شجاعتی بی بدیل(به یادشهیدحسن جان نثاری)
شجاعتى بى بديل
عمليات كربلاى ده بود. آماده ى رفتن به ميدان نبرد و شركت در آزمون الهى بوديم. بچه ها خوشحال بودند و هر كس مشغول انجام كارى بود.
عكاس در پى يافتن سوژه هاى مناسب، در تكاپو بود. صحنهاى زيبا را ديدم و به او نيز نشان دادم تا تصوير آن صحنه به يادگار بماند.
عارفى در گوشهاى با خداى خود خلوت كرده و سرش را ميان دستانش قرار داده بود؛ همچون انسانهاى مضطرب و بيچاره، آرام آرام زمزمه مى كرد و اشك از گونه هايش بر زمين مىريخت. حالى بس خوش داشت! همه او را مى شناختند. دائم الذكر بود و انس بسيارى با نوافل داشت. گويى راز و نياز آخرش بود كه اين گونه مىگريست.
سنش كم، جسمش كوچك؛ ولى روح و آرزويى بزرگ داشت. متين و دوست داشتنى، مخلص و فداكار، باوقار و جدى بود؛ عاشق حضرت دوست و طالب ديدار او بود. عمليات آغاز شد. از خود شجاعتى بى بديل نشان داد و توانست تعدادى از نفرات دشمن را از پاى درآورد. ضامن نارنجك را كشيد و آن را در ميان سنگر دشمن پرتاب كرد، از آن طرف مورد اصابت تيربارهاى دشمن قرار گرفت و پيكرش روى زمين افتاد. همان گونه كه مىخواست، در آخرين لحظات نيز، زبانش به ذكر مشغول بود. اين عاشق دلداده، شهيد «حسن جان نثارى» بود.
منبع:سایت عاشورا
نوشته شده توسط alirezaf10 در پنجشنبه 21 آبان 1394 |
ارسال نظر(0)

