هرچی بخوای هست

لطفا بدون نظر کپی نکن .شرعا وعرفا حرام می باشد

ایثار و فداکاری

یکی از شب های سرد زمستان ، در کوه های  غرب کشور ، لحظه ی آغاز عملیات بیت المقدس 2  فرا رسید. در آن لحظه ی تاریخی و آکنده از حماسه و معنویت ، رزمندگان با هم دیده بوسی و وداع می کردند . هدف گردان ما ، تصرف ارتفاعات معروف آن منطقه بود که نیرو های عراقی در آن مستقر بودند . مهمترین آن ها کله قندی بود گردان راه افتاد و بعد از طی حدود دو ساعت راه ، گروهی که فرمانده گردان هم در آن بود ، راه را گم کرده و از سایر رزمندگان دور شد. تازه متوجه وضعیتمان شده بودیم. که صدای الله اکبر بچه ها به گوش رسید و عملیات آغاز شد . با شلیک منورهای عراقی ، آسمان روشن شد و ما مسیر را تشخیص داده و به سوی هدف ادامه مسیر دادیم.

بعد از ظی مسافت کوتاهی خود را در محاصره ی دشمن دیدیم . ما در دامنه کوه بدون حرکت مانده بودیم و بالای قله و پایین تر از ما عراقی ها در کمین بودند . چند نفر از بچه ها مسیر را به طرف قله دور زدند و پشت سر عراقی ها رسیدند و درگیری آغاز شد.

خوشبختانه دشمن از پای در آمد و همزمان با پیروزی رزمندگان اسلام، بالای قله رسیدیم. در حین عملیات ، لباس های گرم داخل کوله ام را از دست داده و به شدت احساس سرما می کردم. فقط یک لباس معمولی بسیج به تن داشتم . شب سردی بود و برف نیز کم کم می بارید . سرما داشت مرا از پا در می آورد که یکی از برادران بسیجی ، متوجه لرزش من شد و پرسید: مجروح شده ای  گفتم :نه  ! گفت: پس لباس های گرمت کجاست ؟! ماجرا برایش تعریف کردم ؛ با سرعت و بدون هیچ درنگی لباس هایش را در آورد و به من داد؛ آن هم موقعی که خودش بع آن نیاز داشت. آیا برای دیده ایثار و فداکاری باید منتظر  معجزه بود؟!

برگرفته از کتاب خاطرات رزمندگان فرهنگی/ راوی/ نقی خاوری



Weblog Themes By Pichak

نويسندگان

درباره وبلاگ


به وبلاگ من خوش آمدید اميدوارم اوقات خوشي داشته باشيد

پیوندهای روزانه

💬 نظرات کاربران
💬ثبت نام کاربران
💬ورود کاربران