حالا
من دختر را چونان سیبی سرخ دیدم
که آن را نه از « نهالی نژند » که از « درختی سربلند» باید چید.
« میوه های ریخته » و « لیوه های بیخته »
در پای « علف های هرزه » و « گیاهان شرزه »
برای جامعه بشری « حنظلی زهرآگین » اند
و برای زندگی، « دُملی چرکین »!
دختری می تواند در خانواده « همسری وفادار » و « مادری فداکار» باشد
که دل را در « هوای هوس » « نیالاید »
و سر را در « سودای کس » « نفرساید ».
از دامن های پاک نه تنها « مرد به معراج »،
که « انسان به عروج » می رود.
« دختر شایسته » و « بانوی بایسته » دختری است که
چون « سیب گلاب » باشد،نه مایه « آسیب و اضطراب »!
نوشته شده توسط alirezaf10 در چهارشنبه 10 شهریور 1395 |
ارسال نظر(0)
