سر گذشت عشق یک بچه
سرگذشت عشق یک بچه 

من سرم توی کار خودم بود

بعد یه روز یه نفرو دیدم

اون این شکلی بود

ادامشو ببین
اس ام اس عاشقانه
هـر روز صفحه نیازمندی هــا را زیر و رو میکنــم ، میدانــم بالاخره
یک روز...
به مــن لعنتی نیاز پــیدا میکنـــی!!!
.
.
چرا می گویند « ها » نشانه جمع است ؟!؟
وقتی با « تن» جمع ببندی...
“تنها” خودت می مانی و خودت!!!
.
.
حرام باد دوست داشتن کسی که ، عاشقی سرگرمی اوست!
.
.
جغرافیای کوچک من...
همین چشم های مشکی توست....
که هیچ چیز جایش را نمی گیرد!
.
.
چشمان مرا به چشمهایش گره زد / بر زندگیم رنگ غم و خاطره زد
او رفت ولی نه طبق قانون وداع / یکبار فقط به شیشه ی پنجره زد !
عشق یعنی...(داستان)
سر کلاس درس معلم پرسید:هی بچه ها چه کسی می دونه عشق چیه؟
هیچکس جوابی نداد همه ی کلاس یکباره ساکت شد همه به هم دیگه نگاه می کردند ناگهان لنا یکی از بچه های کلاس آروم سرشو انداخت پایین در حالی که اشک تو چشاش جمع شده بود. لنا ۳ روز بود با کسی حرف نزده بود بغل دستیش نیوشا موضوع رو ازش پرسید .بغض لنا ترکید و شروع کرد به گریه کردن معلم اونو دید و
لنا با چشمای قرمز پف کرده و با صدای گرفته گفت:عشق؟
دوباره یه نیشخند زدو گفت:عشق… ببینم خانوم معلم شما تابحال کسی رو
دیدی که بهت بگه عشق چیه؟
معلم مکث کردو جواب داد:خب نه ولی الان دارم از تو می پرسم
جملات کوتاه عاشقانه
می ترسم کسی جایم را در قلبت بگیرد
بوی تنت را بگیرد
آغوشت را از من بگیرد
چه احساس مبهمی است حسادت !
............
دلگيرم
از كسي كه مرا غرق خودش كرد!
اما نجاتم نداد …
............
دو کلام حرف حساب باهات دارم :
” دوست دارم ”
...............
تمام دنیا را گشته ام
کنار تو اما ، دنیای دیگریست !
...............
شب آخر
سکوتت را ندانستم، نگاهم را نفهمیدی
نگفتم گفتنیها رو، تو هم هرگز نپرسیدی
شبی که شام آخر بود، به دست دوست خنجر بود
میان عشق و آینه یه جنگ نابرابر بود
چه جنگ نابرابری، چه دستی و چه خنجری
چه قصهی محقری، چه اول و چه آخری
ندانستیم و دل بستیم، نپرسیدیم و پیوستیم
ولی هرگز نفهمیدیم شکار سایهها هستیم
سفر با تو چه زیبا بود، به زیبایی رویا بود
نمیدیدیم و میرفتیم، هزاران سایه با ما بود
سکوتت را ندانستم، نگاهم را نفهمیدی
نگفتم گفتنیها رو، تو هم هرگز نپرسیدی
در آن هنگامهی تردید، در آن بنبست بیامید
در آن ساعت که باغ عشق به دست باد پرپر بود
در آن ساعت هزاران سال به یک لحظه برابر بود
شب آغاز تنهایی، شب پایان باور بود

دختر...
پاسخ جالبی داد :
گفت بچم عاشقانه دوست دارم ولی زنم رو عاقلانه
گفتم ینی چی ؟
گفت من عاشق بچم هستم، همه کارهاش رو دوست دارم همه افکارش رو
وهمه حرکاتش رو و .......
همه چیزش برام زیباست حتی اگر برای دیگران بد باشه
ولی همسرم را عاقلانه دوست دارم .
دختر زیبای رویاهای من وقتی با من ازدواج کرد، زیباترین موها رو داشت بنابرین الان که بین موهای زیبایش موهای سفید میبینم من اون موهای سفید رو می پرستم .
وقتی با من ازدواج کرد صورتش بسیار زیبا بود، جالا که چروکهای صورتش را می بینم من اون خطهای صورتش رو سجده میکنم.
وقتی از دست من عصبانی میشه و سکوت میکنه من اون سکوت رو دوست دارم .
وقتی به خاطر من چندین سال با نا ملایمات ساخته من اون ساختنش را دیوانه وار دوست دارم.
پس من نسبت به همسرم عاقلانه عاشق هستم.
زن هر چقدر هم که بزرگ شود ،
همسر شود ،
مادر شود ،
مادر بزرگ شود ،.....
درونش هنوز هم دختری کوچک چشم انتظار است ،
انتظار می کشد برای لوس شدن ، محبت دیدن ،
دستی میخواهد برای نوازش ، و چشمی برای ستایش ....
مهم نیست چند ساله شدی ، زن که باشی ،
دنیای درونت همیشه صورتی ست...
تقدیم به همه فرشتگان میهنم .
مسکن وجود...
ﻋﻠــــــﻢ ﺭﺍ ﺯﻳــﺮ ﺳـــــــﻮﺍﻝ ﻣـﻴﺒــﺮﺩ . . .✓
ﺁﻧﻘــــــــﺪﺭ ﺁﺭﺍﻣﺖ ﻣﻲ ﻛﻨـــــــﺪ . . .✓
ﻛـه ﻫﻴــﭻ ﻣﺴﻜﻨـﻲ ﺟــﺎﻳﺶ ﺭﺍ ﻧﻤﻲ ﮔﻴــــــﺮﺩ . . . ! !
تو که توله بودی
※وقتــی※ √ مـــــــن√ ✘ نخــوامـت✘ * هیچـی * نیستــی?
✘✘واسـم ” اُفــــت ” داره دیگه
بخوام با “تـــــــو” باشم
اصٓن ” تُـــــف ” بـــِ اون روزایى
كــــ با ☜تـــــــو☞ داشتـــم…. ✘✘ به بعضیا باس گفت:::: !◀️قلادتُ وا ♚♂ كــــــــــــــــــــردم...! ♚♂ آزادي...▶️ ♚♂
◀️بــــــــــــــــــرو دره خونه اي كه استخوناي▶️ ♚♂ ◀️بيشـــــــــــــــــــتري پرت ميكنن جلوت...▶️ ♚♂
◀️ما گنده تر از تورو زدیم زمین جیغ و لنگاش رو دادیم هوا
تو که تولشی.✔️ ♚♂▶️ ★ هــــــــــرررررررررررری



