود، و سرزمین فدک بعنوان ملک شخصی پیامبر صلی اللَّه علیه و آله درآمد و قرار شد سالیانه یکصد و بیست هزار دینار (سکه‏ی) طلا بعنوان درآمد فدک ارسال نمایند.

ملک شخصی پیامبر صلی اللَّه علیه و آله شدن فدک بر اساس حکم صریح قرآن است، زیرا این سرزمین بدون لشکرکشی مسلمانان و بدون کوچکترین دخالت آنان فتح شد. خداوند در قرآن می‏فرماید: «ما أَفاءَ اللَّهُ عَلی رَسُولِهِ مِنْ اَهْلِ الْقُری فَلِلَّهِ وَلِلرَّسُولِ وَلِذِی الْقُرْبی... فَما أَوْجَفْتُمْ عَلَیْهِ مِنْ خَیْلٍ وَ لا رِکابٍ، وَلکِنَّ اللَّهَ یُسَلِّطُ رُسُلَهُ عَلی مَنْ یَشاءُ...» [1]  طبق این آیه‏ی صریح قرآن سرزمینهایی که بدون لشکرکشی مسلمانان فتح شود، حتی اگر اهل آنجا خودشان بعنوان تسلیم نزد پیامبر صلی اللَّه علیه و آله بیایند، این مناطق و غنائم و اسرای آن ملک خاص حضرت است، و مسلمانان هیچ حقی در آن نخواهند داشت و حضرت بعنوان اموال شخصی خود هر تصمیمی بخواهد می‏تواند درباره‏ی آنها بگیرد.

لذا سرزمین فدک بصورت یکپارچه از آن پیامبر صلی اللَّه علیه و آله شد که می‏بایست مردم فدک در آن کار می‏کردند و درآمد آن را به حضرت تسلیم می‏نمودند و فقط اجرت دریافت می‏کردند.

اعطای فدک به حضرت زهرا به دستور خداوند

 

به روایات زیادی ثابت شده است که پیامبر صلی اللَّه علیه و آله و سلم فدک را به حضرت زهرا علیهاالسلام هدیه کرد.

در کتب تفسیر و حدیث اهل سنت، روایات مختلفی در این باره نقل شده است و تصریح می‏کنند که پیامبر صلی اللَّه علیه و آله و سلم فدک را به حضرت زهرا علیهاالسلام داد. اما به چگونگی آن اشاره‏ای نمی‏کنند.

از جمله کتب تفسیر از اهل سنت که به بررسی آیات نازل شده در مورد اهل‏بیت پرداخته است، شواهد التنزیل می‏باشد [1] ، که در ذیل آیه‏ی شریفه: (و آت ذاالقربی حقه) به طور یقینی، به هفت نقل و طریق، ثابت کرده است که حضرت رسول صلی اللَّه علیه و آله و سلم فدک را به حضرت زهرا علیهاالسلام، عطاء کرده‏اند.

سند این روایات را به ابی‏سعید خدری منتهی می‏کند؛ به جز یک مورد که از حضرت امیرالمؤمنین علیه‏السلام نقل کرده است [2]

اما متن روایتی که به هفت طریق نقل کرده این است:

لما نزلت: «و آت ذاالقربی حقّه» [3]  «دعا رسول‏اللَّه صلی اللَّه علیه و آله و سلم فاطمة علیهاالسلام فاعطاها فدکا [4] »

و حافظ ابی‏بکر هیثمی ذیل همین آیه می‏نویسد: دعا رسول‏اللَّه فاطمه فاعطاها عدکا [5]

سیوطی در درالمنثور سند روایت را به دو نفر منتهی می‏کند، یکی به ابی‏سعید و دیگری به ابن‏عباس [6]

از ابن‏عباس نقل می‏کند: «آنگاه که این آیه نازل شد پیامبر صلی اللَّه علیه و آله و سلم فاطمه علیهاالسلام را خواست و فدک را برای او جدا کرد [7]

اما در نزد علماء شیعه بدیهی و ضروری است که حضرت رسول‏اللَّه صلی اللَّه علیه و آله و سلم فدک را به حضرت فاطمه علیهاالسلام به دستور الهی عطا فرمود. [8]

ما به یک روایت که در کتب مختلف نقل شده اکتفاء می‏کنیم:

«... فانزل اللَّه علی نبیه صلی اللَّه علیه و آله و سلم: «و آت ذاالقربی حقّه» فلم یدر رسول‏اللَّه صلی اللَّه علیه و آله و سلم من هم، فراجع فی ذلک جبرئیل، و راجع جبرئیل علیه‏السلام ربّه، فأوحی اللَّه الیه ان ادفع فدک الی فاطمة علیهاالسلام، فدعاها رسول‏اللَّه صلی اللَّه علیه و آله و سلم فقال لها: یا فاطمة! ان اللَّه امرنی ان ادفع الیک فدک، قد قبلت یا رسول‏اللَّه من اللَّه و منک، فلم یزل و کلاؤها فیها حیوة رسول‏اللَّه صلی اللَّه علیه و آله و سلم [9]

آنگاه که آیه‏ی: (و آتِ ذاالقربی حقّه) نازل شد، پیامبر از جبرئیل سؤال کرد: ذاالقربی کیست؟ جبرئیل از طرف پروردگار وحی نازل کرد: فدک را به حضرت زهرا علیهاالسلام هدیه کن. حضرت رسول صلی اللَّه علیه و آله و سلم فاطمه علیهاالسلام را خواست و فرمود: خدا به من امر کرده که فدک را به تو بدهم. حضرت زهرا علیهاالسلام هدیه را قبول کرد و تا زمانی که پیامبر صلی اللَّه علیه و آله و سلم در قید حیات بود، کارگزاران حضرت زهرا علیهاالسلام در آن مشغول کار بودند.

بعضی از مورّخین نوشته‏اند [10]

حضرت زهراء علیهاالسلام ابتداء عرضه داشت: «شما اُولی به من می‏باشید. تا زمانی که شما هستید، من در آن تصرف نخواهم کرد».

پیامبر فرمودند: «دوست ندارم بعد از من برای شما مشکل ایجاد کنند و آن را از شما بگیرند».

حضرت فاطمه علیهاالسلام عرضه داشت: «هرچه شما دستور می‏فرمایید.»

حضرت رسول صلی اللَّه علیه و آله و سلم مردم را در خانه دخترش جمع نموده و به آنها اعلام فرمود که فدک مال فاطمه علیهاالسلام است و هر سال نیز به آنها اعلام می‏کرد.

اینجا بود که فاطمه علیهاالسلام اهالی فدک را به عنوان کارگزاران خود باقی گذاشت، ولی تمام امورات آن را به پیامبر صلی اللَّه علیه و آله واگذار کرد. حضرت رسول صلی اللَّه علیه و آله به بیست و چهار هزار دینار با اهالی فدک مقاطعه کرد که هر سال تقدیم حضرت می‏نمودند. [11]

واگذاری فدک به فاطمه:

مهم‏ترین موضوعی که بین حضرت زهرا و ابوبکر مورد نزاع واقع شد فدک بود. حضرت فاطمه (علیهاالسلام) مدعی بود رسول خدا در زمان حیاتش فدک را به وی بخشیده لیکن ابوبکر منکر بود. نزاع مذکور در ابتدا یک مرافعه عادی، بود لیکن بعداً به صورت یکی از حوادث حساس تاریخ درآمد که آثار و نتائجش سالیان دراز دامنگیر جامعه مسلمین بوده و هست. برای این که حق روشن گردد باید چند مطلب بررسی شود.

مطلب اول: آیا پیغمبر اکرم شرعا حق داشته مقداری از اراضی دولتی را به دخترش ببخشد یا نه؟ ممکن است کسی بگوید: غنائم و اموال دولتی به عموم ملت تعلق دارد. زمین‏های دولتی باید به ملک دولت باقی بماند و عوائد آنها در احداث امور خیریه‏ی عام‏المنفعه به مصرف برسد. بنابراین، برای پیغمبری که از هرگونه خطا و لغزش مصونیت دارد ممکن نیست فدک را که یک ملک خالصه بوده به دخترش واگذار کند.

در پاسخ این مطلب می‏توان گفت: بحث انفال و اموال دولت اسلامی یک بحث دامنه‏دار و دشواری است که در این اوراق کوتاه نمی‏تواند به طور عمیق مورد بررسی قرار گیرد. لیکن به طور اختصار و نتیجه‏گیری می‏توان گفت که: گرچه فدک یکی از غنائم و اموال عمومی بود و به مقام نبوت و امامات یعنی حاکم شرعی اسلام تعلق داشت لیکن چنانکه قبلا گفته شد بدون توسل به جنگ برای مسلمانان مفتوح شد و بر طبق نصوص اسلامی و سیره‏ی پیغمبر اکرم (صلّی اللَّه علیه و آله و سلّم) اینگونه اموال جزء اموال خالصه‏ی پیغمبر محسوب می‏شود. البته املاک خالصه ملک شخصی نیست و به مقام حاکم شرعی اسلام تعلق دارد ولی با سایر اموال عمومی فرق دارد. اختیار آنها در دست پیغمبر است اما در مورد مصرف محدودیتی ندارد و دارای اختیارات وسیع و دامنه‏داری است. مصرف آنها به صلاحدید و مصلحت‏اندیشی او واگذار شده است. حتی اگر مصالح عمومی اقتضا کرد می‏تواند قطعه یا قطعاتی از آن را به شخص یا اشخاص معینی واگذار کند که از منافع آن بهره‏مند شوند. این قبیل تصرفات در اسلام بی‏سابقه نیست. رسول خدا (صلّی اللَّه علیه و آله و سلّم) قطعاتی از اراضی خالصه را به اشخاصی واگذار نموده که اصطلاحاً اقطاع نامیده می‏شود.

بلاذری می‏نویسد: رسول خدا قطعاتی از زمین‏های بنی‏نضیر را به «ابوبکر» و «عبدالرحمان بن عوف» و «ابودجانة» و غیر اینها واگذار نمود. [12]

باز هم بلاذری می‏نیسد: رسول خدا یک قطعه از زمین‏های بنی‏نضیر را با درختان خرما به «زبیر بن عوام» واگذار کرد. [13]

همو می‏نویسد: رسول خدا یک قطعه زمین را که دارای کوه و معدن بود به «بلال» واگذار نمود. [14]

و می‏نویسد: رسول خدا چهار قطعه زمین به علی بن ابی‏طالب (علیه‏السلام) واگذار کرد. [15]

پس نباید در این جهت تردید نمود که حاکم شرعی اسلام حق دارد مقداری از اراضی خالصه را به شخص معینی واگذار کند که از منافع آن استفاده نماید. پیغمبر اسلام نسبت به بعضی از افراد این عمل را انجام داده است. علی بن ابی‏طالب علیه‏السلام و ابوبکر و عمر و عثمان نیز از این قبیل بخشش‏ها داشته‏اند که در اصطلاح اقطاع نامیده می‏شود.

بنابراین، از لحاظ قوانین شرع مانع ندارد که رسول خدا اراضی فدک را به فاطمه زهرا (علیهاالسلام) واگذار نموده باشد لیکن اثبات آن محتاج به دلیل است.

دلیل بخشش:

بر طبق اخبار و احادیثی که به ما رسیده پیغمبر اکرم (صلّی اللَّه علیه و آله و سلّم) فدک را به حضرت زهرا واگذار نموده است. از باب نمونه:

ابوسعید خدری روایت کرده که وقتی آیه‏ی (وَ اتِ ذَاالْقُرْبی حَقَهُ) نازل شد رسول خدا صلّی اللَّه علیه و آله به فاطمه فرمود: فدک مال تو باشد. [16]

عطیه روایت کرده که وقتی آیه (وَ اتِ ذَاالْقُرْبی حَقَهُ) نازل شد رسول خدا فاطمه (علیهاالسلام) را نزد خویش طلبید و فدک را به او واگذار کرد. [17]

علی بن حسین بن علی بن ابیطالب (علیهم‏السلام) فرمود: رسول خدا صلّی اللَّه علیه و آله فدک را به حضرت فاطمه واگذار نمود. [18]

حضرت صادق (علیه‏السلام) فرمود: وقتی که آیه‏ی (وَ اتِ ذَاالْقُرْبی حَقَهُ وَالْمِسْکینَ) [19]  نازل شد پیغمبر اکرم به جبرئیل فرمود: مسکین را می‏شناسم ذوالقربی چه کسانی هستند؟ عرض کرد: اقارب تو می‏باشند. پس رسول خدا امام حسن و امام حسین و فاطمه (علیهم‏السلام) را بنزد خویش خواند و فرمود: خدا به من دستور داده که حق شما را بدهم. بدین جهت فدک را به شما واگذار کردم. [20]

ابان بن تغلب می‏گوید: به حضرت صادق (علیه‏السلام) عرض کردم: آیا رسول خدا فدک را به فاطمه داده بود؟ فرمود: فدک از جانب خدا برای فاطمه تعیین شده بود. [21]

حضرت صادق (علیه‏السلام) فرمود: فاطمه (علیهاالسلام) به نزد ابوبکر آمد و فدک را مطالبه نمود.

ابوبکر گفت: باید برای مدعای خودت شاهد بیاوری. ام‏ایمن برای ادای شهادت حاضر شد. ابوبکر به او گفت: به چه شهادت می‏دهی؟ گفت: شهادت می‏دهم که جبرئیل نزد محمد آمد و عرض کرد: خدا می‏فرماید: (وَ اتِ ذَاالْقُرْبی حَقَهُ)به جبرئیل فرمود: از خدا سؤال کن ذو القبری چه کسانی هستند؟ عرض کرد: فاطمه ذوالقربی است. پس رسول خدا فدک را به فاطمه واگذار نمود. [22]

ابن‏عباس روایت کرده که وقتی آیه‏ی (وَ اتِ ذَاالْقُرْبی حَقَهُ) نازل شد رسول خدا فدک را به فاطمه (علیهاالسلام) واگذار کرد. [23]

از این قبیل احادیث که در شأن نزول آیه وارد شده استفاده می‏شود که رسول خدا از جانب پروردگار جهان مأموریت داشته که فدک را به عنوان حق ذوی‏القربی در اختیار فاطمه‏ی زهرا قرار دهد و بدین‏وسیله بنیان اقتصادی خانواده حضرت علی (علیه‏السلام) را که در راه اسلام آن همه جهاد و فداکاری نمود تقویت نماید.

ممکن است کسی بگوید: آیه‏ی (وَ اتِ ذَاالْقُرْبی حَقَهُ) که در احادیث بدان اشاره شد یکی از آیات سوره‏ی اسراء می‏باشد و آن سوره را از سوره‏های مکی شمرده‏اند. با اینکه اعطاء فدک در مدینه و بعد از فتح خیبر بوده است. در پاسخ این اشکال یکی از دو مطلب را می‏توان اختیار کرد.

می‏شود گفت: گرچه سوره‏ی اسراء را مکی شمرده‏اند لیکن چند آیه‏ی آن را مدنی دانسته‏اند که یکی از آنها همین آیه‏ی (وَ اتِ ذَاالْقُرْبی حَقَهُ) می‏باشد.

حسن گفته: سوره‏ی اسراء مکی است مگر پنج آیه‏ی آن که در مدینه نازل شده است: آیه‏ی: (و لا تقتلوا النفس) و آیه‏ی (و لا تقربوا الزنا) و آیه‏ی (اولئک الذین یدعون) و آیه‏ی (اقم الصلوة) و آیه‏ی (وَ اتِ ذَاالْقُرْبی حَقَهُ) [24]

وجه دوم اینکه کسی بگوید: اصل حق ذوی‏القربی در مکه و قبل از هجرت تشریع شده لیکن بعد از هجرت مورد عمل قرار گرفت.

سند و شاهد بر ملکیت فدک

 

پیامبر صلی اللَّه علیه و آله ورقه‏ای خواست و امیرالمؤمنین علیه‏السلام را فراخواند و فرمود: «سند فدک را بعنوان بخشوده و اعطایی پیامبر بنویس و ثبت کن». امیرالمؤمنین علیه‏السلام آنرا نوشت، و خود حضرت با ام‏ایمن بر آن شهادت دادند. پیامبر صلی اللَّه علیه و آله در آنجا فرمود: «ام‏ایمن زنی از اهل بهشت است». حضرت زهرا علیهاالسلام این نوشته را تحویل گرفت، و هنگام غصب فدک آنرا عیناً نزد ابوبکر آورد و بعنوان مدرک ارائه فرمود. [1]

سپس پیامبر صلی اللَّه علیه و آله مردم را در منزل حضرت زهرا علیهاالسلام جمع نمودند و به آنان خبر دادند که فدک از آن فاطمه علیهاالسلام است، و در همانجا از درآمد آن بعنوان اعطایی فاطمه علیهاالسلام بین مردم تقسیم کردند، و بدین صورت تصرف مالکانه‏ی فاطمه علیهاالسلام در فدک را به آنان نشان دادند.

حجله‏ی حضرت زهرا

 

زنان پیغمبر فاطمه را زینت کردند، عطر و بوی خوش بر او پاشیدند. پیغمبر علی علیه‏السلام را احضار کرد و در جانب راست خودش نشانید. فاطمه (علیهاالسلام) را نیز در طرف چپ نشانید. سپس عروس و داماد را به سینه‏ی خودش چسباند. پیشانی هر دو را بوسه داد. دست نوعروس را گرفت و در دست داماد گذاشت. به علی (علیه‏السلام) فرمود: فاطمه همسر خوبی است. و به فاطمه (علیهاالسلام) فرمود: علی شوهر خوبی است.

سپس به زنان فرمود: عروس و داماد را با شور و شادی به حجله ببرید ولی چیزی نگویید که خدا ناراضی گردد.

زنان پیغمبر با شور و شادی، اللَّه‏اکبرگویان، فاطمه و علی را تا حجله‏ی عروسی مشایعت نمودند. رسول خدا نیز از عقب رسید و وارد حجله شده دستور داد ظرف آبی حاضر کردند، قدری از آبها را بر بدن فاطمه پاشید و دستور داد با بقیه‏ی آن وضو بگیرد و دهانش را بشوید. بعدا ظرف آب دیگری طلبید، قدری از آنرا بر تن مبارک علی علیه‏السلام پاشید و دستور داد با بقیه‏ی آن دهانش را بشوید و وضو بگیرد. سپس روی عروس و داماد را بوسید. دست به جانب آسمان برداشت و گفت: خدایا این عروسی را مبارک گردان و نسل پاک و پاکیزه‏ای از ایشان بوجود آورد.

وقتی خواست از حجله خارج شود فاطمه علیهاالسلام دامنش را گرفت و گریه کرد. فرمود: دختر عزیزم! من ترا به بردبارترین و دانشمندترین مردم تزویج کردم.

سپس برخاست و تا درب حجله آمد. چوب در را با دو دست مبارک گرفت و فرمود: خدا شما و نسلتان را پاک و پاکیزه گرداند. با دوستان شما دوست هستم و با دشمنانتان دشمن. اکنون وداع می‏کنم و شما را به خدا می‏سپارم.

زمانی که حضرت رسول اکرم (ص) درب حجله را بست و به زنان فرمود: به منزلهای خودتان بروید، و کسی اینجا نماند.

تمام زنها متفرق شدند.

فقرا مصرف‏کنندگان درآمد فدک

 

حضرت زهرا علیهاالسلام در سرزمین فدک نماینده‏ای قرار داد و کارمندانی را تحت فرمانش سپرد، که پس از محاسبات لازم و پرداخت مخارج، خالص سود سالیانه را خدمت حضرت زهرا علیهاالسلام تقدیم می‏نمود.

درآمد فدک را سالیانه از هفتاد هزار سکه‏ی طلا تا صد و بیست هزار سکه نوشته‏اند. [1]  هر ساله حضرت به اندازه‏ی قوت خود برمی‏داشت و بقیه را بین فقرا تقسیم می‏کرد و تا هنگام رحلت پیامبر صلی اللَّه علیه و آله این شیوه ادامه داشت [2]  و چشمان بسیاری از نیازمندان منتظر سر رسیدن درآمد فدک بود تا از بخشش فاطمه علیهاالسلام زندگی خود را سامانی بخشند.

ده روز پس از رحلت پیامبر صلی اللَّه علیه و آله [3]  مأموران ابوبکر به دستور خاص او به فدک رفتند و نماینده‏ی حضرت زهرا علیهاالسلام را از آنجا اخراج کردند و ملک آن را غصب نمودند و درآمد آن را بطور کامل برای مخارج حکومت غاصبانه‏ی خود صرف کردند، و کوچکترین توجهی به سابقه‏ی مفصل امر الهی و عمل پیامبر صلی اللَّه علیه و آله در مورد فدک و سندی که تنظیم شده بود و شاهدانی که گواهی دادند و آنچه پیامبر صلی اللَّه علیه و آله در حضور مردم فرموده بود نکردند.

این تصویری بود از مراحل فتح فدک و اخراج آن از دست یهودیان، و انتقال آن به پیامبر صلی اللَّه علیه و آله و اعطای فدک توسط آنحضرت به فاطمه علیهاالسلام و آنچه طی چهار سال مالکیت و تصرف حضرت زهرا علیهاالسلام بعنوان دوران شیرین فدک طی شد تا آنگاه که دوران غصب آن فرارسید و شیرینی گذشته را به کام فاطمه علیهاالسلام و شیعیانش تلخ کردند.

مقابله با مقام عصمت

 

پایه‏ی دین بر عصمت انبیاء و اوصیاء علیهم‏السلام است، چرا که این پیام‏آوران الهی اگر خطای عمدی یا سهوی داشته باشند اطمینان بکلی سلب می‏شود و مردم به آنچه بعنوان دین پذیرفته‏اند اطمینان نمی‏یابند. حکومتی که غاصبانه تشکیل شده بود قبل از همه باید این شرط را حذف می‏کرد تا براحتی هوسرانی‏هایش را مطرح کند. این بود که از چند راه به مقابله آن آمد:

1. با هتک حریم عصمت، و اهانت و جسارت نسبت به مقام با عظمتی که هیچ خطایی به او نمی‏توان نسبت داد، در صدد شکستن آن برآمد. این که فدک را از فاطمه علیهاالسلام می‏گیرند بدان معنی است که تصرف او بجا نیست. اینکه در میان مردم با او به احتجاج برمی‏خیزند برای شکستن عظمت او است. اینکه در میان کوچه با جسارتهای جانسوز سند فدک را از دست او می‏گیرند و پاره می‏کنند هدفی جز اهانت به عصمت ندارد.

2. با رد سخن مقامی که آیه‏ی تطهیر و عصمت درباره‏اش نازل شده رسماً اعلام کرد که مصداق آیه‏ی تطهیر با دیگران یکی است و خصوصیتی در قبول کلامش نیست و لذا از او شاهد می‏خواهد.

3. در مقام مخاصمه تا آنجا تجاوز می‏کند که اگر کسی بر علیه مقام عصمت شهادت دهد قبول می‏کند و قائل می‏شود که باید بر او حد جاری کرد!!؟

4. با رد شهادت امیرالمؤمنین علیه‏السلام بار دیگر کلام معصوم را رد می‏کند.

دشمن با این طریق خود را معرفی کرد وگرنه مقام عصمت در عظمت خود باقی بوده و هست و تا روز قیامت سفیران پروردگار فقط معصومین علیهم‏السلام هستند و بس، و غاصبین برای وارد کردن خود به صحنه، سعی در بیرون کردن مقام عصمت داشتند. البته راه همچنان باز است و آنان که امام معصوم نمی‏خواهند و به امام خطاکار قانع‏اند دنباله‏رو همانانند، ولی آنان که در پی بدست آوردن اوامر خدا و در نتیجه تحصیل رضای الهی هستند نمی‏توانند سخن غیر معصوم را بپذیرند مگر آن که از سخن معصوم گرفته شده باشد.

مقابله با احترام و محبت‏های خاص به اهلبیت

 

با توجه به سفارشات اکید قرآن و پیامبر صلی اللَّه علیه و آله بر مراعات احترام اهل‏بیت علیهم‏السلام و نیز لزوم محبت داشتن نسبت به آنان، که کشش باطنی به سوی آنان در پاکان عالم است، دشمنان اهل‏بیت علیهم‏السلام از این مسئله رنج می‏بردند و در کم رنگ کردن آن نهایت تلاش خود را می‏نمودند که در ماجرای غصب فدک به چند صورت جلوه کرد:

1. از اینکه به احترام اهل‏بیت علیهم‏السلام خداوند حق خاصی را به آنان داده باشد ابا داشتند. آنها با بخشوده‏ی پیامبر صلی اللَّه علیه و آله به دلیل اینکه بعنوان ذوی‏القربی به حضرت زهرا علیهاالسلام داده شده بود مخالفت داشتند، و به هیچ عنوان نمی‏خواستند مسئله به صورت عظمت اهل‏بیت علیهم‏السلام مطرح شود و منظور پاک کردن گوشه‏ای از این عظمت بود که در اختصاص فدک به پیامبر صلی اللَّه علیه و آله و سپس به دختر او جلوه می‏کرد.

2. مسئله‏ی رضا و غضب اهل‏بیت علیهم‏السلام و مساوی بودن آن با رضای پروردگار از اصولی بود که بطور جدی به مبارزه با آن برخاسته بودند. همچنین اذیت فاطمه علیهاالسلام که بعنوان اذیت خدا و رسول مطرح بود در لیست برنامه‏های آنان بود.

اقدام به غصب فدک از یک سو، ایجاد نارضایتی و غضب فاطمه علیهاالسلام بود و از سوی دیگر آزار دادن آن بانوی بزرگ، و این هدفی بود که غاصبین با یک برنامه به هر دوی آنها دست می‏یافتند. عمر در سخنانش بارها این مطلب را مطرح کرده که ناراحت شدن یک زن مسئله‏ی مهمی نیست تا روی آن حساب شود! آنان می‏خواستند نشان دهند که عمداً اقدام به اذیت فاطمه علیهاالسلام نمودند و او را به غضب درآوردند. ولی ثمره‏ی کارشان با برنامه‏های امیرالمؤمنین و حضرت زهرا علیهماالسلام خنثی شد و طوری شد که علناً به معذرت‏خواهی آمدند.

3. مودت و محبت نسبت به آل پیامبر صلی اللَّه علیه و آله در دین اسلام موضوعیت تمام دارد بطوری که هیچ عملی بدون آن مورد قبول نیست. اصحاب صحیفه و سقیفه در صدد الغای این شرط از اسلام و رواج اسلام بی‏ولایت و محبت اهل‏بیت علیهم‏السلام بودند. یکی از مواردی که این هدف به ظهور رسید مسئله‏ی فدک بود. پیداست که اگر مردمی محبت اهل‏بیت پیامبر خود را داشته باشند نه تنها اموال او را نمی‏گیرند بلکه اموال خود را هم در اختیار او قرار می‏دهند.

بقول امیرالمؤمنین علیه‏السلام، در زیر آسمان فقط یک سرمایه از آنِ زهرا علیهاالسلام بود و آن هم فدک. تمام چشمها به همین ملک فاطمه علیهاالسلام دوخته شد. گویا به یادشان نمی‏آمد که جا دارد از اموال خود تقدیم آنحضرت نمایند و محبت خود را اظهار کنند. اولین معنای غصب فدک بی‏محبتی نسبت به خاندان پیامبر صلی اللَّه علیه و آله بود، و این همان بود که غاصبین دقیقاً در پی آن بودند.

زیر پا گذاردن مبانی دینی

 

نادیده گرفتن فرامین الهی اولین پایه برای بدعت‏گزار است، چون کسی که می‏خواهد طبق هوی و هوس خود عمل کند ابتدا باید از قید اطاعت خداوند بیرون آید تا بتواند آنگونه که دلش می‏خواهد عمل نماید.

غاصبین فدک چند فرمان الهی را با این کار خود زیر پا گذاشتند و این اوامر الهی در آیات قرآن و اعمال و گفتار پیامبر صلی اللَّه علیه و آله جلوه‏گر بود.

آنان با غصب فدک آیه‏ی «آتِ ذا القربی حقه»، و آیه‏ی «انما یرید اللَّه لیذهب عنکم الرجس اهل البیت و یطهرکم تطهیراً»، و آیه‏ی «یوصیکم اللَّه فی اولادکم للذکر مثل حظ الانثیین»، و آیه‏ی «و ورث سلیمان داود» و چند آیه‏ی دیگر مربوط به ارث را زیر پا گذاشتند.

فدک به دستور خاص الهی به فاطمه علیهاالسلام داده شده بود و آنان با گرفتن آن در واقع دستور الهی را نقض کردند. آیه‏ی تطهیر شهادت الهی بود که فاطمه علیهاالسلام هر سخنی بگوید راست می‏گوید، ولی آنان با شاهد خواستن از فاطمه علیهاالسلام رسماً گواهی خداوند را نادیده گرفتند.

خداوند آیات ارث را برای همه‏ی مردم نازل کرده است و اینان فاطمه علیهاالسلام را بدون هیچ مدرکی از آن مستثنی دانستند و در واقع تصرف و تحریف در کلام خدا نمودند. خداوند تصریح می‏کرد که انبیاء ارث می‏برند و اینان در مقابل خداوند می‏گفتند انبیاء ارث نمی‏برند.

از سوی دیگر عمل و گفتار پیامبر صلی اللَّه علیه و آله بعنوان مقام عظمای عصمت حاکی از فرمان خداوند است.

اگر هیچ آیه‏ای هم درباره‏ی فدک نبود، همین عمل پیامبر صلی اللَّه علیه و آله که رسماً فدک را به فاطمه علیهاالسلام بخشید و در حضور مردم این کار را انجام داد که همه دانستند و سند آن را هم تنظیم کرد و نوشت و شاهد هم بر آن گرفت، برای حرمت مخالفت با آن کافی بود.

گویی اعطای فدک را یک انسان عادی انجام داده است که به همین آسانی آن را غصب کردند و به ارائه‏ی سند و شاهد هم اعتنایی نکردند!

در کنار همه‏ی اینها دستورات دیگر پیامبر صلی اللَّه علیه و آله از قبیل آنکه «البینة علی المدعی والیمین علی من انکر» زیر پا می‏رفت. اینان قانون معروف اسلام را می‏دانستند و رسماً با آن مخالفت می‏کردند و بجای آنکه از مدعی شاهد بخواهند از مدعی علیه شاهد می‏خواستند.

آری هدف، نشان دادن بی‏اعتنایی به عمل پیامبری بود که کار او مظهر اراده‏ی پروردگار است، «ولاینطق عن الهوی ان هو الا وحی یوحی»، و در واقع می‏خواستند نشان دهند که به مقام وحی اعتنایی ندارند. البته عظمت قرآن و مقام وحی جایی نرفت ولی غاصبین خوب معرفی شدند و اهداف آنان خوب تبیین گردید.

پیش‏گیری از اجرای قوانین بعدی اسلام

 

نکته‏ی بسیار حساسی که غاصبین اظهار نمی‏کردند ولی بعنوان یک مسئله‏ی مهم در دل داشتند این بود که هنوز بسیاری از قوانین اسلام تبیین نشده بود و مقامی متصل به وحی لازم بود تا آنها را بیان کند.

پیدا بود که امثال ابوبکر و عمر نه قادر بر چنین کاری هستند و نه مردم آنان را بدین عنوان می‏پذیرند. چشمها همه به اهل‏بیت علیهم‏السلام دوخته شده بود که بقیه‏ی احکام الهی را چگونه بیان می‏کنند، و غاصبین در صدد انحلال این مسئله بودند.

آنها خوب می‏دانستند که اگر امروز بیانات امیرالمؤمنین و حضرت زهرا علیهماالسلام را درباره‏ی فدک بپذیرند فردا هم باید منتظر بیان احکام دیگری از اسلام باشند. این هم باعث توجه مردم به خانه‏ی وحی بود و هم مانع بدعتها.

لذا با کمال صراحت، پس از شنیدن آن همه استدلالهای قرآنی و استناد به قوانین وضع شده از سوی پیامبر صلی اللَّه علیه و آله که هم امیرالمؤمنین علیه‏السلام و هم فاطمه علیهاالسلام بیان کردند، رسماً آن را زیر پا گذاردند تا نوبت فرداهایی نرسد که باید به سخنان ایشان گوش فرادهند!

گرفتن منبع مالی از اهل‏بیت

 

حضرت خدیجه علیهاالسلام درس خوبی از خود به یادگار گذاشته بود که درخت نو پای اسلام را با ثروت انبوه خود پرورید و از ضربه‏های بی‏امان دشمن نجات داد تا جایی که خود پیامبر صلی اللَّه علیه و آله به این مطلب تصریح فرمود: «اسلام به شمشیر علی علیه‏السلام و اموال خدیجه پا گرفت».

اکنون نوبت فاطمه علیهاالسلام بود که با ثروتی که در اختیار داشت درخت نوپای ولایت را از ضربه‏های سهمگین دشمن نجات دهد. با توجه به فقر شدید مردم در اول اسلام و اینکه فدک ثروتی نسبتاً مهم بحساب می‏آمد، غاصبین وحشت شدیدی از این اموال داشتند که هم تقسیم آن بین فقرا توسط فاطمه علیهاالسلام اثرات نامطلوبی بر کار آنان می‏گذاشت و هم می‏ترسیدند امیرالمؤمنین علیه‏السلام آنرا در راه هدف خود صرف کند و بر علیه آنان اقداماتی نماید. لذا خود ابوبکر به این مطلب تصریح کرده که ما با گرفتن بنیه‏ی مالی از خاندان پیامبر صلی اللَّه علیه و آله از این جهات خیال خود را آسوده می‏کنیم. [1]

نشان دادن قدرت بدعت و قانون‏گذاری توسط غاصبین

 

یکی از اهداف غاصبین آن بود که در اعلا درجه‏ی جهل به احکام الهی و قوانین اجتماعی می‏خواستند خود را بعنوان قانون‏گذارانی که در قبض و بسط امور ید دارند جلوه دهند. آنها هم برای بدعتهای آینده‏ی خود نیاز به چنین خودنمایی داشتند و هم برای مسائلی که هر ساعت برای اسلام پیش می‏آمد و بالاخره باید جوابی برای آن آماده می‏کردند. و پیداست که قانون از قداست خاصی برخوردار است و باید نمود کار را طوری پیش بیاورند که ظاهر دینی آن حفظ شود.

غصب فدک را با همین نقشه آغاز کردند، و پس از جعل حدیث «ان اللَّه ابی ان یجمع النبوة والخلافة فی اهل بیت واحد» که ایامی پیش دست به جعل آن زده بودند، اکنون اقدام به دومین جعل در اسلام نمودند و حدیثی تحت عنوان «النبی لایورّث» آماده کردند که این اقدام ضد دینی خود را دینی جلوه دهند، و از قداست نام پیامبر صلی اللَّه علیه و آله استفاده کنند. با عنوان حدیث آنحضرت به جنگ دین بیایند و عملاً ثابت کنند که قادر به چنین کاری هستند.

از سوی دیگر بعنوان اینکه می‏خواهیم درآمد فدک را در راه جهاد با مرتدین به مصرف برسانیم و با آن اسلحه بخریم و لشکر مسلمین را نظام بدهیم ظاهر جالبی به کار خود دادند. لابد تاریخ فراموش کرده است که با همین اموال خالد بن ولید را سراغ قبیله‏ای فرستادند که بخاطر استقامت بر خلافت امیرالمؤمنین علیه‏السلام و نپذیرفتن حکومت غاصبین مورد حمله قرار گرفتند و مالک بن نویره بدست آنان کشته شد و خالد در همان شب با همسر او زنا کرد!!

همچنین با شاهد خواستن از فاطمه علیهاالسلام چنین وانمود کردند که در مسئله‏ای که اموال مسلمین مطرح است حتی از فاطمه علیهاالسلام شاهد می‏خواهند و گویی این اندازه پایبند به احکام دین هستند!

از جهتی دیگر اجماع مسلمین را مطرح کردند و اینکه غصب فدک هر اندازه خلاف و ضد دین باشد مردم طرفدار آن هستند و ما بخاطر مردم این کار را می‏کنیم و الا خود چنان تمایلی به آن نداریم. با این کار رنگ تقدس دیگری به کار خود دادند و بعنوان یکی از پایه‏های قانون‏گذاری خود آن را مستحکم نمودند.

اینها همه بعنوان قدرت‏نمایی بود تا نشان دهند با سابقه‏ی جهل مطلقی که دارند اخیراً قادر به بدعتگزاری هستند و گویا چیزهایی از دین فهمیده‏اند و کم‏کم مشغول تکمیل مراحل آن هستند.

البته اسلام یک روز و دو روز نبود که این جهل ظاهر نشود و این مقدس نمایی برهم نریزد. در طول خلافت غاصبانه هر روز سؤالهای دینی تازه‏ای پیش می‏آمد و مسائل تازه‏ای مطرح می‏شد که ناآگاهی غاصبین نسبت به احکام دین روز بروز روشن‏تر می‏گشت و آنچه درصددش بودند به طور معکوس ظهور می‏کرد.

تحریک مردم در مخالفت با اهل‏بیت

 

غاصبین با توجه به خونهای ریخته شده در بدر و اُحد که امیرالمؤمنین علیه‏السلام شجاع آن میدانها بود و همین مردم پدران و فامیل خود را به شمشیر علی علیه‏السلام از دست داده بودند، توانستند نظر مردم را بر ضد آن حضرت تحریک کنند، و آنان را نسبت به هرچه به نفع آنحضرت تمام می‏شود مخالف نمایند.

از سوی دیگر اخلاق جاهلی که هنوز آثار آن در مردم باقی بود و گاهی سر از تعصبات بیجا و گاهی از فرهنگ پایین مردم درمی‏آورد، وسیله‏ی خوبی برای تحریک عواطف و ضمایر مردم بود. اینکه حقی به خاندان پیامبر صلی اللَّه علیه و آله اختصاص داشته باشد مسئله‏ای بود که خیلی راحت می‏شد مردم را بر ضد آن تحریک کرد. اینکه ثروت بزرگی در اختیار فاطمه علیهاالسلام باشد مطلبی بود که خوب می‏شد از آن استفاده‏ی منفی برد. اینکه فدک مایه‏ی عظمت علی و فاطمه علیهماالسلام باشد نقطه‏ای بود که به راحتی می‏شد آن را به رخ مردم کشید.

این مجموعه را غاصبین بخوبی درک می‏کردند و از آن برای جمع مردم بر ضد خاندان رسالت استفاده می‏کردند و انصافاً نتایج خوبی هم می‏گرفتند. آنگاه که ابوبکر از استدلال در مقابل مقام ولایت کبری عاجز می‏شد فوراً مسائل را بر عهده‏ی مردم می‏گذاشت و می‏گفت: این کار را مردم بر عهده‏ی من قرار دادند، و من خواسته‏ی آنان را اجرا کردم، و اکنون هم حاضرم مردم بین من و تو قضاوت کنند.

حضرت زهرا علیهاالسلام هم دقیقاً همین جهت را هدف سخنان خود قرار داد و فرمود: در جایی که خدا حکم مخالف داشته باشد و مقام عصمت سخن بگوید، رضایت و اتفاق مردم ارزشی ندارد.

اقدامات غاصبین پس از تثبیت غصب فدک

 

مسئله‏ی غصب فدک بسیار حساب شده و با برنامه‏ریزی از سوی غاصبین انجام شد. اگر چه این اقدام برای آنان به قیمت گرانی تمام شد و از چند سو به آبرو و حیثیت ساختگی خود لطمه زدند، ولی این کاری بود که تصمیم داشتند آن را به هر قیمتی انجام دهند. لذا هیچ سخن حقی را نمی‏پذیرفتند، و به عواطف و قضاوت مردم هیچ ارجی نهاده نمی‏شد. البته آن روزها با هر مسئله‏ای که به اهل‏بیت علیهم‏السلام ارتباط داشت چنین برخوردی می‏شد.

جالب‏تر اینکه در مقابل احتجاجات قاطع حضرت زهرا علیهاالسلام هر بار مطلبی جعل می‏کردند که فقط خودشان شنیده بودند و یک نفر از اصحاب پیامبر صلی اللَّه علیه و آله- حتی طرفداران خودشان- حاضر نمی‏شدند به دروغ هم که شده بنفع آنان شهادت دهند، و لذا دست به دامان یک عرب بیابانی همچون مالک بن اوس بن حدثان شدند.

آماری از اقدامات برنامه‏ریزی شده‏ی غاصبین

با توجه به این نکته، غاصبین مراحل زیر را برای غصب فدک طی کردند تا این حکم باطل خود را تثبیت کنند:

1. برای بدست آوردن زمینه‏ی کار نزد امیرالمؤمنین علیه‏السلام آمدند و درباره‏ی آن از حضرت سؤال کردند.

2. حدیثی جعل کردند تا دستاویزی برای کار خود داشته باشند.

3. عایشه و حفصه دو دختر خود را به عنوان شاهد آماده کردند.

4. در چند مرحله‏ی ساختگی نشان دادند که متمایل به بازپس دادن فدک هستند ولی باز عقب‏نشینی کردند، و رسماً سند دست نوشته‏ی خود را پاره کردند.

5. پس از نامه‏ی تهدیدآمیز امیرالمؤمنین علیه‏السلام به مشورت نشستند و تصمیمات جدیدی گرفتند و مردم را تهدید کردند.

6. پس از احتجاج امیرالمؤمنین علیه‏السلام در مسجد تصمیم بر قتل آنحضرت گرفتند و تا مرحله‏ی اجرای آن هم پیش رفتند.

7. پس از خنثی شدن توطئه‏ی قتل، ابوبکر سخنان تهدیدآمیزی نسبت به مردم، و گفته‏های اهانت‏آمیزی نسبت به امیرالمؤمنین علیه‏السلام بر زبان راند، و در خاتمه با دادن سهمیه از بیت‏المال مردم را به سوی خود جلب کرد.

8. نیرنگ دیگر آن بود که به عنوان رضایت‏طلبی نزد حضرت زهرا علیهاالسلام آمدند ولی پشیمان بازگشتند.

9. آخرین نقشه‏ی آنان شرکت در تشییع جنازه‏ی فاطمه علیهاالسلام و خواندن نماز بر بدن آنحضرت بود، که با پیش‏بینی حضرت زهرا علیهاالسلام در اخفاء دفن و قبرش نقشه بکلی خنثی شد.

این مراحل نُه‏گانه نشانگر اسرار دیگری از غصب فدک و گوشه‏هایی از این مقاصد شوم است. در این بخش به بیان مفصل آنها می‏پردازیم.

 

>سؤال غاصبین از امیرالمؤمنین قبل از غصب فدک

>جعل حدیث برای غصب فدک

>حدیث جعلی «النبی لا یورث»

>عایشه و حفصه شاهدان حدیث جعلی

>سیاست حدیث‏سوزی

>نوشتن و پاره کردن سند برای فدک

>مشورت و اقدام غاصبین پس از نامه‏ی امیرالمؤمنین

>نقشه‏ی قتل امیرالمؤمنین

>سخنان ابوبکر در تهدید و تطمیع مهاجرین و انصار

>رضایت‏طلبی ابوبکر و عمر از حضرت زهرا

>شرکت در تشییع جنازه‏ی حضرت زهرا

دیدگاه محمد باقر صدر در رابطه با غصب فدک

 

مرحوم شهید سید محمد باقر صدر در کتاب خود «فدک فی التاریخ» [1]  می‏نویسد:

فدک سمبلی از معنایی عظیم است که هرگز در چهارچوب آن قطعه زمین تصاحب شده حجاز نمی‏گنجد. و همین معنای رمزی فدک است که نزاع مربوط به آن را، از قالب مخاصمه‏ای سطحی و محدود، به جانب قیام و مبارزه‏ای وسیع و پردامنه سوق می‏دهد... حاشا که مسأله‏ی فدک چنین تصور شود. منازعه‏ی فدک قیامی علیه اساس حکومت است. فدک فریاد آسمانگیری است که فاطمه علیهاالسلام خواست به وسیله آن سنگ کجی را که تاریخ بعد از ماجرای سقیفه بر آن بنا شد، درهم بشکند. برای اثبات این معنا کافی است به خطبه‏ای که حضرت زهرا علیهاالسلام در مسجد پیامبر صلی اللَّه علیه و آله و سلم رویاروی خلیفه و در حضور جمعیت انبوهی از مهاجر و انصار ایراد فرمودند، نگاهی بیفکنیم. [2]

پاسخ امیرالمؤمنین به ابوبکر و عمر در مورد فدک

 

مجمع‏الزوائد: ج 9 ص 39.

پس از رحلت پیامبر صلی اللَّه علیه و آله ابوبکر و عمر نزد امیرالمؤمنین علیه‏السلام آمدند و گفتند: درباره‏ی آنچه از پیامبر باقی مانده چه می‏گوئی؟ فرمود: ما از همه‏ی مردم به پیامبر صلی اللَّه علیه و آله سزاوارتریم. عمر گفت: حتی نسبت به اموالی که در خیبر است؟ فرمود: حتی اموالی که در خیبر است. عمر پرسید: حتی نسبت به اموالی که در فدک است؟ فرمود: حتی اموالی که در فدک است.

عمر گفت: مگر به قیمت جدا کردن گردنهای ما با ارّه باشد، که هرگز چنین چیزی نخواهد شد!!!

ارائه‏ی سند فدک توسط حضرت زهرا

 

ارائه‏ی سند فدک توسط حضرت زهرا علیهاالسلام [1]

از اولین برخورد غاصبین درباره‏ی فدک مشخص شد که نقشه‏های شومی در سر دارند. به همین جهت، عمر به حضرت زهرا علیهاالسلام گفت: آن نوشته‏ای که می‏گفتی پدرت پیامبر درباره‏ی فدک برایت نوشته بیاور!

پس از غصب فدک، این اولین اقدامی بود که حضرت زهرا علیهاالسلام انجام داد و سند فدک را آورد و به ابوبکر نشان داد و فرمود: این نوشته‏ی پیامبر صلی اللَّه علیه و آله برای من و فرزندانم است.

این سند هنگام بخشیدن آن از سوی پیامبر صلی اللَّه علیه و آله به فاطمه علیهاالسلام به امر آنحضرت و به دستخط امیرالمؤمنین علیه‏السلام و به شهادت آنحضرت و ام‏ایمن تنظیم شده بود و متن آن بعنوان «اعطائی پیامبر صلی اللَّه علیه و آله به دخترش فاطمه علیهاالسلام» بود.

احتجاج مفصل حضرت زهرا در مجلس ابوبکر و عمر

 

احتجاج مفصل حضرت زهرا علیهاالسلام در مجلس ابوبکر و عمر [1]

مراحل احتجاج درباره‏ی فدک که با هدف اثبات اصل حق انجام شد- اگر چه فدک را بازنگرداند- بصورت بسیار حساب شده‏ای صورت گرفت که دشمن نتواند بی‏خبر از معرکه بگریزد و نقاط ابهام باقی گذارد.

مجلس خاص ابوبکر و عمر

ابتدا حضرت زهرا علیهاالسلام به امر امیرالمؤمنین علیه‏السلام به مجلسی که ابوبکر و عمر به همراه عده‏ای بطور خصوصی در آن بودند آمد و رسماً اعتراض خود را آغاز کرد، و در سخنان مفصلی که صورت مخاصمه و محاکمه داشت دلائل خود را برای اثبات حقانیت خود در تصرف فدک و غاصب بودن خصم بیان فرمود، که ذیلاً صورت آن مجلس عیناً ذکر می‏شود.

فدک ارث نیست

حضرت خطاب به ابوبکر فرمود: چرا نماینده‏ی مرا از فدک اخراج نمودی در حالی که پیامبر صلی اللَّه علیه و آله به امر خداوند آن را برای من قرار داد. آیا می‏خواهی زمینی را از من بگیری که پیامبر صلی اللَّه علیه و آله از بین غنائمی که مسلمانان در راه آن جنگ نکرده‏اند به من بخشید؟ آیا پیامبر صلی اللَّه علیه و آله نفرموده است: «فرزندان هرکس باید بعد رحلت او مورد توجه باشند»؟ تو خوب می‏دانی که تنها یادگار پیامبر صلی اللَّه علیه و آله برای فرزندانش همین است؟

شهادت ناحق عایشه

ابوبکر گفت: عایشه و عمر شهادت می‏دهند که پیامبر صلی اللَّه علیه و آله فرموده است: «النبی لایورث» یعنی «پیامبر ارث نمی‏گذارد».

حضرت زهرا علیهاالسلام فرمود: این اولین شهادت ناحقی است که به آن شهادت می‏دهند. من درباره‏ی فدک در اسلام شاهدانی دارم. فدک را پیامبر صلی اللَّه علیه و آله به من بخشیده است و من شاهد می‏آورم. ابوبکر گفت: دلیل خود را بیاور.

شاهد در ملک مورد تصرف باطل است

حضرت زهرا علیهاالسلام فرمود: آیا در زمان حیات پیامبر صلی اللَّه علیه و آله فدک تحت تصرف من نبود و من محصول آن را مصرف نمی‏کردم؟ گفت: آری. فرمود: پس چرا درباره‏ی چیزی که در دست من است از من شاهد می‏خواهی؟ ابوبکر گفت: چون غنیمت مسلمانان است، اگر دلیل نیاوری امضا نخواهم کرد!

حضرت در حالی که مردم هم می‏شنیدند فرمود: آیا می‏خواهید دستور و کار پیامبر صلی اللَّه علیه و آله را رد کنید و درباره‏ی ما حکمی کنید که درباره‏ی سایر مسلمانان نمی‏کنید؟ ای حاضرین بشنوید که مرتکب چه عملی می‏شوند؟ ای ابوبکر و عمر، اگر من اموال مسلمانان را که در دستشان و تحت تصرفشان است ادعا کنم از من دلیل می‏خواهید یا از مسلمانان؟

عمر با حال غضب گفت: این غنیمت مسلمانان و زمین آنان است که در دست فاطمه است و محصول آن را مصرف می‏کند. اگر بر ادعای خود دلیل آورد که پیامبر از بین مسلمانان فدک را فقط به او بخشیده است- در حالی که غنیمت و حق مسلمانان بوده!!- در این باره نظر خواهیم داد.

عصمت فاطمه علیهاالسلام دلیل کامل

حضرت فرمود: همین مرا بس است! ای مردم شما را قسم می‏دهم که آیا از پیامبر صلی اللَّه علیه و آله شنیدید که فرمود: «دخترم سیده‏ی زنان اهل بهشت است»؟ گفتند: آری بخدا قسم، این را از پیامبر صلی اللَّه علیه و آله شنیدیم. فرمود: آیا سیده‏ی زنان اهل بهشت ادعای باطل می‏نماید و آنچه مالکش نیست تصرف می‏کند؟ چه می‏گوئید اگر چهار نفر بر علیه من به کار زشتی شهادت دهند یا دو نفر نسبت سرقت به من دهند؟ آیا سخن آنان را تصدیق می‏کنید؟ ابوبکر در اینجا سکوت کرد ولی عمر گفت: آری وحد بر تو جاری می‏کنیم!

حضرت فرمود: دروغ گفتی و پستی خود را ثابت کردی مگر آنکه اقرار کنی بر دین محمد صلی اللَّه علیه و آله نیستی. کسی که بر علیه سیده‏ی زنان اهل بهشت شهادتی را بپذیرد یا حدی بر او جاری کند ملعون است و به آنچه خداوند بر محمد صلی اللَّه علیه و آله نازل کرده کافر شده است، زیرا آنانکه «خداوند پلیدی‏ها را از آنان برده و آنان را پاکیزه گردانیده» شهادتی بر علیه شان جایز نیست، چرا که معصومند و از هر زشتی و بدی پاکند. ای عمر، درباره‏ی اهل این آیه (تطهیر) به من خبر بده که اگر عده‏ای بر علیه آنان یا یکی از آنان به شرک یا کفر یا کار زشتی شهادت دهند آیا مسلمانان باید از آنان بیزاری بجویند و آنان را حد بزنند؟ عمر گفت: آری، آنان با سایر مردم یکسانند!!

حضرت فرمود: دروغ گفتی و کافر شدی! آنان با سایر مردم مساوی نیستند چرا که خداوند آنان را معصوم قرار داده و آیه‏ای درباره‏ی عصمت و طهارت آنان نازل کرده و پلیدی‏ها را از آنان دور نموده است. هرکس بر علیه آنان سخنی را بپذیرد در واقع خدا و رسول را تکذیب کرده است.

ابوبکر گفت: ای عمر ترا قسم می‏دهم که ساکت باشی!

فدک بخشوده‏ی پیامبر صلی اللَّه علیه و آله به استناد قرآن

سپس ابوبکر گفت: (درباره‏ی فدک) دلیل بیاور.

حضرت زهرا علیهاالسلام فرمود: اما فدک، خداوند عزوجل آیه‏ای از قرآن نازل کرد که در آن به پیامبر صلی اللَّه علیه و آله دستور داده بود حق من و فرزندانم را بدهد، آنجا که می‏فرماید: «فَ‏آتِ ذَا الْقُرْبی حَقَّهُ»، و من و فرزندانم نزدیکترین خلایق به پیامبر صلی اللَّه علیه و آله بودیم و آن حضرت فدک را به من بخشید. وقتی جبرئیل دنباله‏ی آیه را خواند: «وَ الْمِسْکینَ وَ ابْنَ السَّبیلِ» [2]  پیامبر صلی اللَّه علیه و آله سؤال کرد: حق مسکین و ابن‏سبیل چیست؟ خداوند این آیه را نازل کرد: «وَ اعْلَمُوا أَنَّما غَنِمْتُمْ مِنْ شَیْئٍ فَأَنَّ لِلَّهِ خُمُسَهُ وَ لِلرَّسُولِ وَ لِذِی الْقُرْبی وَ الْیَتامی وَ الْمَساکینِ وَ ابْنِ السَّبیلِ» [3]  و خمس را به پنج قسمت تقسیم کرد و فرمود: «ما أَفاءَ اللَّهُ عَلی رَسولِهِ مِنْ أَهْلِ الْقُری فَلِلَّهِ وَ لِلرَّسولِ وَ لِذِی الْقُرْبی وَ الْیَتامی وَ الْمَساکینِ وَ ابْنِ السَّبیلِ کَیْ لا یَکُونَ دُولَةً بَیْنَ الْأَغْنِیاءِ مِنْکُمْ» [4]

مصرف حق ذوی‏القربی

سپس حضرت زهرا علیهاالسلام فرمودند: آنچه برای خدا است برای پیامبر صلی اللَّه علیه و آله می‏شود و آنچه برای پیامبر صلی اللَّه علیه و آله است برای ذوی‏القربی می‏شود و ذوی القربی ما هستیم. خداوند می‏فرماید: «قُلْ لا أَسْئَلُکُمْ عَلَیْهِ أَجْراً إِلاَّ الْمَوَدَّةَ فِی الْقُرْبی» [5]

ابوبکر نگاهی به عمر کرد و گفت: تو چه می‏گوئی؟! عمر گفت: پس یتیمان و مساکین و ابناء السبیل کیانند؟ حضرت فرمود: یتیمان باید از کسانی باشند که به خدا و پیامبر و ذوی‏القربی ایمان داشته باشند. مساکین هم کسانی باشند که در دنیا و آخرت با آنان باشند. ابن السبیل هم باید راه آنان را بپیماید.

عمر گفت: بنابراین خمس و غنیمت همگی برای شما و دوستان و شیعیان شما است؟ حضرت فرمود: فدک را خداوند برای من و فرزندانم قرار داده و برای دوستان و شیعیان ما قرار نداده است، ولی خمس را برای ما و دوستان و شیعیانمان قسمت نموده همانطور که در کتاب خداوند آورده است.

عمر گفت: پس برای مهاجرین و انصار و تابعین چه می‏ماند؟ فرمود: اگر آنان هم از دوستان و شیعیان ما بودند زکات و صدقاتی که خداوند در قرآن واجب نموده و تقسیم آن را بیان فرموده به آنان تعلق می‏گیرد. خداوند عزوجل می‏فرماید: «إِنَّمَا الصَّدَقاتُ لِلْفُقَراءِ وَالْمَساکینِ وَالْعامِلینَ عَلَیْها وَالْمُؤَلَّفَةِ قُلُوبُهُمْ وَ فِی الرِّقابِ...» [6]

خدا راضی است اگر چه مردم راضی نباشند

عمر گفت: فدک مخصوص تو باشد و غنیمت برای شما و دوستانتان؟ گمان نمی‏کنم اصحاب محمد به این راضی باشند!! حضرت فرمود: ولی خداوند عزوجل و پیامبرش بدان راضی هستند. این اموال را خدا به شرط دوستی و پیروی از او قرار داده نه به شرط دشمنی و مخالفت! و هرکس با ما دشمنی کند با خدا دشمنی کرده، و هرکس با ما مخالفت کند با خداوند مخالفت کرده است، و هرکس با خدا مخالفت کند از جانب حق تعالی مستوجب عذاب الیم و عقاب شدید در دنیا و آخرت است.

چرا فقط از فاطمه علیهاالسلام دلیل می‏خواهند؟

عمر گفت: ای دختر محمد! بر ادعای خود دلیل بیاور! حضرت فرمود: چطور سخن جابر بن عبداللَّه و جریر بن عبداللَّه را بدون آنکه از آنان دلیل بخواهید قبول کردید [7]

در حالی که دلیل من در کتاب خدا است؟

عمر گفت: جابر و جریر چیز کم‏ارزشی را می‏خواستند ولی تو مسئله‏ی عظیمی را ادعا می‏کنی که مهاجر و انصار با آن مرتد می‏شوند!!

حضرت فرمود: مهاجرین به کمک پیامبر صلی اللَّه علیه و آله و اهل‏بیتش به دین خدا هجرت کردند و انصار هم با ایمان به خدا و رسول و ذوی‏القربی احسان کردند. بنابراین اگر هجرتی بوده بسوی ما بوده و اگر نصرتی بوده به ما یاری کرده‏اند و تابعین هم بوسیله ما تابع شده‏اند. هرکس هم از دین مرتد می‏شود به سوی جاهلیت بازگشته است.

عمر گفت: این سخنان باطل را کنار بگذار، شاهدانی را حاضر کن که به این سخن تو (درباره‏ی فدک) شهادت دهند!

شاهدان فاطمه علیهاالسلام بر ملکیت فدک

حضرت زهرا علیهاالسلام در همان مجلس ماند و کسی را فرستاد تا امیرالمؤمنین و امام حسن و امام حسین علیهم‏السلام و ام‏ایمن و اسماء بنت عمیس (که همسر ابوبکر بود) آمدند و به همه‏ی آنچه حضرت زهرا علیهاالسلام فرموده بود شهادت دادند.

از جمله ام‏ایمن چنین گفت: از پیامبر شنیدم که می‏فرمود: «فاطمه سیده‏ی زنان اهل بهشت است». آیا کسی که سیده‏ی زنان بهشت است چیزی را که مالک نباشد ادعا می‏کند؟ من نیز زنی از اهل بهشتم و من هم به آنچه از پیامبر صلی اللَّه علیه و آله نشنیده باشم شهادت نمی‏دهم.

گفت: ای ام‏ایمن، این قصه‏ها را کنار بگذار، به چه چیزی شهادت می‏دهی؟ ام‏ایمن گفت: ای ابوبکر شهادت نخواهم داد تا درباره‏ی آنچه پیامبر صلی اللَّه علیه و آله فرموده از تو اقرار بگیرم. تو را بخدا قسم می‏دهم، آیا می‏دانی که پیامبر صلی اللَّه علیه و آله فرموده است: «ام‏ایمن زنی از اهل بهشت است»؟ ابوبکر گفت: بلی. ام‏ایمن گفت: اکنون شهادت می‏دهم که جبرئیل نزد پیامبر صلی اللَّه علیه و آله آمد و گفت: خداوند تعالی می‏فرماید: «وَ آتِ ذَا الْقُرْبی حَقَّهُ»، «به کسی که با تو قرابت دارد حقش را عطا کن». پیامبر صلی اللَّه علیه و آله فرمود: منظور از «ذوالقربی» کیست؟ جبرئیل، از پروردگار سؤال کن که اینان کیستند؟ عرض کرد: ذویالقربی فاطمه علیهاالسلام است. پیامبر صلی اللَّه علیه و آله فدک را به امر پروردگار به فاطمه علیهاالسلام داد، و او آن را تحویل گرفت و قبول کرد. سپس پیامبر صلی اللَّه علیه و آله فرمود: ای ام‏ایمن و ای علی، شاهد باشید.

سپس امیرالمؤمنین و امام حسن و امام حسین علیهم‏السلام و اسماء هم نظیر سخن ام‏ایمن درباره‏ی ملکیت فدک شهادت دادند.

جواب عمر درباره‏ی شاهدان

عمر گفت: «علی همسر اوست، حسن و حسین هم پسران او هستند. ام‏ایمن هم خدمتکار اوست. اسماء بنت عمیس هم قبلاً همسر جعفر بن ابی‏طالب بوده و خدمتگزار فاطمه علیهاالسلام هم بوده و به نفع بنی‏هاشم شهادت خواهد داد. همه‏ی این شاهدان برای منفعت خود شهادت می‏دهند»!! و درباره‏ی ام‏ایمن اضافه کرد که «او زنی غیر عرب است و با فصاحت نمی‏تواند شهادت بدهد»!!

دفاع امیرالمؤمنین علیه‏السلام از شاهدان

امیرالمؤمنین علیه‏السلام فرمود: فاطمه علیهاالسلام پاره‏ی تن پیامبر صلی اللَّه علیه و آله است و هرکس او را اذیت کند پیامبر صلی اللَّه علیه و آله را اذیت کرده و هرکس او را تکذیب کند پیامبر را تکذیب کرده است. حسن و حسین هم دو پسران پیامبر صلی اللَّه علیه و آله و دو آقای جوانان اهل بهشتند و هرکس آنان را تکذیب کند پیامبر را تکذیب کرده است، چرا که اهل بهشت راست گویند. و من آن کسی هستم که پیامبر صلی اللَّه علیه و آله فرمود: «تو از منی و من از توام، و تو در دنیا و آخرت برادر منی. هر که تو را رد کند مرا رد کرده، و هرکس تو را اطاعت کند مرا اطاعت کرده، و هرکس از تو سرپیچی کند از من سرپیچی کرده است». و ام‏ایمن کسی است که پیامبر صلی اللَّه علیه و آله برای او به بهشت شهادت داده است و برای اسماء بنت عمیس و نسل او دعا کرده است.

اقرار عمر و قبول نکردن شاهدان

عمر گفت: شما همانگونه هستید که توصیف نمودید ولی شهادت کسی که به نفع خود شهادت می‏دهد قبول نمی‏شود.

جواب نهائی امیرالمؤمنین علیه‏السلام درباره‏ی شاهدان

امیرالمؤمنین علیه‏السلام فرمود: اکنون که ما آنطور هستیم که خودتان می‏شناسید و منکر نیستید و در عین حال شهادت ما بنفع خودمان پذیرفته نیست و شهادت پیامبر هم قبول نیست پس انا للَّه و انا الیه راجعون! ما وقتی برای خود ادعائی داریم از ما دلیل می‏خواهید؟ آیا کسی نیست ما را یاری کند؟ شما بر حکومت خدا و پیامبر صلی اللَّه علیه و آله حمله آورده‏اید و بدون هیچ دلیلی و حجتی آن را از خاندان پیامبر صلی اللَّه علیه و آله به خاندان دیگری برده‏اید. به زودی ظالمان خواهند دانست که به کجا بازمی‏گردند.

نتیجه‏ی محاکمه‏ی اول فدک

سپس امیرالمؤمنین علیه‏السلام به حضرت زهرا علیهاالسلام فرمود: بازگرد تا خداوند بین ما حکم کند و هم او بهترین حکم‏کنندگان است.

حضرت زهرا علیهاالسلام به حال غضب برخاست و فرمود: خدایا! این دو به حق دختر پیامبرت ظلم کردند. خدایا به شدت اینان را مأخوذ فرما.

سپس حضرت زهرا علیهاالسلام محزون و گریان از نزد آنان بیرون آمد.

نصرت‏طلبی حضرت زهرا و اهل‏بیت در سایه‏ی فدک

 

بحارالانوار: ج 29 ص 191.

اقدامی که هیچکس- نه غاصبین و نه مردم- انتظارش را نداشتند این بود که امیرالمؤمنین و حضرت زهرا و امام حسن و امام حسین علیهم‏السلام دسته‏جمعی حرکت کنند و بر در خانه‏ی مهاجرین و انصار بیایند و از آنان درباره‏ی حقوق از دست رفته‏ی خود کمک بخواهند. این اقدام معرفی خوبی برای مردم بود که هم خود را بشناسند و هم آیندگان آنان را بشناسند. مردمی که درِ خانه‏ی خود را باز می‏کردند و خود را با تنها یادگار پیامبرشان روبرو می‏دیدند از هر جهت عاجز می‏شدند و از نظر اعتقادی و اخلاقی و وجدانی خود را محکوم می‏یافتند.

ضربه‏ی مؤثر نصرت‏طلبی خاندان وحی

واقعاً کار بجائی رسیده باشد که سیدةالنساء علیهاالسلام به همراه جانشین حقیقی پیامبر صلی اللَّه علیه و آله و دو آقای اهل بهشت به نمایندگی از ذات اقدس الهی و پیامبر گرامی صلی اللَّه علیه و آله، بر در خانه‏های یاران سابق پیامبر صلی اللَّه علیه و آله بیایند و از آنان بخواهند که دین خدا را یاری کنند؟ آیا چه جوابی برای این منظره آماده کرده بودند؟

این اقدام از سوی خاندان وحی هم عجیب بود، ولی مسئله بر سر منافع شخصی نبود، بلکه از این طریق مسئله‏ی اتمام حجت بر تمام خلق مطرح بود و باید هر نقطه‏ی مبهمی در این قضایا رفع می‏شد. با این اقدام بر همگان روشن شد که واقعاً مردم طرفدار غاصب بودند و گرایش اعتقادی اکثریت بدان سو بود. اینک که باطنها آشکار شد حقیقت نیز روشن می‏شود و آنچه ناگفتنی است عیان می‏گردد.

چگونگی برنامه‏ی کمک‏خواهی

امیرالمؤمنین علیه‏السلام حضرت زهرا علیهاالسلام را به همراه امام حسن و امام حسین علیهماالسلام تا چهل روز، هر روز سوار بر مرکبی می‏نمود و به در خانه‏ی مهاجرین و انصار می‏برد. حضرت زهرا علیهاالسلام به آنان می‏فرمود: «ای مهاجرین و انصار، خدا را و دختر پیامبرتان را یاری کنید. شما روزی که با پیامبر صلی اللَّه علیه و آله بیعت کردید بر سر این بیعت کردید که از او و فرزندانش حمایت کنید و از آنها منع کنید آنچه از خود و فرزندانتان منع می‏کنید. بیایید و به بیعت خود نسبت به پیامبر وفا کنید». ولی احدی به حضرت جواب مثبت نداد.

برخورد خاص حضرت زهرا علیهاالسلام با معاذ بن جبل

حضرت به معاذ بن جبل یکی از بنیانگذاران سقیفه رسید و فرمود: ای معاذ بن جبل، من به عنوان کمک‏خواهی نزد تو آمده‏ام و تو با پیامبر صلی اللَّه علیه و آله بیعت کردی که او و فرزندانش را یاری کنی و آنچه از خود و فرزندانت دفع می‏کنی از آنان نیز دفع کنی. اکنون ابوبکر فدک را غصب کرده و نماینده‏ی مرا از آن اخراج نموده است.

معاذ گفت: دیگری هم با من هست؟ فرمود: نه، هیچکس به من پاسخ مثبت نداد. معاذ گفت: کمک من به کجا می‏رسد؟! حضرت زهرا علیهاالسلام از نزد معاذ بیرون آمد و فرمود: «دیگر با تو سخن نمی‏گویم تا نزد پیامبر صلی اللَّه علیه و آله بروم. بخدا قسم کلمه‏ای با تو حرف نمی‏زنم تا من و تو نزد پیامبر صلی اللَّه علیه و آله جمع شویم».

احتجاج فاطمه با ابوبکر و پاره کردن سند فدک توسط عمر

 

از آنجا که گرفتن سندی مبنی بر بازگرداندن فدک، دلیلی بزرگ بر حقانیت فاطمه علیهاالسلام به اقرار خصم بود و مُهر غاصبیت را بر پیشانی آنان می‏زد، باید تلاشی در این باره صورت می‏گرفت، اگر چه در مرحله‏ی بعد آن سند و مدرک پاره شود و مورد اهانت قرار گیرد، چرا که هر رفتار نامطلوب با نوشته‏ی غاصب ضربه‏ای بر پیکر خود اوست.

لذا برای بار سوم حضرت زهرا علیهاالسلام به دستور امیرالمؤمنین علیه‏السلام نزد ابوبکر رفت.

استدلال حضرت زهرا علیهاالسلام نزد ابوبکر

امیرالمؤمنین علیه‏السلام به حضرت زهرا علیهاالسلام فرمود: نزد ابوبکر برو در حالی که تنها باشد، چرا که از عمر زودتر منفعل می‏شود. نزد او برو و چنین بگو: ادعای مقام پدرم و خلافت او را کرده‏ای و جای او نشسته‏ای؟ اگر فدک ملک تو هم بود و من از تو می‏خواستم که آن را به من ببخشی بر تو واجب بود آن را به من بدهی.

حضرت زهرا علیهاالسلام نزد ابوبکر آمد و این مطالب را به او فرمود.

نوشتن سند برای ارجاع فدک

ابوبکر گفت: «راست می‏گویی». سپس ورقه‏ای خواست و بر آن نوشته‏ای مبنی بر بازگرداندن فدک نوشت.

حضرت زهرا علیهاالسلام نوشته را برداشت و از نزد ابوبکر بیرون آمد.

محو و پاره کردن سند توسط عمر

عمر به آنحضرت رسید و گفت: ای دختر محمد، این نوشته‏ای که همراه توست چیست؟ فرمود: نوشته‏ای است که ابوبکر برای برگرداندن فدک برایم نوشته است. گفت: آن را به من بده. ولی حضرت ابا کرد و آن را نداد.

در اینجا عمر برای گرفتن کاغذ جسارتی عظیم به حضرت زهرا علیهاالسلام نمود که قلم در ادای آن گریان و زبان از گفتن آن شرمنده است. [1]

به قیمت اهانت به ساحت اقدس بانوی جهان، عمر نوشته را از آن حضرت گرفت و ابتدا با آب دهان نوشته‏ی آن را محو کرد و سپس آن را پاره نمود. [2]

احتجاج امیرالمؤمنین با ابوبکر و عمر در مسجد

 

در قسمتهای گذشته‏ی این بخش معلوم شد که حضرت زهرا علیهاالسلام به دستور امیرالمؤمنین علیه‏السلام برای مطالبه‏ی فدک نزد ابوبکر رفتند [1]  و در واقع همه‏ی این اقدامات از سوی امیرالمؤمنین علیه‏السلام بود. گذشته از اقداماتی که به دستور حضرت توسط فاطمه زهرا علیهاالسلام صورت می‏گرفت، خود امیرالمؤمنین علیه‏السلام نیز شخصاً دو اقدام مهم انجام دادند: یکی اینکه شخصاً در حضور مردم ابوبکر را به محاکمه کشیدند، و دوم آنکه نامه‏ای در این باره به ابوبکر نوشتند.

محاکمه‏ی ابوبکر بدست امیرالمؤمنین علیه‏السلام [2]

امیرالمؤمنین علیه‏السلام به مسجد آمد و در حضور مهاجرین و انصار که در اطراف ابوبکر نشسته بودند خطاب به ابوبکر فرمود: ای ابوبکر، چرا آنچه پیامبر صلی اللَّه علیه و آله برای فاطمه قرار داده بود از او منع نمودی، در حالی که نماینده‏ی او از چند سال قبل در آن است؟

ابوبکر گفت: این غنیمت مسلمین است. اگر شاهدان عادلی بیاورد به او می‏دهیم وگرنه در آن حقی ندارد.

جهل به احکام قضاوت

حضرت فرمود: ای ابوبکر، درباره‏ی ما حکمی می‏نمایی برخلاف آنچه درباره‏ی مسلمانان حکم می‏نمایی؟ گفت: نه! فرمود: اگر در دست مسلمانان چیزی باشد و من درباره‏ی آن ادعایی نمایم از کدام شاهد می‏طلبی؟ ابوبکر گفت: از تو شاهد می‏خواهم. فرمود: اگر در دست من چیزی باشد و مسلمین درباره‏ی آن ادعایی کنند از من شاهد می‏خواهی؟! چرا از فاطمه شاهد می‏خواهی در حالی که فدک در دست اوست و در زمان حیات پیامبر و بعد از آن مالک آن بوده است؟ چرا از مسلمین شاهد نمی‏خواهی؟!

ابوبکر ساکت شد، ولی عمر گفت: این غنیمت مسلمین است و ما با کلام تو نمی‏توانیم مقابله کنیم! اگر شاهدان عادلی آوردی وگرنه این غنیمت مسلمین است و تو و فاطمه در آن حقی ندارید!!

عصمت سند صدق فاطمه علیهاالسلام

امیرالمؤمنین علیه‏السلام به ابوبکر فرمود: ای ابوبکر، قرآن را قبول داری؟ گفت: آری. فرمود: درباره‏ی این آیه به من خبر ده که می‏فرماید: «اِنَّما یُریدُ اللَّهُ لِیُذْهِبَ عَنْکُمُ الرِّجْسَ اَهْلَ الْبَیْتِ وَ یُطَهِّرَکُمْ تَطْهیراً» [3]  آیا این آیه درباره‏ی ما نازل شده یا درباره‏ی غیر ما؟ گفت: درباره‏ی شما. فرمود: اگر دو نفر از مسلمانان بر علیه فاطمه علیهاالسلام به نسبت زشتی شهادت دهند چه می‏کنی؟ ابوبکر گفت: بر او حد جاری می‏کنم همانطور که بر زنان مسلمین جاری می‏کنم.

کفر منکر عصمت فاطمه علیهاالسلام

فرمود: در این صورت نزد خداوند از کافرین خواهی بود. گفت: چرا؟ فرمود: برای آنکه تو شهادت خداوند را بر طهارت او رد کرده‏ای و شهادت مردم را بر علیه او قبول کرده‏ای. خداوند عزوجل به پاکی فاطمه گواهی داده است. اگر تو شهادت خداوند را رد کنی و شهادت دیگری را بپذیری نزد خداوند از کافرین هستی. همچنین حکم خدا و رسول را رد کرده‏ای که فدک را برای فاطمه قرار دادند و او در زمان حیات پیامبر صلی اللَّه علیه و آله آن را تصرف کرد. تو سخن خدا و رسول را رد کردی و گفته‏ی یک عرب بیابانی که برپای خود بول می‏کرد پذیرفتی و فدک را از او گرفتی و گمان کردی که غنیمت مسلمین است. همانطور که سخنِ دیگرِ پیامبر را رد کردی که فرمود: «ادعاکننده باید شاهد بیاورد و برای مدعی علیه قسم کافی است». تو از مدعی علیه شاهد می‏خواهی!

نتیجه‏ی احتجاج امیرالمؤمنین علیه‏السلام

در اینجا مردم به خشم آمدند و متوجه ظلم ابوبکر و عمر شدند و به یکدیگر نگاه کردند و گفتند: بخدا قسم علی راست می‏گوید. امیرالمؤمنین علیه‏السلام هم به خانه بازگشت.

خطابه مفصل حضرت زهرا در مسجد

 

خطابه‏ی مفصل حضرت زهرا علیهاالسلام در مسجد [1]

برنامه‏ی دقیق امیرالمؤمنین و حضرت زهرا علیهماالسلام مراحل خود را بخوبی طی می‏کرد و نتایج لازم را می‏داد. سه بار احتجاج حضرت زهرا علیهاالسلام و یکبار احتجاج امیرالمؤمنین علیه‏السلام به ضمیمه‏ی یاری نکردن مردم، ابوبکر را بر تصمیم نهایی خود قاطع کرد، و چنین وانمود کرد که مسئله‏ی فدک تمام شده است، و کاری که تصمیم آن را داشتیم به صورت رسمی انجام دادیم.

خطابه‏ی فاطمه علیهاالسلام ضربه‏ی سهمگین بر پیکر غصب

در اینجا ضربه‏ای سهمگین لازم بود تا هم بر پیکر غاصبین و هم مردمی که مؤید آنان بودند وارد شود و در مجلس عمومی به محاکمه‏ی سیدةالنساء درآیند و هر سخنی هست علنی گفته شود، تا اگر فدک را هم بازپس ندهند حقایق روشن شود.

این مرحله بصورتی اجرا شد که نه مردم و نه غاصبین هرگز احتمال آن را هم نمی‏دادند و در حقیقت در مقابل برنامه‏ی انجام شده قرار گرفتند.

ترسیمی از کیفیت ورود حضرت زهرا علیهاالسلام به مسجد

در شرایطی که ابوبکر و عمر به همراه مهاجرین و انصار، مجلس مهمی در مسجد پیامبر صلی اللَّه علیه و آله تشکیل داده بودند و مشغول قدرت نمایی در مقابل خانه‏ی فاطمه علیهاالسلام بودند که در فاصله‏ی چند قدمی بود، ناگهان درِ خانه‏ی فاطمه علیهاالسلام باز شد و بانوی با عظمت اسلام در حالی که عده‏ای از زنان گرداگرد آن حضرت بودند وارد مسجد شده بسوی جمعیت پیش آمدند.

منظره جداً عجیب بود و مردم همه اختیار از کف داده بودند و فقط این را فهمیدند که راه باز کنند تا ببینند چه پیش می‏آید.

دختر پیامبر سر مبارک را با پوشش کامل پوشانیده بود و لباس سراسری از روی لباسها پوشیده بود. از شدت غم و ناراحتیِ جسمی، قامت حضرت راست نبود و لباس حضرت به زمین کشیده می‏شد و گاهی لباس زیر پای حضرت می‏رفت. راه رفتن فاطمه علیهاالسلام همه را به یاد پیامبر صلی اللَّه علیه و آله می‏انداخت که شباهتی تمام به حرکت آن حضرت داشت.

اولین اقدامی که شاید تا آن روز سابقه نداشت آن بود که فوراً بین زنان و مردان پرده‏ای زده شد، و حضرت با زنان همراه در آنسوی پرده قرار گرفتند و روی زمین نشستند.

تأثیر عجیب آه فاطمه علیهاالسلام در مردم

مردم از دیدن این مناظر به شدت منقلب شدند و منتظر جرقه‏ای بودند که این انقلاب درونی را ظهور دهد.

ناگهان صدای فاطمه علیهاالسلام را شنیدند که آهی جانسوز کشید که با همان آه همه‏ی مردم به گریه درآمدند و مجلس برخود لرزید و همه منقلب شدند.

شدت گریه بقدری بود که حضرت مدتی طولانی صبر کرد تا مردم ساکت شدند و هیجانشان آرام گرفت. حضرت خواست سخنان خود را آغاز کند که با شنیدن چند کلمه بار دیگر مردم به گریه درآمدند، و حضرت آنقدر صبر کرد تا مردم کاملاً آرام شدند و حضرت سخنان خود را آغاز کرد.

محاکمه‏ی ناخواسته‏ی غاصبین

مردم سرا پا گوش بودند و نفسها در سینه‏ها حبس شده بود. فاطمه زهرا علیهاالسلام یک تنه همه را به محاکمه می‏کشید و همه خود را مجرم می‏دانستند، و گریه‏ها برای شرمی بود که از جرم و جنایت خود داشتند. دادگاه اجتماع کار خود را آغاز کرده بود و غاصب و همدستانش در فکر بودند که برای برهم ریختن آن یا تخریب نتیجه‏ی آن از کجا آغاز کنند و به کجا ختم کنند، ولی ترس از تصمیم‏گیریهای شتابزده‏ی خود داشتند.

محکومیت غاصبین و مردم به حکم فاطمه علیهاالسلام

برنامه طوری تنظیم شده بود که هیچکس را از آنچه قاضی می‏خواست فراری نبود. این مردم و آن غاصب که هرگز با دعوت حضور نمی‏یافتند اکنون با پای خود حضور یافته بودند. اگر مهر سکوت بر لب می‏زدند خود را محکوم می‏دیدند چرا که فاطمه علیهاالسلام سخن خود را می‏گفت، و اگر سخن می‏گفتند حرفی برای گفتن نداشتند و بیش از پیش باطن بی‏محتوای عملشان معلوم می‏شد و آنچه مردم خبر نداشتند برملا می‏گشت.

مردم نیز که خود را محکوم حکم فاطمه علیهاالسلام می‏دیدند این ضرر و خسارت را به پای ابوبکر و عمر می‏گذاشتند و با نگاههای پرمعنی آنان را زیر نظر داشتند. سخنان فاطمه علیهاالسلام هم آنقدر بالا و متین بود که مردم در مواردی حتی از فهم معانی آن عاجز بودند. سخنانی که اینک پس از چهارده قرن شرحها و تفسیرهای مفصل بر آن نوشته شده است.

برداشتی از خطابه‏ی حضرت زهرا علیهاالسلام

متن کامل خطابه‏ی حضرت زهرا علیهاالسلام در بخش هفتم این کتاب و ترجمه‏ی فارسی آن در بخش هشتم خواهد آمد و در بخش پنجم خلاصه‏ای از آن تقدیم خواهد شد. در اینجا نیز برداشتی از آن تقدیم می‏شود:

حضرت پس از حمد و ثنای الهی و اقرار به وحدانیت خداوند و رسالت پیامبر صلی اللَّه علیه و آله و بیان حکمتهایی از خلقت و تکلیف بشر و ارسال انبیا علیهم‏السلام و خصوص نبوت پیامبر صلی اللَّه علیه و آله، متذکر سوابق مردم با قرآن و اهل‏بیت علیهم‏السلام شدند. از یک سو سابقه‏ی مردم در کمک به دین خدا و از سوی دیگر وظیفه‏ی خطیری که نسبت به آیندگان بر عهده دارند را متذکر شدند. همچنین عظمت قرآن و اهل‏بیت علیهم‏السلام و ارتباط آن دو با یکدیگر را بیان کردند و سپس شمه‏ای از حکمت شرایع الهی را ذکر نمودند.

معرفی خود برای آینده‏ی تاریخ

پس از آن خود را معرفی کردند تا اهل مجلس و آینده‏ی تاریخ بدانند چه مقام معظمی با مردم سخن گفته است. بعد از آن، سوابق و زحمات طاقت‏فرسا و فداکارانه‏ی پیامبر صلی اللَّه علیه و آله و امیرالمؤمنین علیه‏السلام در پروردن نهال اسلام را ذکر کردند.

در اینجا سخن را به مطلب مورد نظر نزدیک کردند و ارتداد مردم پس از پیامبر صلی اللَّه علیه و آله و نادیده گرفتن گذشته‏ها را یادآور شدند. سپس این نکته را مطرح کردند که فقط به بی‏توجهی نسبت به دین اکتفا نمی‏کنند بلکه آتش فتنه‏ها را هم بر علیه دین خدا و اهل‏بیت پیامبر صلی اللَّه علیه و آله شعله‏ور می‏نمایند.

غصب فدک آتشی برانگیخته

سپس مسئله‏ی ارث را مطرح کردند و فرمودند: از نمونه آتشهای برانگیخته‏ی شما مسئله‏ی فدک است. در این قسمت از سخن آیاتی از قرآن که درباره‏ی ارث و بخصوص ارث انبیا علیهم‏السلام بود مطرح کردند، و مسائلی که بطور خصوصی با ابوبکر و عمر مطرح کرده بودند این بار در حضور مردم و بطور مفصل‏تر و علنی بیان کردند.

سپس خطاب به قبر پیامبر صلی اللَّه علیه و آله از غاصبین و مردمی که مؤید آنان بودند شکایت بردند و این شِکوه را در قالب اشعاری بیان کردند.

تعجب از سستی مردم

سپس خطاب را متوجه انصار نمودند و با یادآوری گذشته‏ی آنان در اطاعت از اوامر پیامبر صلی اللَّه علیه و آله و یاری دین خدا، تعجب خود را از بی‏توجهی آنان نسبت به احقاق حق دختر پیامبر صلی اللَّه علیه و آله بیان کردند که حتی پس از دادخواهی و فریاد کمک‏طلبی کسی اعتنا نمی‏کند!

ذکر حدیث جعلی توسط ابوبکر و جواب آن

ابوبکر از فرصت استفاده کرد و در سخنانی کوتاه حدیث جعلی خود را مبنی بر ارث نبردن از انبیا مطرح کرد و اشاره کرد که من غصب فدک را با مشورت و توافق مسلمین انجام داده‏ام.

حضرت زهرا علیهاالسلام ضمن اینکه ساحت پیامبر صلی اللَّه علیه و آله را از مخالفت قرآن منزه دانستند، آیات صریح ارث انبیا صلی اللَّه علیه و آله را مطرح کردند و ثابت کردند که هیچ استثنایی در مسئله‏ی ارث برای هیچکس وجود ندارد.

تمسک به اجماع مسلمین و جواب آن

این بار ابوبکر اقرار کرد که از جواب عاجزم و فقط مسلمین را بین خود و تو قرار می‏دهم که من در واقع دستور آنان را اجرا کرده‏ام.

حضرت زهرا علیهاالسلام خطاب را متوجه مسلمین نمودند و بشدت آنان را که به سوی سخن باطل روی آورده‏اند مورد مؤاخذه قرار دادند و آنان را به عذاب بشارت دادند و اشاره کردند که اگر مردم هم به آن راضی نباشند خدا راضی است. بعد تصریح کردند که این تصمیم شما را خوب می‏دانم، ولی خواستم اتمام حجت کنم و مردم واقعیت را بدانند و روز قیامت برای حساب آماده باشند.

غدیر حجت نهایی امیرالمؤمنین علیه‏السلام

در اینجا سخنان حضرت پایان یافت و در راه بازگشت به خانه رافع بن رفاعه به عنوان یک سخن به ظاهر زیبا که در اذهان عمومی مؤثر بود تقصیر را بر عهده‏ی امیرالمؤمنین علیه‏السلام قرار داد که چرا آنحضرت قبلاً ما را آگاه نکرد تا در خلافت با دیگری بیعت نکنیم و کار به اینجا نرسد!!! حضرت با غضب به او فرمود: پس از واقعه‏ی غدیر برای احدی عذری باقی نمانده است.

اعتراض ام‏سلمه

سپس ام‏سلمه سر از حجره‏اش بیرون کرد و خطاب به مردمی که خطابه‏ی حضرت زهرا علیهاالسلام را بدون نتیجه‏ی خاصی به پایان برده بودند مطالبی توبیخ‏آمیز گفت که ملخص آن چنین است:

آیا با مثل فاطمه اینگونه برخورد می‏شود؟ آیا شما آمده‏اید به فاطمه علیهاالسلام حکم دینش را یاد دهید؟ آیا مثل فاطمه علیهاالسلام آنچه حقش نباشد طلب می‏کند؟ عنایت خاص پیامبر صلی اللَّه علیه و آله نسبت به او را فراموش کرده‏اید؟

نتایج فکری خطابه‏ی فاطمه علیهاالسلام

بدین صورت مجلس بدون خواست غاصبین فدک تشکیل شد و کاملاً غافلگیر شدند و آنچه حاضر به گفتنش نبودند بر زبان خود جاری کردند و همه‏ی مردم حقایق را فهمیدند و همانگونه ثبت شد تا آیندگان هم بدانند و حق زهرا علیهاالسلام و حق‏کشی دشمنش بر جهانیان معلوم باشد.

سخنان حضرت زهرا برای زنان مهاجر و انصار

 

سخنان حضرت زهرا علیهاالسلام برای زنان عیادت‏کننده [1]

اولین اثر خطابه‏ی حضرت زهرا علیهاالسلام آن بود که زنان مهاجر و انصار از این مدتی که هیچ یادی از یادگار پیامبر صلی اللَّه علیه و آله نکرده بودند به عیادت حضرت آمدند و گفتند: ای دختر پیامبر، حالتان چگونه است؟ حضرت فرمود: از دنیایی که با شما باشم متنفرم و آن را رها کرده‏ام، و نسبت به مردان شما غضبناکم. ننگ بر کُند شدن شمشیر و تزلزل فکر!!

وای بر آنان! خلافت را از کوههای بلند رسالت به کجا کشاندند؟ از ابوالحسن (علی علیه‏السلام) چه چیزی را نمی‏پسندیدند؟ جز صلابت شمشیرش و بی‏پروائی او از مرگ و شدت حمله‏ها و برخوردهای عبرت‏آموز او در جنگ، و از تبحر او در کتاب خداوند و غضب او در امر الهی.

به خدا سوگند، اگر مهاری را که پیامبر صلی اللَّه علیه و آله آن را به او (علی علیه‏السلام) سپرده بود در دست او باقی می‏گذاردند به بهترین وجهی آن را اداره می‏کرد و اگر خلافت را به او می‏سپردند برکات آسمان و زمین بر آنان گشوده می‏شد.

به کدام سو روی آوردند؟! و بر ضد کدامین ذریه‏ای اقدام کردند و بر آنان چیره شدند؟! بینی‏شان بر خاک مالیده باد و پشیمان شوند قومی که گمان می‏کنند کار درستی انجام می‏دهند. قسم به لایزالی خداوند، هم‏اکنون فتنه باردار شده است، و پس زمان کوتاهی ثمره‏اش ظاهر می‏گردد و از آن کاسه‏ای لبریز از خون تازه و سم تلخ کشنده می‏دوشید. آنگاه است که آیندگان از نتیجه‏ی آنچه پیشینیان پایه گذارده‏اند آگاه می‏شوند.

سوید بن غفله می‏گوید: زنان عیادت‏کننده فرمایشات حضرت زهرا علیهاالسلام را برای مردان خود بازگو کردند. پیرو آن عده‏ای از بزرگان مهاجرین و انصار به عنوان عذرخواهی نزد حضرت آمده گفتند: ای سیدةالنساء، اگر ابوالحسن (علی علیه‏السلام) این مسئله را قبل از آنکه پیمانی ببندیم بما یادآور می‏شد سراغ دیگری نمی‏رفتیم. حضرت زهرا علیهاالسلام فرمود: از من دور شوید (بس کنید)، که با بهانه‏های بیهوده‏تان عذر شما پذیرفته نیست و با کوتاهی‏های شما جای هیچ سخنی باقی نمانده است!

 

کیفر اخروی دشمنان فاطمه زهرا

 

اگر به دقت به آیات قرآن مجید نظری بیفکنیم و رابطه برخی از آیات آن را در مورد حضرت زهرا مورد توجه قرار دهیم، خواهیم دید که پروردگار عالم عذاب دردناک و خوارکننده‏ای برای دشمنان آن حضرت وعده می‏دهد.

از جمله در آیه‏ی 61 سوره‏ی توبه می‏فرماید: «و الذین یوذون رسول‏اللَّه لهم عذاب الیم؛ کسانی که پیامبر خدا صلی اللَّه علیه و آله را اذیت می‏کنند به عذاب دردناکی گرفتار آیند.»

و در آیه‏ی 57 احزاب می‏فرماید: «ان الذین یوذون اللَّه و رسوله لعنهم اللَّه فی الدنیا و الاخره و اعدلهم عذابا مهینا؛ به یقین کسانی که به ایذا خدا و پیامبر می‏پردازند در دنیا و آخرت از رحمت الهی به دور بوده، عذاب خوارکننده‏ای در انتظار آنان است.»

با توجه به بحثهایی که در همین فصل داشتیم و ثابت کردیم که «ایذا فاطمه علیهاالسلام ایذا خدا و پیامبر است» چنین نتیجه می‏گیریم که دشمنان فاطمه طبق همین دو آیه و آیات مشابه دیگر، در آتش ابدی که از قهر خدا سرچشمه می‏گیرد قرار خواهند گرفت.

و در حدیثی رسول خدا در این زمینه می‏فرمایند: هرکس با دشمنی فاطمه و اهل‏بیت من از دنیا برود کافر از دنیا رفته و بوی بهشت به مشام او نمی‏رسد و در پیشانی او می‏نویسند این شخص از رحمت خدا بدور است. [1]  (... من مات علی بغض آل محمد جا یوم القیمه مکتوب بین عینیه آیس من رحمه‏اللَّه، الا و من مات علی بغض آل‏محمد مات کافرا، الا و من مات علی بغض آل‏محمد لم یشم رائحه الجنه.)

و در حدیث دیگری از طریق عامه از حضرت سلمان نقل شده که پیامبر خدا صلی اللَّه علیه و آله در مورد دشمنان فاطمه علیهاالسلام فرمودند:

یا سلمان! ویل لمن یظلمها و یظلم بعلها امیرالمؤمنین علیا و ویل لمن یظلم ذریتها و شیعتها. [2]

یا سلمان! وای بر آن ستمگرانی که به فاطمه و شوهرش علی امیرالمؤمنین ستم کنند؟! حتی وای بر آنان که بر فرزندان و شیعیان فاطمه جفا نمایند.

قابل توجه است که در این حدیث ضمن تعبیر امیرالمؤمنین بر حضرت علی علیه‏السلام آن هم در مدرک معتبر اهل سنت، دشمنان فاطمه علیهاالسلام و شوهر و فرزندان و شیعیان را تهدید به کیفر و عذاب الهی می‏نماید، و می‏رساند که چنین افرادی روزگار سیاهی در پیشگاه خدا خواهند داشت.

اعدام، مجازات توهین به فاطمه زهرا

 

با کمال تأسف و تأثر از صدای جمهوری اسلامی مطلبی در مورد الگوی زن پخش شده است که انسان از بازگو کردن آن شرم دارد. [1]  فردی که این مطلب را پخش کرده است، تعزیر و اخراج می‏گردد و دست اندرکاران آن تعزیر خواهند شد. در صورتی که ثابت شود، قصد توهین در کار بوده است، بدون شک فرد توهین‏کننده محکوم به اعدام است. اگر بار دیگر اینگونه قضایا تکرار گردد، موجب تنبیه، توبیخ و مجازات شدید و جدی مسؤولان بالای صدا و سیما خواهد شد و البته در تمامی زمینه‏ها قوه‏ی قضاییه اقدام می‏نماید. [2]

آنچه از خدمتکار برای فاطمه بهتر است!

 

حدیث هفتم [1]

تعلم الرسول (ص) فاطمة هو خیر لها من خادم

قال محمد بن اسماعیل البخاری فی صحیحه فی باب مناقب أمیرالمؤمنین علی ابن أبی‏طالب علیه‏السلام: مسندا عن علی علیه‏السلام، قال: إن فاطمه سلام‏اللَّه‏علیها شکت ما تلقی من أثر الرحی فأتی النبی صلی اللَّه علیه و سلم سبی، فانطلقت فلم تجده فوجدت عائشة بمجی‏ء فاطمه.

فجاء النبی صلی اللَّه علیه و سلم إلینا و قد أخذنا مضاجعنا فذهبت لأقوم، فقال: علی مکانکما، فقعد بیننا حتی وجدت برد قدمیه علی صدری و قال:

ألا أعلکما خیرا مما سألتمانی؟ إذا أخذتما مضاجعکما فکبرا أربعا و ثلاثین، و سبحا ثلاثا و ثلاثین و أحمدا ثلاثا و ثلاثین، فهو خیر لکما من خادم

حدیث هفتم: حضرت رسول (ص) فاطمه را تعلیم می‏دهد به آنچه از خدمتکار برای او بهتر است

... علی (ع) فرمود:

فاطمه (س) شکایت داشت از جراحاتی که بر اثر آسیاب کردن به دست مبارکشان وارد شده بود، برای شکایت به نزد پیامبر (ص) آمد، پیامبر (ص) در منزل نبودند، فاطمه (س) عایشه را دیدند و به او جریان را گفتند، پس چون پیامبر (ص) آمدند، عایشه را دیدند و به او جریان را گفتند، پس چون پیامبر (ص) آمدند، عایشه خبر آمدن فاطمه (س) را به ایشان داد.

علی (ع) فرمود:

پیامبر (ص) به سوی ما آمد در حالی که ما در بستر استراحت بودیم، خواستیم (به احترام پیامبر (ص» برخیزیم، فرمود به همان حال باشید، پیامبر (ص) بین ما دو نفر نشست، به طوری که سردی قدمهای پیامبر (ص) را بر سینه‏ام احساس کردم پیامبر (ص) فرمود:

آگاه باشید، تعلیم کنم بهتر از چیزهایی که از من می‏خواهید؟

هنگامی که به رختخواب می‏روید:

34 مرتبه اللَّه‏اکبر و 33 مرتبه سبحان‏اللَّه 33 مرتبه الحمدللَّه بگویید، پس این برای شما از پیشخدمت بهتر است.

دشمنی و دوستی با حضرت زهرا مانند دشمنی و دوستی با پیامبر است

 

ابن عباس روایت می کند: «ان رسول‏اللَّه صلی اللَّه علیه و آله و سلم کان جالسا ذات یوم، و عنده علی و فاطمة والحسن والحسین، فقال: اللهم انک تعلم ان هولاء اهل بیتی، و اکرم الناس علی، فاحبب من احبهم، و ابغض من ابغضهم، و وال من والاهم، و عاد من عاداهم و اعن من اعانهم و اجعلهم مطهرین من کل دنس، معصومین من کل ذنب، و ایدهم بروح القدس منک، ثم قال: یا علی، انت امام امتی و خلیفتی علیها بعدی، و انت قائد المومنین الی الجنة، و کانی انظر الی ابنتی فاطمة قد اقبلت یوم القیامة علی نجیب من نور، عن یمینها سبعون الف ملک، و بین یدیها سبعون الف ملک، و عن یسارها سبعون الف ملک، و عن خلفها سبعون الف ملک، تقود مومنات امتی الی الجنة...- الی ان قال:- [1]  و انها السیدة نساءالعالمین. فقیل یا رسول‏اللَّه: اهی سیدة نساء عالمها؟ فقال صلی اللَّه علیه و آله و سلم: ذاک مریم بنت عمران، فاما ابنتی فاطمة فهی سیدة نساءالعالمین من الاولین و الاخرین، و انها لتقوم فی محرابها فیسلم علیها سبعون الف ملک من الملائکة المقربین، و ینادونها- بما نادت به الملائکة مریم- فیقولون: یا فاطمة، ان اله اصطفاک و طهرک و اصطفاک علی نساءالعالمین. ثم التفت الی علی علیه‏السلام فقال: یا علی ان فاطمة بضعة منی، و هی نور عینی، و ثمرة فوادی، یسوونی ما اساءها و یسرنی ما سرها، و انها اول من یلحقنی من اهل بیتی، فاحسن الیها بعدی...- الی ان قال:- [2]  اللهم انی اشهدک انی محب لمن احبهم، و مبغض لمن الغضهم، و سلم لمن سالمهم، و حرب لمن حاربهم و عدو لمن عاداهم، و ولی لمن والاهم». [3]

«روزی پیامبر اکرم نشسته بودند و علی و فاطمه و حسن و حسین علیهم‏السلام نیز حضور داشتند، دعای آن حضرت در میان آن جمع چنین بود: بارالها، تو خوب می‏دانی که اینان خاندان من، و عزیزترین مردم نزد من هستند، پس محبان و دوستانشان را دوست بدار و با دشمنانشان دشمنی فرما، و یارانشان را اعانت بنما، اینان را از جمیع ناپاکیها پاک و مبرا بدار، از جمیع گناهان بر کنار و مصون و محفوظ نگاهدار، و از جانب خود به روح‏القدس تاییدشان فرما...

(روایات بسیار از ائمه‏ی اطهار سلام اللَّه علیهم در موارد مختلف نقل شده است که می‏فرماید: معصومین روحی دارند غیر از روح عموم بشر، که هیچ انسانی در داشتن این روح- که در جمیع اخبار آن را روح‏القدس می‏نامند- با آنان هم‏ردیف نیست.

روح‏القدس همان روحی است که در سایه‏ی آن پیامبر اکرم صاحب ولایت است. این همان روح قدسی است که با داشتن آن علی سلام‏اللَّه‏علیه، حضرت امام حسن و امام حسین و امامان دیگر از اولاد حسین علیهم‏السلام بر همه‏ی مردم ولایت دارند. این همان روح است که به تایید پیامبر اکرم، حضرت صدیقه سلام‏اللَّه‏علیها نیز دارنده‏ی آن است و با داشتن این روح، آن حضرت هم ولیةاللَّه می‏باشد).

ابن عباس روایت را از قول پیامبر اکرم صلی اللَّه علیه و آله و سلم چنین ادامه می‏دهد:

یا علی، بعد از من، جانشین من و امام و رهبر امت من هستی. تو پیشقدم و پیشرو اهل ایمان به سوی بهشتی؛ و گوئی اکنون در نظرم مجسم است و می‏بینم که دخترم فاطمه در روز قیامت سوار بر ناقه‏ای از نور است، در حالیکه هفتاد هزار ملک از جانب راست، هفتاد هزار از طرف چپ او، هفتاد هزار از پیش روی و هفتاد هزار از پشت سر او همراهیش می‏کنند. او پیشگام زنهای مؤمن است که همراهش به سوی بهشت می‏روند.

... یا علی، تو پیشوای مردان مؤمن امت من می‏باشی، و دخترم فاطمه سالار زنان باایمان امت من و رهبر آنان به سوی بهشت است، بدرستیکه او بانوی بانوان جهان است. عرض شد: یا رسول‏اللَّه، آیا بانوی بانوان در زمان خودش؟ پیامبر فرمود: سیده‏ی زنان در زمان خودش مریم بنت عمران بود، ولی دخترم فاطمه بانوی بانوان جهان و سرور زنان عالم از اولین و آخرین است.

این فاطمه است که آنگاه که در محراب عبادت می‏ایستد، هفتاد هزار فرشته‏ی مقرب بر او سلام و درود می‏فرستند و- همانگونه که مریم را مخاطب قرار دادند- ندا می‏کنند: یا فاطمه، خدای تعالی تو را از میان جمیع زنان عالم انتخاب کرد، و تو را از همه‏ی آلودگیها پاک و منزه گردانید. آنگاه رسول اکرم رو به سوی علی کرد و فرمود: یا علی، بدرستیکه فاطمه پاره‏ی تن و جان من است؛ اوست نور چشم من و میوه‏ی قلب من؛ آنچه زهرا را ناپسند آید، مرا نیز ناپسند است؛ و آنچه او را مسرور کند، مرا هم شاد و خرسند می‏نماید. او نخستین کسی است که از خاندانم به من خواهد پیوست. یا علی بعد از من، تا توانی به او نیکی کن... سپس پیامبر اکرم این چنین دعا نمودند: بارالها، من تو را گواه می‏گیرم، که دوست می‏دارم آن کسی را که اینان را دوست بدارد و دشمن می‏دارم شخصی را که با اینان دشمنی کند؛ هر فردی با اینان از در صلح و آشتی درآید، من هم با او در سلم و صفا خواهم بود؛ و هر کس که با این چهار تن در جنگ باشد من نیز با او در ستیزم؛ من دشمن کسانی هستم که با اینان دشمنی کند، و دوست کسانی هستم که آنان را دوست بدارد».

بار دیگر تکرار می‏کنیم، با در نظر گرفتن روایت شریفه‏ی مذکور، حضرت صدیقه سلام‏اللَّه‏علیها بطور یقین صاحب ولایت کبری است زیرا هرگز معقول نیست که دشمنی و یا دوستی با او همانند عدوات و یا محبت نسبت به پیامبر باشد و آنچه فاطمه را غمگین و یا مسرور می‏گرداند، حضرت‏رسول را نیز محزون و یا شاد نماید، ولی او صاحب مقام ولایت نباشد.

و اگر حضرت صدیقه سلام‏اللَّه‏علیها در ولایت، در عصمت، و در جمیع حالاتش ردیف پدر و همسر و دو فرزندش نمی‏بود هرگز پیامبر اکرم مطالب مذکور را بیان نمی‏کرد. رسول خدا که سخن بی‏حساب و گزاف و بیهوده نمی‏گوید، تمام‏گفتارش (ما ینطق عن الهوی- ان هو الا وحی یوحی) [4]  است، آنچه می‏گوید وحی الهی است، آنهم در مقامی که خدا را شاهد سخنان خود قرار می‏دهد.

گویی پیامبر اکرم از جانب خدا مامور به ابلاغ این مراتب و فضائل است، که خدا را در گفتار خویش گواه می‏گیرد، چنانکه در انجام نبوت و ابلاغ رسالتش، در مواقف متعدد شاهد قرار داده است؛ و از مردم نیز اقرار و اعتراف می‏خواهد، و می‏پرسد و خواستار جواب صریح آنان می‏باشد: «... هل بلغت؟... بلی بلغت». سؤال می‏فرماید آیا رسالت خودم را انجام دادم؟ و سپس جواب می‏شنود: بلی ابلاغ کردی. همانگونه که در غدیر خم هنگام ابلاغ ولایت امیرالمؤمنین علی سلام‏اللَّه‏علیه خدا را شاهد می‏گیرد و از مردم اعتراف و اقرار می‏خواهد... اللهم اشهد... بارالها شاهد باش... [5]  چنین بنظر می‏رسد که وجود مقدس پیامبر پیوسته خود را مسئول و مامور ابلاغ ولایت فاطمه علیهاسلام نیز می‏داند، و گوئی احساس می‏کند که همواره مورد سؤال و بازخواست حضرت حق تبارک و تعالی است که آیا ولایت زهرا علیهاالسلام را ابلاغ کردی یا نه، لذا آن حضرت بطور مکرر، در گفتار خویش ضمن برشمردن فضائل فاطمه سلام‏اللَّه‏علیها و تشریح شئون ولایتی او، بارها خدا را گواه می‏گیرد که بارالهإ؛پپ

ّّ شاهد باش: آیا ولایت زهرا را ابلاغ کردم؟ آیا پیغام را رساندم؟ حق مطلب را بخوبی ادا کردم؟

نتیجه‏ی دیگری که می توان از روایت مذکور گرفت این است که حضرت رسول در قسمتی از سخنانش خطاب به علی چنین می‏فرماید:

«انها اول من یلحقنی من اهل بیتی [6] ... فاحسن الیها...».

«یعنی یا علی، اولین کسی که از خاندان من به من ملحق خواهد شد. دخترم فاطمه است، پس تا توانی به او نیکی بنما» و این ودیعه‏ی رسالت را نگهداری کن، لذا می‏بینیم قصد امیرالمؤمنین علیه‏السلام همیشه و در تمام حالاتش برآوردن خواهش پیامبر اکرم و در نتیجه تحصیل رضایت و آسایش خاطر زهرای اطهر است؛ البته نه تنها از این جهت که همسر والامقام او دختر گرامی رسول خدا است، بلکه بیشتر از این نظر که فاطمه سلام‏اللَّه‏علیها ولیةاللَّه است و علی خود را نسبت به او موظف و مسئول و متعهد می‏داند و متقابلا حضرت زهرا نیز نسبت به امیرالمؤمنین که ولی‏اللَّه است عینا همین احساس وظیفه و مسئولیت را به حد اعلی دارا می‏باشد و این دو وجود مقدس، هر یک در حفظ و نگهداری و مراعات شخصیت آن دیگری کمال سعی و کوشش را به کار برده‏اند. لیکن اگر این مطلب به دقت مورد بررسی و مطالعه قرار گیرد، روشن می‏شود که حالات دفاع و مجاهدت زهرا سلام‏اللَّه‏علیها در حفظ و صیانت امیرالمؤمنین سلام‏اللَّه‏علیه بی‏نظیر و بسیار فوق‏العاده بوده است؛ و تحقیقا اگر پیامبر اکرم نگاهداری و دفاع از حریم ولایت امیرالمؤمنین را مؤکدا به زهرا علیهاالسلام سفارش می کرد- که سفارش فرموده است-، هرگز رفتاری بهتر و برتر از روش فاطمه علیهاالسلام امکان‏پذیر نبود.

از خود گذشتگی، و فداکاری و ایثار او در مراقبت و نگهداری شئون ولی اللَّه الاعظم امیرالمؤمنین بی‏نظیر بود. زهرا سلام‏اللَّه‏علیها در این راه وجود خود را کاملا فراموش کرده بود و همواره همت والای او مصروف حفظ حرمت علی علیه‏السلام، و پیوسته در فکر کمال مراقبت و حسن انجام تعهد اسلامی خود در برابر مقام منیع ولایت بود؛ و همین توجه بی‏نظیر و بصیرت و معرفت کامل فاطمه نسبت به شئون ولایت همسر عالی‏مقامش نشانگر مرتبه‏ی عالی ولیةاللهی خود آن حضرت می‏باشد.

جنگ و صلح با حضرت زهرا مانند جنگ و صلح با دیگر اهل‏بیت

 

حضرت زهرا سلام‏اللَّه‏علیها، در مقام ولایت شریک امیرالمؤمنین و حسنین علیهم‏السلام است، و «جنگ و یا صلح با فاطمه و دوستی و دشمنی نسبت به او» عینا همانند «حرب و یا سلم با علی و حسنین، و حب و با بغض نسبت به آنان» است. (روایاتی که در این خصوص نقل گردیده است به شرح زیر است):

1- زید بن ارقم از رسول اکرم صلی اللَّه علیه و آله و سلم چنین روایت می‏کند: «قال رسول‏اللَّه لعلی و فاطمة والحسن والحسین: انا حرب لمن حاربکم و سلم لمن سالمکم».

«پیامبر اکرم خطاب به علی، فاطمه، حسن و حسین فرمود: من، با هر کسی که با شما در جنگ باشد، در جنگم، و هر کسی که با شما از در صلح و آشتی درآید، من نیز با او در صلح و صفا خواهم بود».

این روایت با عبارات مختلف نقل شده است؛ گاه آن حضرت می‏فرمود:

«انا حرب لمن حاربهم و سلم لمن سالمهم»،

در موقع دیگر چنین فرماید:

«انا سلم لمن سالمتم و حرب لمن حاربتم»،

و در جای دیگر می‏فرماید:

«انا حرب لمن حاربتم و سلم لمن سالمتم»،

یا اینکه می‏فرماید:

«انا حرب لمن حاربکم و سلم لمن سالمکم».

این حدیث شریف را حاکم در مستدرک، بغوی در مصابیح، خطیب تبریزی [1]  در مشکاه المصابیح، جصاص در احکام القرآن، ابن کثیر [2]  در البدایه و النهایه، محب الدین طبری در ذخائر العقبی، ابن اثیر [3]  در اسد الغابه، ترمذی [4]  در جامع صحیح، ابن‏عساکر در تاریخ شام، ابن ماجه [5]  در سنن، ابن‏صباغ در فصول، طبرانی در معجم، و جمعی دیگر از علمای شیعه و سنی نقل کرده‏اند. [6]

2- زید بن ارقم در روایت دیگری می‏گوید:

«کنا مع رسول‏اللَّه و هو فی الحجرة، یوحی الیه و نحن ننتظره حتی اشتد الحر فجاء علی بن ابی‏طالب، و معه فاطمة والحسن والحسین علیهماالسلام، فقعدوا فی ظل حائط ینتظرون رسول‏اللَّه، فلما خرج رسول‏اللَّه صلی اللَّه علیه و آله رآهم فاتاهم، و وقفنا نحن مکاننا، ثم جاء الینا و هو یظلهم بثوبه ممسکا بطرف الثوب و علی ممسک بطرفه الاخر، و هو یقول: اللهم انی احبهم فاحبهم، اللهم انی سلم لمن سالمهم، و حرب لمن حاربهم، فقال ذلک ثلاث مرات». [7]

«روزی همراه پیامبر اکرم بودیم که وحی نازل شد، و ما منتظر اتمام وحی بودیم تا آن حضرت از اتاق خارج شود، هوا بشدت گرم شده بود، در آن هنگام علی بن ابی‏طالب و همراه او فاطمه، حسن و حسین سلام‏اللَّه‏علیهم از راه رسیدند و در سایه‏ی دیواری بحال انتظار نشستند، تا نزول وحی به پایان رسد و حضرت رسول از حجره بیرون آید. وقتیکه پیامبر اکرم از اطاق خارج گردید، نظر مبارکش بر علی و فاطمه و حسنین عیلهم‏السلام افتاد، حضرت به نزد آنان رفتند و ما در حالی که بجای خود ایستاده بودیم، دیدیم که حضرت رسول لباس (عبای) خودش را بر بالای سر آنان سابیان کرد، با دست مبارکش از یکطرف عبا گرفته بود، و طرف دیگرش در دست علی بود که در زیر عبا جای داشت. آنگاه پیامبر چنین فرمود:

خدایا، من اینان را دوست می‏دارم پس تو نیز دوستشان بدار، بارالها، با هر کس که با اینان در صلح و صفا باشد، من در صلح و آشتی هستم و هر کس که با این چهار تن بجنگد من نیز با او در جنگ خواهم بود، و این کلمات را سه بار تکرار نمود».

3- روایت دیگری به این شرح از ابوبکر نقل شده است که می‏گوید:

«رایت رسول‏اللَّه ختم خیمه و هو متکی‏ء علی قوس عربیه و فی الخیمه علی و فاطمه والحسن والحسین، فقال: معشر المسلمین، انا سلم لمن سالم اهل الخیمه، حرب لمن حاربهم، ولی لمن والاهم، لایحبهم الا سعید الجد طیب المولد، و لایبغضهم الا شقی الحد ردی‏ء الولاده». [8]

«روزی پیامبر اکرم را دیدم که خیمه‏ای برپا کرد و بر یک کمان عربی تکیه نمود. در آن خیمه، علی و فاطمه و حسن و حسین حضور داشتند. آن حضرت رو به حاضرین فرمود و گفت: ای مسلمانان بدانید، هرکسی که با اینان در صلح و صفا باشد من نیز با او در سلم و آشتی هستم؛ و هرکس با اینان به جنگ خیزد، من هم با او در جنگ خواهم بود؛ من دوستدار کسی هستم که اینان را دوست بدارد، دوست نمی‏داردشان مگر آن خوشبخت و سعادتمندی که از دامانی پاکیزه بوجود آمده است؛ و دشمن نمی‏داردشان مگر آن شخص بدبختی که از آلوده دامنی زاییده شده باشد».

این روایت را حافظ طبری نیز در ریاض النضره ذکر کرده است.

4- صبیح [9]  می‏گوید:

«کنت بباب النبی صلی اللَّه علیه و آله و سلم فجاء علی و فاطمة والحسن والحسین، فجلسوا ناحیة، فخرج رسول‏اللَّه صلی اللَّه علیه و آله و سلم الینا فقال: انکم علی خیر، و علیه کساء خیبری، فجللهم به و قال: انا حرب لمن حاربکم، سلم لمن سالمکم». [10]

«روزی در انتظار پیامبر اکرم بر در خانه‏ی آن حضرت بودم که علی، فاطمه،حسن و حسین از راه رسیدند و در کناری نشستند. وقتی که رسول خدا از خانه خارج گردید خطاب به آنان فرمود: شما پیوسته در خیر هستید؛ و سپس عبای خیبری خودش را بر سر آنان سایبان کرد و فرمود: من، با هر کسی با شما بجنگد، در جنگ هستم، و با هر کسی که با شما در صلح و صفا باشد من نیز در سلم و آشتی می‏باشم».

روایت فوق را طبرانی در المعجم الاوسط، جصاص در احکام القرآن، هیثمی در مجمع، ابن‏اثیر در اسدالغابه، ابن حجر در اصابه و عده‏ای دیگر از دانشمندان نقل کرده‏اند.

5- ابوهریره می‏گوید:

«نظر النبی الی علی و فاطمه والحسن والحسین، فقال: انا حرب لمن حاربکم و سلم لمن سالمکم». [11]

«پیامبر اکرم نظر به سوی علی، فاطمه، حسن و حسین افکند و سپس فرمود: من، با هرکسی که با شما بجنگد در ستیزم؛ و با هرکسی که با شما در سلم و آشتی باشد من نیز در صلح و صفا هستم».

این حدیث شریف را حاکم در مستدرک، خطیب در تاریخ بغداد، امام حنابله در مسند، هیثمی در مجمع، ابن‏عساکر در تاریخ دمشق، و طبرانی در معجم آورده‏اند. همچنین عده‏ای از دانشمندان شیعه آن را روایت نموده‏اند. [12]

روایاتی که تحت عنوان موضوع پنجم ذکر شد بسیار جای تامل، دقت و بررسی دارد، و باید توجه داشت: بشری که در حال غضبش، در هنگام انبساط و فرحش، در موقع رنج و گرفتاریش، در زمان سرور و نشاطش و خلاصه در جمیع اطوار و حالاتش صاحب اختیار، مطاع و مقتدای همه‏ی مردم باشد؛ و تمام افراد بشر موظف به خضوع و تسلیم در برابر او باشند؛ و محبت به او دوستی با پیامبر، و دشمنی با او خصومت با رسول خدا، و اطاعت از او اطاعت از پیامبر، و صلح با او، سلم و آشتی با رسول خدا باشد؛ تحقیقا اگر در صفات، هم‏ردیف پیامبر نباشد، هرگز این احکام درباره‏ی او جاری نمی‏شود، و به عبارت دیگر فردی که در ملکات انسانی، در فضائل و مکارم اخلاقی، در صفات نفسانی، و خلاصه در جمیع حالات و شئون بشری طوری باشد که هرگز کوچکترین خلافی از او سر نزند، و همه‏ی مردم به فرمان خدا و رسولش مامور به اطاعت و خضوع و تسلیم در برابر او باشند، معقول نیست که در صفات هم‏ردیف و همتای پیامبر اکرم نباشد.

بلی، آن انسانی که هرگز کلمه‏ای، حرفی، حرکتی- در هیچ مورد- جز به فرمان و اجازه‏ی خدا از ا و صادر نشود، و جز در راه محبت و رضای پروردگار قدمی برندارد، و پیوسته در گفتار و کردار و در تمام حالاتش، محدود و متعهد و مقید به امر خدا باشد تنها او شایسته است که پیامبر اکرم صلح با او را، سلم و آشتی با خودش بداند و جنگ با او را ستیز با خودش بحساب آورد؛ و کاملا روشن است که فاطمه‏ی زهرا سلام‏اللَّه‏علیها صاحب آن نفس پاک انسانی، و آنهمه صفات ربانی، یقینا باید در شئون ولایت هم‏ردیف و هم‏درجه و یکسان با پیامبر اکرم، علی و حسنین علیهم‏السلام باشد.

جنگ و صلح با حضرت زهرا مانند جنگ و صلح با دیگر اهل‏بیت

 

حضرت زهرا سلام‏اللَّه‏علیها، در مقام ولایت شریک امیرالمؤمنین و حسنین علیهم‏السلام است، و «جنگ و یا صلح با فاطمه و دوستی و دشمنی نسبت به او» عینا همانند «حرب و یا سلم با علی و حسنین، و حب و با بغض نسبت به آنان» است. (روایاتی که در این خصوص نقل گردیده است به شرح زیر است):

1- زید بن ارقم از رسول اکرم صلی اللَّه علیه و آله و سلم چنین روایت می‏کند: «قال رسول‏اللَّه لعلی و فاطمة والحسن والحسین: انا حرب لمن حاربکم و سلم لمن سالمکم».

«پیامبر اکرم خطاب به علی، فاطمه، حسن و حسین فرمود: من، با هر کسی که با شما در جنگ باشد، در جنگم، و هر کسی که با شما از در صلح و آشتی درآید، من نیز با او در صلح و صفا خواهم بود».

این روایت با عبارات مختلف نقل شده است؛ گاه آن حضرت می‏فرمود:

«انا حرب لمن حاربهم و سلم لمن سالمهم»،

در موقع دیگر چنین فرماید:

«انا سلم لمن سالمتم و حرب لمن حاربتم»،

و در جای دیگر می‏فرماید:

«انا حرب لمن حاربتم و سلم لمن سالمتم»،

یا اینکه می‏فرماید:

«انا حرب لمن حاربکم و سلم لمن سالمکم».

این حدیث شریف را حاکم در مستدرک، بغوی در مصابیح، خطیب تبریزی [1]  در مشکاه المصابیح، جصاص در احکام القرآن، ابن کثیر [2]  در البدایه و النهایه، محب الدین طبری در ذخائر العقبی، ابن اثیر [3]  در اسد الغابه، ترمذی [4]  در جامع صحیح، ابن‏عساکر در تاریخ شام، ابن ماجه [5]  در سنن، ابن‏صباغ در فصول، طبرانی در معجم، و جمعی دیگر از علمای شیعه و سنی نقل کرده‏اند. [6]

2- زید بن ارقم در روایت دیگری می‏گوید:

«کنا مع رسول‏اللَّه و هو فی الحجرة، یوحی الیه و نحن ننتظره حتی اشتد الحر فجاء علی بن ابی‏طالب، و معه فاطمة والحسن والحسین علیهماالسلام، فقعدوا فی ظل حائط ینتظرون رسول‏اللَّه، فلما خرج رسول‏اللَّه صلی اللَّه علیه و آله رآهم فاتاهم، و وقفنا نحن مکاننا، ثم جاء الینا و هو یظلهم بثوبه ممسکا بطرف الثوب و علی ممسک بطرفه الاخر، و هو یقول: اللهم انی احبهم فاحبهم، اللهم انی سلم لمن سالمهم، و حرب لمن حاربهم، فقال ذلک ثلاث مرات». [7]

«روزی همراه پیامبر اکرم بودیم که وحی نازل شد، و ما منتظر اتمام وحی بودیم تا آن حضرت از اتاق خارج شود، هوا بشدت گرم شده بود، در آن هنگام علی بن ابی‏طالب و همراه او فاطمه، حسن و حسین سلام‏اللَّه‏علیهم از راه رسیدند و در سایه‏ی دیواری بحال انتظار نشستند، تا نزول وحی به پایان رسد و حضرت رسول از حجره بیرون آید. وقتیکه پیامبر اکرم از اطاق خارج گردید، نظر مبارکش بر علی و فاطمه و حسنین عیلهم‏السلام افتاد، حضرت به نزد آنان رفتند و ما در حالی که بجای خود ایستاده بودیم، دیدیم که حضرت رسول لباس (عبای) خودش را بر بالای سر آنان سابیان کرد، با دست مبارکش از یکطرف عبا گرفته بود، و طرف دیگرش در دست علی بود که در زیر عبا جای داشت. آنگاه پیامبر چنین فرمود:

خدایا، من اینان را دوست می‏دارم پس تو نیز دوستشان بدار، بارالها، با هر کس که با اینان در صلح و صفا باشد، من در صلح و آشتی هستم و هر کس که با این چهار تن بجنگد من نیز با او در جنگ خواهم بود، و این کلمات را سه بار تکرار نمود».

3- روایت دیگری به این شرح از ابوبکر نقل شده است که می‏گوید:

«رایت رسول‏اللَّه ختم خیمه و هو متکی‏ء علی قوس عربیه و فی الخیمه علی و فاطمه والحسن والحسین، فقال: معشر المسلمین، انا سلم لمن سالم اهل الخیمه، حرب لمن حاربهم، ولی لمن والاهم، لایحبهم الا سعید الجد طیب المولد، و لایبغضهم الا شقی الحد ردی‏ء الولاده». [8]

«روزی پیامبر اکرم را دیدم که خیمه‏ای برپا کرد و بر یک کمان عربی تکیه نمود. در آن خیمه، علی و فاطمه و حسن و حسین حضور داشتند. آن حضرت رو به حاضرین فرمود و گفت: ای مسلمانان بدانید، هرکسی که با اینان در صلح و صفا باشد من نیز با او در سلم و آشتی هستم؛ و هرکس با اینان به جنگ خیزد، من هم با او در جنگ خواهم بود؛ من دوستدار کسی هستم که اینان را دوست بدارد، دوست نمی‏داردشان مگر آن خوشبخت و سعادتمندی که از دامانی پاکیزه بوجود آمده است؛ و دشمن نمی‏داردشان مگر آن شخص بدبختی که از آلوده دامنی زاییده شده باشد».

این روایت را حافظ طبری نیز در ریاض النضره ذکر کرده است.

4- صبیح [9]  می‏گوید:

«کنت بباب النبی صلی اللَّه علیه و آله و سلم فجاء علی و فاطمة والحسن والحسین، فجلسوا ناحیة، فخرج رسول‏اللَّه صلی اللَّه علیه و آله و سلم الینا فقال: انکم علی خیر، و علیه کساء خیبری، فجللهم به و قال: انا حرب لمن حاربکم، سلم لمن سالمکم». [10]

«روزی در انتظار پیامبر اکرم بر در خانه‏ی آن حضرت بودم که علی، فاطمه،حسن و حسین از راه رسیدند و در کناری نشستند. وقتی که رسول خدا از خانه خارج گردید خطاب به آنان فرمود: شما پیوسته در خیر هستید؛ و سپس عبای خیبری خودش را بر سر آنان سایبان کرد و فرمود: من، با هر کسی با شما بجنگد، در جنگ هستم، و با هر کسی که با شما در صلح و صفا باشد من نیز در سلم و آشتی می‏باشم».

روایت فوق را طبرانی در المعجم الاوسط، جصاص در احکام القرآن، هیثمی در مجمع، ابن‏اثیر در اسدالغابه، ابن حجر در اصابه و عده‏ای دیگر از دانشمندان نقل کرده‏اند.

5- ابوهریره می‏گوید:

«نظر النبی الی علی و فاطمه والحسن والحسین، فقال: انا حرب لمن حاربکم و سلم لمن سالمکم». [11]

«پیامبر اکرم نظر به سوی علی، فاطمه، حسن و حسین افکند و سپس فرمود: من، با هرکسی که با شما بجنگد در ستیزم؛ و با هرکسی که با شما در سلم و آشتی باشد من نیز در صلح و صفا هستم».

این حدیث شریف را حاکم در مستدرک، خطیب در تاریخ بغداد، امام حنابله در مسند، هیثمی در مجمع، ابن‏عساکر در تاریخ دمشق، و طبرانی در معجم آورده‏اند. همچنین عده‏ای از دانشمندان شیعه آن را روایت نموده‏اند. [12]

روایاتی که تحت عنوان موضوع پنجم ذکر شد بسیار جای تامل، دقت و بررسی دارد، و باید توجه داشت: بشری که در حال غضبش، در هنگام انبساط و فرحش، در موقع رنج و گرفتاریش، در زمان سرور و نشاطش و خلاصه در جمیع اطوار و حالاتش صاحب اختیار، مطاع و مقتدای همه‏ی مردم باشد؛ و تمام افراد بشر موظف به خضوع و تسلیم در برابر او باشند؛ و محبت به او دوستی با پیامبر، و دشمنی با او خصومت با رسول خدا، و اطاعت از او اطاعت از پیامبر، و صلح با او، سلم و آشتی با رسول خدا باشد؛ تحقیقا اگر در صفات، هم‏ردیف پیامبر نباشد، هرگز این احکام درباره‏ی او جاری نمی‏شود، و به عبارت دیگر فردی که در ملکات انسانی، در فضائل و مکارم اخلاقی، در صفات نفسانی، و خلاصه در جمیع حالات و شئون بشری طوری باشد که هرگز کوچکترین خلافی از او سر نزند، و همه‏ی مردم به فرمان خدا و رسولش مامور به اطاعت و خضوع و تسلیم در برابر او باشند، معقول نیست که در صفات هم‏ردیف و همتای پیامبر اکرم نباشد.

بلی، آن انسانی که هرگز کلمه‏ای، حرفی، حرکتی- در هیچ مورد- جز به فرمان و اجازه‏ی خدا از ا و صادر نشود، و جز در راه محبت و رضای پروردگار قدمی برندارد، و پیوسته در گفتار و کردار و در تمام حالاتش، محدود و متعهد و مقید به امر خدا باشد تنها او شایسته است که پیامبر اکرم صلح با او را، سلم و آشتی با خودش بداند و جنگ با او را ستیز با خودش بحساب آورد؛ و کاملا روشن است که فاطمه‏ی زهرا سلام‏اللَّه‏علیها صاحب آن نفس پاک انسانی، و آنهمه صفات ربانی، یقینا باید در شئون ولایت هم‏ردیف و هم‏درجه و یکسان با پیامبر اکرم، علی و حسنین علیهم‏السلام باشد.

جنگ و صلح با حضرت زهرا مانند جنگ و صلح با دیگر اهل‏بیت

 

حضرت زهرا سلام‏اللَّه‏علیها، در مقام ولایت شریک امیرالمؤمنین و حسنین علیهم‏السلام است، و «جنگ و یا صلح با فاطمه و دوستی و دشمنی نسبت به او» عینا همانند «حرب و یا سلم با علی و حسنین، و حب و با بغض نسبت به آنان» است. (روایاتی که در این خصوص نقل گردیده است به شرح زیر است):

1- زید بن ارقم از رسول اکرم صلی اللَّه علیه و آله و سلم چنین روایت می‏کند: «قال رسول‏اللَّه لعلی و فاطمة والحسن والحسین: انا حرب لمن حاربکم و سلم لمن سالمکم».

«پیامبر اکرم خطاب به علی، فاطمه، حسن و حسین فرمود: من، با هر کسی که با شما در جنگ باشد، در جنگم، و هر کسی که با شما از در صلح و آشتی درآید، من نیز با او در صلح و صفا خواهم بود».

این روایت با عبارات مختلف نقل شده است؛ گاه آن حضرت می‏فرمود:

«انا حرب لمن حاربهم و سلم لمن سالمهم»،

در موقع دیگر چنین فرماید:

«انا سلم لمن سالمتم و حرب لمن حاربتم»،

و در جای دیگر می‏فرماید:

«انا حرب لمن حاربتم و سلم لمن سالمتم»،

یا اینکه می‏فرماید:

«انا حرب لمن حاربکم و سلم لمن سالمکم».

این حدیث شریف را حاکم در مستدرک، بغوی در مصابیح، خطیب تبریزی [1]  در مشکاه المصابیح، جصاص در احکام القرآن، ابن کثیر [2]  در البدایه و النهایه، محب الدین طبری در ذخائر العقبی، ابن اثیر [3]  در اسد الغابه، ترمذی [4]  در جامع صحیح، ابن‏عساکر در تاریخ شام، ابن ماجه [5]  در سنن، ابن‏صباغ در فصول، طبرانی در معجم، و جمعی دیگر از علمای شیعه و سنی نقل کرده‏اند. [6]

2- زید بن ارقم در روایت دیگری می‏گوید:

«کنا مع رسول‏اللَّه و هو فی الحجرة، یوحی الیه و نحن ننتظره حتی اشتد الحر فجاء علی بن ابی‏طالب، و معه فاطمة والحسن والحسین علیهماالسلام، فقعدوا فی ظل حائط ینتظرون رسول‏اللَّه، فلما خرج رسول‏اللَّه صلی اللَّه علیه و آله رآهم فاتاهم، و وقفنا نحن مکاننا، ثم جاء الینا و هو یظلهم بثوبه ممسکا بطرف الثوب و علی ممسک بطرفه الاخر، و هو یقول: اللهم انی احبهم فاحبهم، اللهم انی سلم لمن سالمهم، و حرب لمن حاربهم، فقال ذلک ثلاث مرات». [7]

«روزی همراه پیامبر اکرم بودیم که وحی نازل شد، و ما منتظر اتمام وحی بودیم تا آن حضرت از اتاق خارج شود، هوا بشدت گرم شده بود، در آن هنگام علی بن ابی‏طالب و همراه او فاطمه، حسن و حسین سلام‏اللَّه‏علیهم از راه رسیدند و در سایه‏ی دیواری بحال انتظار نشستند، تا نزول وحی به پایان رسد و حضرت رسول از حجره بیرون آید. وقتیکه پیامبر اکرم از اطاق خارج گردید، نظر مبارکش بر علی و فاطمه و حسنین عیلهم‏السلام افتاد، حضرت به نزد آنان رفتند و ما در حالی که بجای خود ایستاده بودیم، دیدیم که حضرت رسول لباس (عبای) خودش را بر بالای سر آنان سابیان کرد، با دست مبارکش از یکطرف عبا گرفته بود، و طرف دیگرش در دست علی بود که در زیر عبا جای داشت. آنگاه پیامبر چنین فرمود:

خدایا، من اینان را دوست می‏دارم پس تو نیز دوستشان بدار، بارالها، با هر کس که با اینان در صلح و صفا باشد، من در صلح و آشتی هستم و هر کس که با این چهار تن بجنگد من نیز با او در جنگ خواهم بود، و این کلمات را سه بار تکرار نمود».

3- روایت دیگری به این شرح از ابوبکر نقل شده است که می‏گوید:

«رایت رسول‏اللَّه ختم خیمه و هو متکی‏ء علی قوس عربیه و فی الخیمه علی و فاطمه والحسن والحسین، فقال: معشر المسلمین، انا سلم لمن سالم اهل الخیمه، حرب لمن حاربهم، ولی لمن والاهم، لایحبهم الا سعید الجد طیب المولد، و لایبغضهم الا شقی الحد ردی‏ء الولاده». [8]

«روزی پیامبر اکرم را دیدم که خیمه‏ای برپا کرد و بر یک کمان عربی تکیه نمود. در آن خیمه، علی و فاطمه و حسن و حسین حضور داشتند. آن حضرت رو به حاضرین فرمود و گفت: ای مسلمانان بدانید، هرکسی که با اینان در صلح و صفا باشد من نیز با او در سلم و آشتی هستم؛ و هرکس با اینان به جنگ خیزد، من هم با او در جنگ خواهم بود؛ من دوستدار کسی هستم که اینان را دوست بدارد، دوست نمی‏داردشان مگر آن خوشبخت و سعادتمندی که از دامانی پاکیزه بوجود آمده است؛ و دشمن نمی‏داردشان مگر آن شخص بدبختی که از آلوده دامنی زاییده شده باشد».

این روایت را حافظ طبری نیز در ریاض النضره ذکر کرده است.

4- صبیح [9]  می‏گوید:

«کنت بباب النبی صلی اللَّه علیه و آله و سلم فجاء علی و فاطمة والحسن والحسین، فجلسوا ناحیة، فخرج رسول‏اللَّه صلی اللَّه علیه و آله و سلم الینا فقال: انکم علی خیر، و علیه کساء خیبری، فجللهم به و قال: انا حرب لمن حاربکم، سلم لمن سالمکم». [10]

«روزی در انتظار پیامبر اکرم بر در خانه‏ی آن حضرت بودم که علی، فاطمه،حسن و حسین از راه رسیدند و در کناری نشستند. وقتی که رسول خدا از خانه خارج گردید خطاب به آنان فرمود: شما پیوسته در خیر هستید؛ و سپس عبای خیبری خودش را بر سر آنان سایبان کرد و فرمود: من، با هر کسی با شما بجنگد، در جنگ هستم، و با هر کسی که با شما در صلح و صفا باشد من نیز در سلم و آشتی می‏باشم».

روایت فوق را طبرانی در المعجم الاوسط، جصاص در احکام القرآن، هیثمی در مجمع، ابن‏اثیر در اسدالغابه، ابن حجر در اصابه و عده‏ای دیگر از دانشمندان نقل کرده‏اند.

5- ابوهریره می‏گوید:

«نظر النبی الی علی و فاطمه والحسن والحسین، فقال: انا حرب لمن حاربکم و سلم لمن سالمکم». [11]

«پیامبر اکرم نظر به سوی علی، فاطمه، حسن و حسین افکند و سپس فرمود: من، با هرکسی که با شما بجنگد در ستیزم؛ و با هرکسی که با شما در سلم و آشتی باشد من نیز در صلح و صفا هستم».

این حدیث شریف را حاکم در مستدرک، خطیب در تاریخ بغداد، امام حنابله در مسند، هیثمی در مجمع، ابن‏عساکر در تاریخ دمشق، و طبرانی در معجم آورده‏اند. همچنین عده‏ای از دانشمندان شیعه آن را روایت نموده‏اند. [12]

روایاتی که تحت عنوان موضوع پنجم ذکر شد بسیار جای تامل، دقت و بررسی دارد، و باید توجه داشت: بشری که در حال غضبش، در هنگام انبساط و فرحش، در موقع رنج و گرفتاریش، در زمان سرور و نشاطش و خلاصه در جمیع اطوار و حالاتش صاحب اختیار، مطاع و مقتدای همه‏ی مردم باشد؛ و تمام افراد بشر موظف به خضوع و تسلیم در برابر او باشند؛ و محبت به او دوستی با پیامبر، و دشمنی با او خصومت با رسول خدا، و اطاعت از او اطاعت از پیامبر، و صلح با او، سلم و آشتی با رسول خدا باشد؛ تحقیقا اگر در صفات، هم‏ردیف پیامبر نباشد، هرگز این احکام درباره‏ی او جاری نمی‏شود، و به عبارت دیگر فردی که در ملکات انسانی، در فضائل و مکارم اخلاقی، در صفات نفسانی، و خلاصه در جمیع حالات و شئون بشری طوری باشد که هرگز کوچکترین خلافی از او سر نزند، و همه‏ی مردم به فرمان خدا و رسولش مامور به اطاعت و خضوع و تسلیم در برابر او باشند، معقول نیست که در صفات هم‏ردیف و همتای پیامبر اکرم نباشد.

بلی، آن انسانی که هرگز کلمه‏ای، حرفی، حرکتی- در هیچ مورد- جز به فرمان و اجازه‏ی خدا از ا و صادر نشود، و جز در راه محبت و رضای پروردگار قدمی برندارد، و پیوسته در گفتار و کردار و در تمام حالاتش، محدود و متعهد و مقید به امر خدا باشد تنها او شایسته است که پیامبر اکرم صلح با او را، سلم و آشتی با خودش بداند و جنگ با او را ستیز با خودش بحساب آورد؛ و کاملا روشن است که فاطمه‏ی زهرا سلام‏اللَّه‏علیها صاحب آن نفس پاک انسانی، و آنهمه صفات ربانی، یقینا باید در شئون ولایت هم‏ردیف و هم‏درجه و یکسان با پیامبر اکرم، علی و حسنین علیهم‏السلام باشد.

جنگ و صلح با حضرت زهرا مانند جنگ و صلح با دیگر اهل‏بیت

 

حضرت زهرا سلام‏اللَّه‏علیها، در مقام ولایت شریک امیرالمؤمنین و حسنین علیهم‏السلام است، و «جنگ و یا صلح با فاطمه و دوستی و دشمنی نسبت به او» عینا همانند «حرب و یا سلم با علی و حسنین، و حب و با بغض نسبت به آنان» است. (روایاتی که در این خصوص نقل گردیده است به شرح زیر است):

1- زید بن ارقم از رسول اکرم صلی اللَّه علیه و آله و سلم چنین روایت می‏کند: «قال رسول‏اللَّه لعلی و فاطمة والحسن والحسین: انا حرب لمن حاربکم و سلم لمن سالمکم».

«پیامبر اکرم خطاب به علی، فاطمه، حسن و حسین فرمود: من، با هر کسی که با شما در جنگ باشد، در جنگم، و هر کسی که با شما از در صلح و آشتی درآید، من نیز با او در صلح و صفا خواهم بود».

این روایت با عبارات مختلف نقل شده است؛ گاه آن حضرت می‏فرمود:

«انا حرب لمن حاربهم و سلم لمن سالمهم»،

در موقع دیگر چنین فرماید:

«انا سلم لمن سالمتم و حرب لمن حاربتم»،

و در جای دیگر می‏فرماید:

«انا حرب لمن حاربتم و سلم لمن سالمتم»،

یا اینکه می‏فرماید:

«انا حرب لمن حاربکم و سلم لمن سالمکم».

این حدیث شریف را حاکم در مستدرک، بغوی در مصابیح، خطیب تبریزی [1]  در مشکاه المصابیح، جصاص در احکام القرآن، ابن کثیر [2]  در البدایه و النهایه، محب الدین طبری در ذخائر العقبی، ابن اثیر [3]  در اسد الغابه، ترمذی [4]  در جامع صحیح، ابن‏عساکر در تاریخ شام، ابن ماجه [5]  در سنن، ابن‏صباغ در فصول، طبرانی در معجم، و جمعی دیگر از علمای شیعه و سنی نقل کرده‏اند. [6]

2- زید بن ارقم در روایت دیگری می‏گوید:

«کنا مع رسول‏اللَّه و هو فی الحجرة، یوحی الیه و نحن ننتظره حتی اشتد الحر فجاء علی بن ابی‏طالب، و معه فاطمة والحسن والحسین علیهماالسلام، فقعدوا فی ظل حائط ینتظرون رسول‏اللَّه، فلما خرج رسول‏اللَّه صلی اللَّه علیه و آله رآهم فاتاهم، و وقفنا نحن مکاننا، ثم جاء الینا و هو یظلهم بثوبه ممسکا بطرف الثوب و علی ممسک بطرفه الاخر، و هو یقول: اللهم انی احبهم فاحبهم، اللهم انی سلم لمن سالمهم، و حرب لمن حاربهم، فقال ذلک ثلاث مرات». [7]

«روزی همراه پیامبر اکرم بودیم که وحی نازل شد، و ما منتظر اتمام وحی بودیم تا آن حضرت از اتاق خارج شود، هوا بشدت گرم شده بود، در آن هنگام علی بن ابی‏طالب و همراه او فاطمه، حسن و حسین سلام‏اللَّه‏علیهم از راه رسیدند و در سایه‏ی دیواری بحال انتظار نشستند، تا نزول وحی به پایان رسد و حضرت رسول از حجره بیرون آید. وقتیکه پیامبر اکرم از اطاق خارج گردید، نظر مبارکش بر علی و فاطمه و حسنین عیلهم‏السلام افتاد، حضرت به نزد آنان رفتند و ما در حالی که بجای خود ایستاده بودیم، دیدیم که حضرت رسول لباس (عبای) خودش را بر بالای سر آنان سابیان کرد، با دست مبارکش از یکطرف عبا گرفته بود، و طرف دیگرش در دست علی بود که در زیر عبا جای داشت. آنگاه پیامبر چنین فرمود:

خدایا، من اینان را دوست می‏دارم پس تو نیز دوستشان بدار، بارالها، با هر کس که با اینان در صلح و صفا باشد، من در صلح و آشتی هستم و هر کس که با این چهار تن بجنگد من نیز با او در جنگ خواهم بود، و این کلمات را سه بار تکرار نمود».

3- روایت دیگری به این شرح از ابوبکر نقل شده است که می‏گوید:

«رایت رسول‏اللَّه ختم خیمه و هو متکی‏ء علی قوس عربیه و فی الخیمه علی و فاطمه والحسن والحسین، فقال: معشر المسلمین، انا سلم لمن سالم اهل الخیمه، حرب لمن حاربهم، ولی لمن والاهم، لایحبهم الا سعید الجد طیب المولد، و لایبغضهم الا شقی الحد ردی‏ء الولاده». [8]

«روزی پیامبر اکرم را دیدم که خیمه‏ای برپا کرد و بر یک کمان عربی تکیه نمود. در آن خیمه، علی و فاطمه و حسن و حسین حضور داشتند. آن حضرت رو به حاضرین فرمود و گفت: ای مسلمانان بدانید، هرکسی که با اینان در صلح و صفا باشد من نیز با او در سلم و آشتی هستم؛ و هرکس با اینان به جنگ خیزد، من هم با او در جنگ خواهم بود؛ من دوستدار کسی هستم که اینان را دوست بدارد، دوست نمی‏داردشان مگر آن خوشبخت و سعادتمندی که از دامانی پاکیزه بوجود آمده است؛ و دشمن نمی‏داردشان مگر آن شخص بدبختی که از آلوده دامنی زاییده شده باشد».

این روایت را حافظ طبری نیز در ریاض النضره ذکر کرده است.

4- صبیح [9]  می‏گوید:

«کنت بباب النبی صلی اللَّه علیه و آله و سلم فجاء علی و فاطمة والحسن والحسین، فجلسوا ناحیة، فخرج رسول‏اللَّه صلی اللَّه علیه و آله و سلم الینا فقال: انکم علی خیر، و علیه کساء خیبری، فجللهم به و قال: انا حرب لمن حاربکم، سلم لمن سالمکم». [10]

«روزی در انتظار پیامبر اکرم بر در خانه‏ی آن حضرت بودم که علی، فاطمه،حسن و حسین از راه رسیدند و در کناری نشستند. وقتی که رسول خدا از خانه خارج گردید خطاب به آنان فرمود: شما پیوسته در خیر هستید؛ و سپس عبای خیبری خودش را بر سر آنان سایبان کرد و فرمود: من، با هر کسی با شما بجنگد، در جنگ هستم، و با هر کسی که با شما در صلح و صفا باشد من نیز در سلم و آشتی می‏باشم».

روایت فوق را طبرانی در المعجم الاوسط، جصاص در احکام القرآن، هیثمی در مجمع، ابن‏اثیر در اسدالغابه، ابن حجر در اصابه و عده‏ای دیگر از دانشمندان نقل کرده‏اند.

5- ابوهریره می‏گوید:

«نظر النبی الی علی و فاطمه والحسن والحسین، فقال: انا حرب لمن حاربکم و سلم لمن سالمکم». [11]

«پیامبر اکرم نظر به سوی علی، فاطمه، حسن و حسین افکند و سپس فرمود: من، با هرکسی که با شما بجنگد در ستیزم؛ و با هرکسی که با شما در سلم و آشتی باشد من نیز در صلح و صفا هستم».

این حدیث شریف را حاکم در مستدرک، خطیب در تاریخ بغداد، امام حنابله در مسند، هیثمی در مجمع، ابن‏عساکر در تاریخ دمشق، و طبرانی در معجم آورده‏اند. همچنین عده‏ای از دانشمندان شیعه آن را روایت نموده‏اند. [12]

روایاتی که تحت عنوان موضوع پنجم ذکر شد بسیار جای تامل، دقت و بررسی دارد، و باید توجه داشت: بشری که در حال غضبش، در هنگام انبساط و فرحش، در موقع رنج و گرفتاریش، در زمان سرور و نشاطش و خلاصه در جمیع اطوار و حالاتش صاحب اختیار، مطاع و مقتدای همه‏ی مردم باشد؛ و تمام افراد بشر موظف به خضوع و تسلیم در برابر او باشند؛ و محبت به او دوستی با پیامبر، و دشمنی با او خصومت با رسول خدا، و اطاعت از او اطاعت از پیامبر، و صلح با او، سلم و آشتی با رسول خدا باشد؛ تحقیقا اگر در صفات، هم‏ردیف پیامبر نباشد، هرگز این احکام درباره‏ی او جاری نمی‏شود، و به عبارت دیگر فردی که در ملکات انسانی، در فضائل و مکارم اخلاقی، در صفات نفسانی، و خلاصه در جمیع حالات و شئون بشری طوری باشد که هرگز کوچکترین خلافی از او سر نزند، و همه‏ی مردم به فرمان خدا و رسولش مامور به اطاعت و خضوع و تسلیم در برابر او باشند، معقول نیست که در صفات هم‏ردیف و همتای پیامبر اکرم نباشد.

بلی، آن انسانی که هرگز کلمه‏ای، حرفی، حرکتی- در هیچ مورد- جز به فرمان و اجازه‏ی خدا از ا و صادر نشود، و جز در راه محبت و رضای پروردگار قدمی برندارد، و پیوسته در گفتار و کردار و در تمام حالاتش، محدود و متعهد و مقید به امر خدا باشد تنها او شایسته است که پیامبر اکرم صلح با او را، سلم و آشتی با خودش بداند و جنگ با او را ستیز با خودش بحساب آورد؛ و کاملا روشن است که فاطمه‏ی زهرا سلام‏اللَّه‏علیها صاحب آن نفس پاک انسانی، و آنهمه صفات ربانی، یقینا باید در شئون ولایت هم‏ردیف و هم‏درجه و یکسان با پیامبر اکرم، علی و حسنین علیهم‏السلام باشد.

بیان محمد طلحه شافعی

 

بدان، خداوند به وسیله روحی از سوی خود تو را تأیید و پشتیبانی فرماید، پیشوایان پاکی که در این نوشتار سخن از فضائل آنانست، و رهبران نیکوکاری که در این کتاب می‏خواهیم ویژگیهایشان را بازگوئیم، غیر از پیوند نسبی با رسول خدا مزیتی دیگر بخاطر پیوند از طریق حضرت زهراء علیهاالسلام دارند، به واسطه آن حضرت، خداوند رتبه‏ای افزونتر و شرافتی برتر، ارزشی والا و والائی ارزشمندتر، جایگاهی برین و برتری مقام، ریشه‏ای پاک، و پاکیزگی ریشه مقدر ساخته است، پس در پرتو روشن بینی خود- خداوند تو را با هدایتش یاری فرماید- به مفهوم این آیه شریفه، [1]  و سبک عبارات و چگونگی اشاراتش به مقام والای فاطمه علیهاالسلام در درجات شرافت و بزرگواری نگاه کن، خداوند مقام حضرتش را بیان کرده و سر و رمز دقیق آن را در اینجا آورده که او را بین حضرت رسول و حضرت علی قرار داده و از پیش‏رو و پشت سر اطرافش را گرفته تا بدین وسیله مقام و رتبه او را بازگو فرماید، از آنجا که مقصود از کلمه «انفسنا» نفس علی به همراه پیامبر صلی اللَّه علیه و آله و سلم است فاطمه علیهاالسلام را بین آن دو قرار داده است زیرا بیان نگهداری کسی به وسیله خود انسان از نگهداری به وسیله فرزندان رساتر است. [2]

بیان عبدالحمید ابن ابی‏الحدید

 

رسول خدا صلی اللَّه علیه و آله و سلم فاطمه علیهاالسلام را بیش از آن چه که مردم گمان داشته و به دخترانشان احترام می‏گذاشتند گرامی می‏داشت، تا آن جا که از مرز محبت پدران نسبت به فرزندان گذشت نه یکبار بلکه بارها و در جاهای گوناگون، نه فقط یک جا، در حضور عام و خاص چنین فرمود:

«انها سیدة نساء العالمین، و انها عدیلة مریم بنت عمران، و انها اذا مرت فی الموقف نادی مناد من جهة العرش: یا اهل الموقف غضوا ابصارکم لتعبر فاطمة بنت محمد صلی اللَّه علیه و آله و سلم.»

یعنی: او بانوی زنان جهانیان و همتای مریم دختر عمران است، به هنگام عبور از موقف قیامت منادی از سوی عرش فریاد می‏زند: ای اهل محشر دیدگانتان را فروبندید تا فاطمه دختر محمد عبور کند.

این حدیث از احادیث صحیحه است و از اخبار ضعیفه و بی‏اعتبار نیست، رسول خدا هنگامی او را به همسری علی درآورد که خداوند متعال او را در آسمان با گواهی ملائکه به همسری علی درآورد، و نه یکبار بلکه بارها فرمود:

«یؤذینی ما یؤذیها و یغضبنی ما یغضبها، و انها بضعة منی یریبنی ما رابها» [1]

یعنی: آزار می‏دهد مرا آنچه که او را آزار می‏دهد و به خشم درمی‏آورد مرا آنچه که او را به خشم درمی‏آورد، او پاره تن من است آنچه که او را ناراحت کند مرا ناراحت می‏کند.

بیان عباس محمود عقاد مصری

 

در هر دیانتی چهره‏ای از زن کامل و ارزنده وجود دارد که معتقدان به آن دیانت در مقابل او تعظیم می‏کنند و او را بسان آیتی از خدا در بین آفریدگانش از زن و مرد می‏ستایند، وقتی در بین مسیحیان چهره حضرت مریم عذراء، مقدس است، در اسلام به ناچار می‏بایست صورت فاطمه زهراء مقدس باشد. [1]  128.

بیان علی ابراهیم حسن

 

زندگانی حضرت فاطمه صفحه‏ی برجسته‏ای از صفحات تاریخ را تشکیل داده است، در آن صفحه چهره‏های گوناگونی از بزرگی و عظمت را مشاهده می‏کنیم، او همچون بلقیس یا کلئوپاترا نیست که عظمت خود را از تخت بزرگ و ثروت کلان و زیبائی کم‏نظیر خود داشته‏اند، و شهامتش در اعزام و رهبری لشکرها و فرماندهی بر مردان است، بلکه ما در مقابل شخصیتی قرار گرفته‏ایم توانسته است هاله‏ای از حکمت و شکوه را بر پهنه‏ی گیتی بگستراند حکمتی که به کتابها و فلاسفه و دانشمندان برنمی‏گردد، بلکه تجربه‏هائی است از روزگار مملو از دگرگونیها و پیش‏آمدهای ناگهانی، شکوهی که از فرمانروائی و ثروت برنخاسته بلکه از درون روح و اعماق جان او نشأت گرفته است... [1]

 



Weblog Themes By Pichak

نويسندگان

درباره وبلاگ


به وبلاگ من خوش آمدید اميدوارم اوقات خوشي داشته باشيد

پیوندهای روزانه

💬 نظرات کاربران
💬ثبت نام کاربران
💬ورود کاربران